
نوشته اصلی توسط
ایوب
محسن1986 گرامی،
ببخشید من می خوام یه مقدار رک حرفم رو بزنم،
به جونه خودم حالم داره به هم می خوره از این حرفای تکراری که اینجا می نویسین، اگه تمام این پست های شما تو این دو تا تاپیک رو جمع کنی و یه فاکتور بگیری، 4 تا پست بیشتر نمی شه! یعنی یکی می خوام بزنم تو سره خودم!
شما به طور میانگین، ماهی یه بار اومدین تو همدردی و این حرفا رو تکرار کردین، با این حال من حالم به هم خورده، تصوره این که شما روزی صد بار اینا رو برای خودتون تکرار می کنین، واقعاً تهو آوره!
تو رو خدا این بلا رو سره خودت نیار!
تو رو خدا به خودت و زندگیت و خانومت رحم کن! به خدا گناه دارین، چرا خودتون رو داغون می کنین!
بیا تمرین کن، صورت مسئله رو بنویس، یه راه حل پیدا کن، بعدش که راه حل پیدا شد، دیگه به این موضوع فک نکن، بگو من که تصمیمم رو گرفتم، برا چی از اول یه مسئله رو بازنگری کنم!
دو سال از عمرت رفت و تو هنوز تو فکره اینی که انتخابت درست بوده یا نه!
سعی کن لذت ببری از زندگیت! دوران عقد بهترین دوران زندگی هستش! چرا این جوری می کنی آخه!
ببخشیدا، من خیلی سعی می کنم که تاپیک شما رو نخونم، اما هی نمی شه! نیس از اولش بودم، این فوضولی نمی ذاره که یه دم آسایش داشته باشیم!
بیچاره اون دختره معصوم که مثه ذره تو هوا معلق نگهش داشتی، خدا بهش صبر بده!
علاقه مندی ها (Bookmarks)