نقل قول نوشته اصلی توسط اندیشه
زهرا خانوم اتفاقی که برای شما افتاده دقیقا واسه منم افتاده...ولی من از اون به عنوان یه سکوی پرش استفاده کردم...هر رفتاری که با ما میشه دقیقا برمیگرده به رفتارهای خودمون ...جوری که خودمون خودمونو قبول داریم همون جورم به اجتماع معرفی میشیم...و همون جورم با ما برخورد میشه...به جای اینکه زوم کنی روی رفتار اون اقا...به خودت بگو اینقدر ارزش نداره که من بخوام چنین کاری واسش بکنم و من مسئول رفتار بد یا خوب بقیه نیستم...من مسئول رفتار خودمم...پس بشین ببین اشتباه کارت چیه و ضعفاتو قبول کن...و به خاطرش عصبی نشو...به خودت بگو همه تلاشمو میکنم که رفعش کنم...زندگی یعنی همین دیگه...یعنی هر روز بهتر و بهتر شدن
ضعفهای ادم هم همیشه این نیست که به یکی بدی بکنه...ممکنه حتی بعضی از خوبی ها و چشم پوشی هام توی رفتارهای اجتماعی ضعف حساب بشه
به خاطر چیزها و کسایی هم که ارزششو ندارن هیچ وقت اعصابتو خورد نکن...حتی وقتتو برای فکر کردن بهش تلف نکن
وقتی مدام اون ماجرارو تو ذهنت تکرار کنی نا خوداگاه مثل همون ماجراها می یاد طرفت یا حتی اگه نیادم ذهنت خودش خوب بلده که واست صحنه سازیشو بکنه... به فکر خودت باش...من همیشه وقتی این افکار بد میاد تو ذهنم یهو به خودم میگم(البته ببخشید اگه خیلی عامی و خودمونیه!) "'گور بابای ..... خودمو عشقه!!! "
امیدوارم که یه روز تصمیم بگیری و هر روز بهتر و بهتر از اینی که هستی بشی
سلام عزیزم

ممنون از راهنمایی هات

دارم تلاش می کنم هر چند احساس می کنم تا کاملا از دست رفتار و افکارم خسته و نشم و نبرم ازشون دست بر نمی دارم یه جور وسواس فکری شده برام