به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 564

Threaded View

  1. #11
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 06 تیر 91 [ 16:37]
    تاریخ عضویت
    1391-1-31
    نوشته ها
    12
    امتیاز
    683
    سطح
    13
    Points: 683, Level: 13
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 17
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    93

    تشکرشده 100 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)

    چن ماهه پیش چن شبی بود بخاطر اینکه تازه مزدوج شده بودیم خونه اقوام دعوت میشدیم. یک شب خونه عموم که دعوت بودیم ساعت حدودا 9 شب بود که رسیدیم تو خیابونشون. سر کوچه که بودیم پسر داییمو دیدم. وای خودای من بدترین ادمی که میتونستم ببینم.پسرداییم تو دوران مجردیم همش عادت داشت با کل دخترای فامیل دست میداد با اینکه خودشم ازدواج کرده ها. ولی واسش مهم نبودهمون موقع هم با اکراه دست میدادم خوشم نمیومد از این کار.اما الان دیگه وضع فرق میکرد چون شوهرم به شدت از این کار بدش میاد و تا اون جایی که من شناخته بودمش انقد بدش میاد که شاید به خاطر این کار طلاقم بدهخلاصه این که هر کاری کردیم که از همون دور به احوال پرسی بسنده کنه اما امود جلو. خوب معلومه چی شد به شوهرم دست داد و اومد جلو به من هم دست داد .منم که نمیتونستم دست ندم اخه .یعنی اون دستشو اورده جلو من چی بگم؟؟؟؟
    منم دست دادم. اصلا نفهمیدم چی شد گفتم الان از این جا بریم شوهرم منو میکشه
    از اون جا دو قدم نرفته بودیم که پام پیچ خورد افتادم زمین و دقیقا دست راستم(همونی که باهاش دست دادم) کشیده شد زمین و کلی پوستش باز شد و خون اومد و منم که از فرصت استفاده گفتم وای دستم شکست و گریه میکردم.شوهرم هم هی میگفت هیچی نشد ببینم . خوب میشه گریه نکن
    خلاصه رفتیم خونه عموم اب قند خوردم و یکم تحویلم گرفت و خوب شدم. بعدش هیچی نگفت.
    شب که رفتیم خونه گفت دستت خوب شد؟ گفتم بهتره. گفت خوب شد که افتادی همون دستتم خورد زمین اگه میشکست هم ناراحت نمی شدم چون با این دستت به نامحرم دست دادی.منم سریع حرفو عوض کردم. و خلاصه این که فهمیدم خیلی دوسم داره که اهش گرفت و هنوز راه نرفته خوردم زمین و دستم زخمی شد

  2. 11 کاربر از پست مفید حدیث67 تشکرکرده اند .

    حدیث67 (پنجشنبه 18 خرداد 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 18:01 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.