زمان ازدواج همش وعده داد که درسم رو می خونم میرم سربازی بعدش یه کار من هم به این امید قبول کردم گفتم ادمی دانشجو هست بیخود درس رو کنار نمیذاره حتما این کارارو میکنه فقط به من میگه ان شاالله حل میشه مگه با انشالا ماشالا گفتن مشکل آدم حل میشه آدم باید تلاش کنه کار کنه خدا هم با دیدن تلاشش بهش کمک میکنه راه رو براش باز میکنه همه شما میگین صبر کن تحمل کن من این همه صبر کردم بس نیست با همه چیزش کنار اومدم وقتایی شده بود که تا نصف شب کار میکرم میگفتم ایراد نداره فعلا داره درس می خونه بعد تموم شدن جبران میکنه هیچ انتظاری ازش نداشتم خانوادش یه قدم واسه زندگی ما ورنداشتن گفتم ایرادی نداره همه اینا یه روز تموم میشه و منم مثل بقیه آدما زندگیم نرمال میشه ولی همه اون فکرها برام رویا شد بعد مثل خوره افتاد به جونم که چرا بعد اینهمه تلاش من باز این زندگی به جایی نرسید شما فکر میکنید دلم میخواد طلاق بگیرم و بعد همه مردم با یه دید دیگ به من نگاه کنن وقتی زندگی ادمایی که اطرافم هستن رو میبینم از غصه میخوام بمیرم من هم مثل بقیه آرزو داشتم و تلاش هم کردم ولی یه دست صدا نداره و نخواهد داشت.







علاقه مندی ها (Bookmarks)