صنم جان من فکر نمیکنم این طرز برخورد با کسی که به قصد کمک به شما اینجا پست زده و از حداقل چیزی که برای شما صرف کرده وقتش بوده درست باشه...
بارها تو این تالار گفته شده این جا یه ماکت از جامعه واقعیست..یعنی اینجا میشه تمرین کرد و تمرین کرد تا برای زندگی واقعی اماده شد.شما که اینطوری زود اشفته میشی چطور میخوای نظرات مختلف رو تو زندگی واقعیت بشنوی؟
البته ما هیچکدوم ازاین قائده مستثنی نیستیم و شده من هم اینجا اشفته بشم اما اگه ادم زرنگی باشی میتونی خیلی از اینجا بهره ببری.
اما در مورد موضوعی که مطرح کردی
این جمله اشتباهه..تا اونجایی که من میدونم خوشبختی یه حس درونیه و به شخص خاصی تحت عنوان شوهر یا ... ارتباطی نداره..تو اگه الان احساس خوشبختی نمیکنی بدون بعد از ازدواج با این اقا هم به حس خوشبختی نمیرسی..شاید اوایل حکم مسکن موقت رو داشته باشه اما در طولانی مدت بی تاثیره.هرچند كه باز هم خوشبختي خودم را در ازدواج با دوستم مي دانم.
و من فکر میکنم احساس ترست از ازدواج هم ناشی از همین باشه..وقتی خوشبختیت یا حال خوبت رو به ازدواج یا هر چیزی گره بزنی ترس میاد سراغت که اگه زندگی مشترکم عادی شد اگه فلان چیز همیشه خوب پیش نرفت پس من بدبخت میشم و حال خوبمو ازدست میدم و اینجاست که مغز مدام پیغام هشدار میده.
البته من چندان با اویژه عزیز موافق نیستم.چون بین دلبستگی و وابستگی تفاوت میبینم..
وابستگی به واقع ویرانگره ولی دلبستگی شادی اوره.
به نظر من حال خوش رو تو وجود خودت پیدا کن..در این صورت میتونی به دیگران عشق بورزی بدون اینکه وابسته بشی...امام علی میفرماید:من عاشق زندگی ام و بیزار از دنیا!
ازایشان پرسیدند:مگر بین زندگی و دنیا چه فرقی است؟
فرمود:دنیا حرکت بر بستر خور و خواب و خشم و شهوت است و زندگی ، نگریستن در چشم کودک یتیمی است که از پس پرده ی شوق به انسان می نگرد!
ازدواج یه مرحله از زندگیه...و اگه حال خوب انسان به اون گره نخورده باشه..تلاش میکنه لذت میبره اما واهمه نداره چون بهش وابسته نیست.سوالم اينه كه چطور ميشه به ازدواج دلخوش كرد وقتي كه حتي محبت هم بعد از مدتي رنگ و بوي مادي را به خود مي گيرد؟
با اینکه گفتی وابسته نیستی اما به نظر من هستی...و ترسهاست که تو رو به طرف خودکشی میکشونه...
مرزوابستگی و دلبستگی خیلی باریکه
موفق باشی








علاقه مندی ها (Bookmarks)