به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 80

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 27 مهر 91 [ 13:47]
    تاریخ عضویت
    1391-1-27
    نوشته ها
    86
    امتیاز
    1,188
    سطح
    18
    Points: 1,188, Level: 18
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    71

    تشکرشده 70 در 39 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: آيا طلاق بهترين راه حل براي من هست؟

    امان از دست دخالت هاي بي جا.
    از قديم گفتن زن و شوهر دعوا كنن ، احمقان باور كنند.
    چرا ما خانما خيلي بيشتر از مردا به زندگيمون علاقه داريم؟ چرا از طلاق مي ترسيم؟
    عقلم طلاق رو حكم مي كنه، دلم نه !!!!!!!!!
    خودم خيلي سعي مي كنم كه بهم فشار نياد، ولي جالبه كه هميشه خودم بيشتر آسيب ديدم، دو هفته تمام من فقط گريه كردم، اونوقت وقتي برگشتم خونه شوهرم گفت مامانم بيشتر به من مي رسيد. جلل الخالق !!!!!!! من همش فكر شوهرم بودم اون جوابم رو اونجوري مي ده.
    يه چيز مسخره ديگه : شوهرم هميشه مي گه عاشقتم، دوست دارم، تو بري مي ميرم، طلاق بگيري فرداش من مردم، من دوسش دارم ولي هيچ وقت ادعا نمي كنم كه بدون تو ميميرم، حالا زمان عمل كاملا برعكس مي شه، حكمت خدا چيه فقط خودش مي دونه.
    ما زنا خيلي دل رحم تريم و خيلي حساس تر و اين مردا به همون اندازه دروغ گوتر.
    شوهر جز دردسر چيز ديگه هم داره؟
    اينو هميشه به خودم هم مي گم، مي گم من كه ازش فقط كتك ديدم، بي پولي ديدم، عقده ديدم و...... چرا بازم دوسش دارم؟
    چرا هميشه خوبي هاش جلوي چشمام هست؟
    طلاق بده ولي بعضي وقتا لازمه. شوهري كه نتونه شوهر باشه با هر تقي به توق خوردن بره به مادرش زنگ بزنه و اونا بريزن سرت ، اين زندگي ارزش داره؟
    چقدر آخه بي احترامي ببينم و دم نزنم بگم عيب نداره؟
    يه تصميم قاطع گرفتم: فعلا نمي تونم به خونه برگردم، مگر اينكه شوهرم دست از بچه بودن برداره.
    دوستاي خوبم، بهم كمك كنين تا فعلا براي خودم زندگي كنم.
    الان همه از ماجراي من و شوهرم خبر دارن، اونم از لطف و عنايت مادرشوهرم. پس به راحتي مي تونم سرم رو بالا بگيرم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط maryam123
    دریا جان سلام

    الان فکرت رو متمرکز اونا نکن....مطمئن باش دیر یا زود پشیمون میشن...دقیقا مادر همسر منم این رفتار رو میکنه...چون همسر من خیلی خیلی لجبازه، وقتی پدرم گفت پسر شما خیلی لج میکنه مادرش گفت اینا جفتشون لجبازن !

    دریا جان..چه اشکالی داره؟شما هردو باهم برید پیش یه روانپزشک
    شما که مشکلی در رفتارت نداری پس از چی نگرانی...هرطور شده باید همسرتو بکشونی پیش روانپزشک .
    توکلت به خدا باشه...

