مريم جان خيلي ممنون از دلداري دادنت.
يه سوال: آيا من دوباره مي تونم تو چشماي شوهرم نگاه كنم و بدونم كه هنوز دوستم داره؟
همش صحنه تلفن كردنش جلوي چشمشم هست: مامان جان زودتر فقط بيا منو از دست زنم نجات بده، اون قصد جون منو كرده. قربونت برم فقط خودت رو زودتر بسون.
خيلي سخته كه آدم توي زندگيش ضربه اي بخوره كه هميشه ازش مي ترسه.
مادرشوهرم همچين با ر و صدا اومد تو خونه سرم داد كشيد كه انگار من مقصر بودم.
همش دستام يخ مي كنه. هميشه از طلاق مي ترسيدم ولي من از هر چي ترسيدم داره سرم مياد.
حق يه زن توي زندگيش چيه؟
زني كه صبحا زودتر از شوهر از خونه مياد بيرون و عصر ديرتر ميره خونه، ولي از شانس بدش حقوقش كمتر از شوهرش هست، آيا انصاف هست كه بعد از 3 هفته پرستاري با كتك از خونش بيرونش بندازن؟
عقلم حكم مي كنه كه طلاق بهترين راه حل برام هست، ولي دلم براي شوهرم مي سوزه.
براي شوهري كه سيگار كشيدنش رو از زنش مخفي كرده بود و بعد از اينكه فهميدم به شرفش قسم خورد كه تركش مي كنه و الان با پر رويي تمام مي گه خوب مي كنم كه مي كشم، براي شوهري كه من رو كتك مي زنه و بعد مي گه كتك خورده، براي كسي كه بارها بهم گفته ازم خسته شده و ديگه دوستم نداره، اصلا من آدمم؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)