اندیشه،
مگه میشه چیزی رو از ذهن پاک کرد؟ مگه میشه خاطرات رو پاک کرد؟ مگه میشه جلوی "حس" کردن رو گرفت؟
از لحظه ای که پا به این دنیا میزاری، صفحه ی خالی ذهنت شروع میکنه به ضبط کردن وقایع، هیچ چیزی هم جلودارش نیست.
فکر کن مثل فلش بود. میزدی توی کامپیوتر و هر چیزی رو که دوست نداشتی پاک میکردی. اون وقت همه ی آدم ها فلش بدست حیران و سرگردان این ور اون ور میدوییدن دنبال کامپیوتر . . .
تو تنها نیستی.
یه وقتایی یه منظره، یه مکان، یا حتی یه بو، چیزهایی رو از زیرزمین خاک گرفته ی ذهنت میکشه بیرون که هاج و واج میمونی که اینا چی ان! اینا کجا بودن!!
حساس نباش. همه مون یه جاهایی ساده لوح بودیم، همه مون رفتارهای احمقانه داشتیم. همه مون هم این فکرا میاد توی ذهنمون.
مهم اینه که الان هنوزم سر پاییم و داریم حرکت میکنیم. حداقل دوباره مسیر گذشته رو تجربه نمیکنیم. یاد گرفتیم بهتر حرکت کنیم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)