    این دوری از همسرت یه مدتی لازمه هم برای شما هم برای ایشون
    فکر نکن در این لحظات که خونه پدرتی داری روزای بدی رو میگذرونی...مطمئن باش این تحمل و دوری گامی هستش در بهبود شرایط زندگیت
    مريم جان من همون اول پيشنهاد مشاور دادم، شوهرم بار اول اومد و باهم رفتيم و مشاور جدا جدا باهامون حرف زد،گفت بار دوم با خونواده هاتون بياين. بار دوم رو پدرشوهرم نزاشت حتي شوهرم بياد.
    مشاور به خونواده من گفت كه دامادتون بايد بره پيش روانپزشك، پدرم رفت با پدرشوهرم صحبت كرد ( پدرشوهر من فوق العاده آدم ساكت و مودبي هستن واقعا دوسش دارم، با اينكه به من بعضي وقتا خيلي بد صحبت كرده ولي تا حالا نشده حتي يكبار ازش بد بگم، همين آروم بودنش باعث شده مادرشوهرم به طرز فجيعي ميدون بگيره، مادرشوهرم هميشه ميگه شوهرم تو خونه همه كارس ولي در عمل اصلا اين چنين نيست. پدرشوهرم هميشه سعي مي كنه بين من و شوهرم صلح و صفا برقرار كنه ، درسته زياد نمي تونه ولي لحن آرومش هميشه آدم رو مجاب مي كنه كه كاري رو كه مي خواد رو انجام بديم) پدرشوهرم خودش چند بار شوهرم رو برد پيش روانپزشك. اون زمان پدرم اصرار به طلاق ما داشت ( شوهرم يه شب كه نامزد بوديم سر مسئله س.. شيشه شكونده بود و جفت دستاش بخيه خورده بود و اين نشون مي داد كه مشكل داره ولي من چون دوسش داشتم پنهون كردم، ولي يك ماه بعد پدرم ديده بود كه شوهرم سيگار مي كشه و چون حساسه بهش گير داده بود و فهميده بود كه شيشه رو از روي عمد شكسته) براي همين پدرم رفت با روانپزشك ( خدا لعنتش كنه) صحبت كرد و دكتر صحت كامل شوهرم رو براي پدرم تضمين كرد. در حاليكه شوهر من واقعا بعضي وقتا كارايي ازش سر مي زنه كه آدم به عقلش شك مي كنه.
    اينو گفتم كه بدونين پيش روانپزشك هم رفتيم.
    مريم جان ، خودت خانمي و مي دوني كه آدم چقدر زندگي خودش و خونه خودش رو بشتر از خونه پدرش دوست داره، حتي من قبل از اين ماجرا كه دو هفته رفته بودم خونه مادرم اين قضيه رو به خوبي احساس كردم و دلم همون روز اول براي خونم تنگ شد، چون اون موقع مقصر 50% بودم. ولي الان بعد از 3 هفته پرستاري( قسم به خدا يه ذره ناراضي نيستم از كارم كه خيلي هم خوشحالم كه پيش وجدانم رو سفيدم) با اون خفت مادرشوهرم نيومده تو خونه لباساش رو درآورده ، بهم گفت از جون بچم چي مي خواي(يه فحشاييم داد) خيلي بهت رو دادم و با دادو بيداد گفت گمشو از خونه پسرم بيرون. برادر شوهرم ( به خدا فقط 2 بار تو 3 هفته اومده سر زده به شوهرم اونم به اصرار پدر و مادرش) (خيلي ببخشيد كه اينجا عنوان مي كنم، آخه دلم بدجوري سوخته) : داداش منو با اين حالش كه از عمل تازه اومده كتك زدي،جرت مي دم، پدرشوهرم مي گه : به من نگو بابا ، من آشغالي مثل تو رو دخترم نمي دونم. اونوقت شوهر بي غيرت من چشماش برق مي زنه كه خونوادش رو عليه من بسيج كرده ، الان برم كنيزي مادرم رو هم بكنم بهم بد نمي گذره كه هيچ خيلي هم خوش ميگذره.
    ولي من بدبخت خودم رو خوب مي شناسم .اگه يك هفته ديگه نيومدم اينجا تا بگم شوهرم رو بخشيدم كه هيچ خونوادش رو هم بخشيدم بهم هرچي خواستين بگين.

  2. کاربر روبرو از پست مفید darya.f تشکرکرده است .

    darya.f (یکشنبه 24 اردیبهشت 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. چطور دو نام کاربری مشابه ممکن است؟!
    توسط هستی در انجمن پیشنهادات ،انتقادات و مشکلات تالار
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: سه شنبه 13 تیر 91, 16:24
  2. من نذاشتم یا خدا نخواست؟ درد های درونم رو چطور درمان کنم؟
    توسط sarshar در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: شنبه 05 فروردین 91, 00:41
  3. X:X اندازه قلب شما چقدر است؟
    توسط فرشته مهربان در انجمن خودآگاهی
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: شنبه 29 بهمن 90, 17:12
  4. کمک کردن به دیگران وظیفه ی ماست؟!
    توسط چشم بارانی در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: یکشنبه 21 آذر 89, 15:57

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:06 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.