سلام دوستان . ممنون از نظراتتون. اول اینکه بهش قول دادم که فکرامو بکنم . قراره اگه قبول کردم اول رک و راست به پسر عموم بگم که نامزدم دوست نداره هی مرتب بهم زنگ بزنی ! و سعی کنم اعتماد از دست رفتشو برگردونم چون اون مثلا وقتی من تنها خونم کلی فکر و خیال به سرش می زنه که این کجاست ، چیکار می کنه ، با کیه ! تو رو خدا می بینین ؟ واقعا لجم می گیره از اینهمه بی اعتمادی !
در مورد موقعیتم بخدا مغرور نشدم . اینکه اینطوری گفتم برای اینه که شما شرایط رو تصور کنین ، آره تز من تا اخر تابستون تمومه و بعد اصلا معلوم نیست چی پیش بیاد . اصلا کار پیدا کنم یا نه . اما در حال حاضر شرکتی که توش تز دارم خیلی خوبه و اینو نامزدمم گفت ! قبلا هم ازش شنیده بودم که دوست داره بیاد توی این شهر ! الانم داره phd توی یه دانشگاهی اینجا اپلای می کنه ! من فقط می خوام حواسمو جمع کنم که دوباره اذیت نشم . راستش بعد اون ماجراها احساساتو تو خودم کشتم و بخودم قول دادم دیگه عاشق کسی نشم و نزارم کسی دوباره اون بلاها رو سرم بیاره !
الان خیلی وقته ندیدمش می دونم اگه دوباره ببینمش شاید این مقاومتش دیگه فایده نداشته باشه و احساسات قبلیم دوباره برگرده ...
می دونین نامزدم اوائل خیلی ازم حمایت می کرد یعنی واقعا پشتم گرم بود که اونو دارم اما توی این کشمکش جدایی و یکم قبل اون این حمایت رو دیگه ازم گرفت و گفت رو پای خودم واستم و من خیلی برام سخت بود . در واقع بعد این ماجراها نمی تونم دوباره بهش اعتماد کنم . از کجا معلوم بعد یه مدت دوباره همین بازی رو در نیاره ؟ از کجا معلوم که اصلا بهم اعتماد کنه ؟ چون همینطوری هم دیروز کلی سوال و جواب کرد که کجا رفتی ، با کی بودی و از این حرفا در حالیکه من الان وظیفه ندارم جواب اینجور سوالای اونو بدم .
می خوام به خانوادم بگم ببینم چی می گن ، فکر می کنم به احتمال زیاد مامانم موافق نباشه البته مامانم نمی دونست که پسر عموم مدام بهم زنگ می زنه و نامزدم از این قضیه شاکیه .
از یه طرف فکر می کنین آدما دوست دارن یکی که بی کاره و ضعیف آویزونشون باشه ؟ نامزدم اون موقع ها شدیدا از این موقعیت فراری بود اما حالا که دیده من دارم تلاش می کنم و موقعیتم خوبه برگشته ! معلومه چرا ! چون من دیگه اون دختر ضعیف سابق نیستم که منتظر شوهر باشم که بخوام اقامت بگیرم یا خرجمو بده ! من خودم کار می کنم و نیازیم به هیچکی ندارم ، وقتی نیازمند کسی باشی بدبختی !
از یه طرفم اون پسر خوبیه ، خانواده داره ، اهل خیانت و اینا نیست و من بهش اطمینان دارم و می دونم حتی یکبارم پاشو کج نزاشته ، خلاصه سخته تصمیم گیری ...









علاقه مندی ها (Bookmarks)