ايشون استقلال نظر از خودش مقابله خانوادش نداره و حرف پدر و فاميل روش خيلي تاثير گذاره. هنوز نميدونه با حرفاش مي تونه چه ضربه اي بزنه، معلومه تجربه اي نداره.
دلش ميخواسته (ميخواد) با شما باشه، ولي توان مقابله با خانواده رو نداره. هم چنين باورش نميشه به خاطر اين مسائل شما كنارش گذاشتيد
بهتره شما اينقدر در مقابلش ضعيف نباشي، و ديگه اصرار نكني. اون هم به شدت احساساتيه الان، فعلا مشغول زندگيه خودتون باشيد، و كمتر به اين مسئله فكر كنيد. احساسات كه كمي فروكش كنه، مي تونيد راهكار بهتري پيدا كنيد. اگر هم حرفي بهش مي زنيد، حرف منطقي و تشويقي بزنيد. به اين صورت كه من خيلي كارها براي بودن باهات مي كنم به اين شرط كه بدونم تو هم پشتم هستي و حرف ديگران روت تاثيري نداره. بگيد من درك مي كنم براي دختر سخته كه با خانوادش مخالفت زياد كنه، حتي مي تونه واسه آيندمون هم بد باشه، ولياين مهمه كه تو بتوني حرفتو با منطق به خانوادت بزني و حقته كه با كسي كه ميخواي باشي. من ازت مي خوام تو پشت من باشي تا منم پشت تو باشم. يك طرفه درست نميشه...
در اوج احساسات اون، با تشويق هاي منطقي سعي كنيد اون رو هم به مسير درست سوق بديد و بهش ياد بديد مسائل رو. اگر دختر باهوشي باشه و بتونه اين حرفا رو اجرا كنه، تا آخر عمر مي تونيد بهش تكيه كنيد، وگرنه احتمالش زياده كه تا آخر عمر يك آدم دهن بين و تاثير پذير از ديگران باقي بمونه كه صد البته به نفعتون خواهد بود كه با اين شخص ازدواج نكنيد
در هيچ كاري عجله نكنيد، اروم رفتن و دير رسيدن خيلي بهتر از سريع رسيدنه تو اين زمينه








علاقه مندی ها (Bookmarks)