سلام دوستاي خوبم
ديروز به پيشنهاد شاد عزيزم عمل كردم
اولش نمي خواستم در مورد ادامه درسم چيزي بگم يعني راستش همينجوري شروع كردم به حرف زدن و خود به خود پيش رفت
اول در مورد خاطرات زماني كه دانشگاه مي رفتم گفتم و بعد ازش تشكر كردم به خاطر همراهي هاش شوهرم معمولا از تشكر خوشش نمياد مي گه چاپلوسيه!!!ديروز هم گفت هر كاري كردم به خاطر خودم بوده تو هم خودت خوب باش
گفتم مي دونم و حالا هم مي دونم اگه باز هم بخوام باهام همراهي مي كني عكس العملش به شدت گذشته نبود ولي گفت:اصلا !
من هم با خنده گفتم:چرا مي كني
گفت:اون موقع فكر مي كردم كارم درسته ولي حالا فهميدم كه نه
من گفتم:شايد نظرت عوض شد
با اين كه مي خواست بحث رو ادامه بده گفتم نمي خوام باهات بحث كنم و تموم شد
خيلي وقت بود شايد نزديك به دو سال كه در اين مورد باهاش حرف نزده بودم البته گاهي ميون صحبتهام يا وقتايي كه با هم دعوا مي كرديم بهش گفته بودم ولي اين جوري نه
خيلي خوشحالم همين كه حرفم رو هر چند خيلي كم رنگ زدم خواستم بهتون بگم
گفتم ازتون تشكر كرده باشم به خاطر لطف و توجهي كه همه شما دوستاي خوبم داشتين واقعا همراهي شما دلگرمم كرد
الان هم مطمئن نيستم نتيجه چي مي شه ولي خوشحالم كه دوستاي عزيزي مثل شما دارم








علاقه مندی ها (Bookmarks)