به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 47
  1. #31
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 04 خرداد 92 [ 23:17]
    تاریخ عضویت
    1391-1-29
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    957
    سطح
    16
    Points: 957, Level: 16
    Level completed: 57%, Points required for next Level: 43
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered500 Experience Points
    تشکرها
    15

    تشکرشده 15 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خیانت

    در مورد خانوادم باید بگم که اونا فوق العاده اند و من چیزی جز محبت و احترام ازشون نمیبینم ولی نوع رابطم با اعضای خانوادم بسیار مبتنی بر احترامه و من هرگز این گونه مسایل رو با اونها مطرح نمیکنم چرا که هم نمیخوام بار منفی به اونه وارد بشه و هم محبت اونها به من از یک نوع کاملا متفاوته و نمیتونه جایگزین اون باشه!

    در مورد وابستگی هم باید بازم تاکید کنم که وابستگی عاطفی در رابطه ما تقربیا همیشه یک طرفه بوده و این همیشه (حد اقل در ظاهر) من بودم که تکیه گاه ایشون بودم، من انسانی با نیاز یا کمبود محبت نبودم که بخوام به ایشون وابستگی پیدا کنم اما بحث عادت رو کاملا میپذیرم که در من به وجود اومده بود بخاطر محبت های ظاهرا بی دریغ ایشون!!!

    در مورد حال الانم هم ببینید ایشون از اونجایی که شاید به لحاظ هوشی بهره فوق العاده ای نداشت همیشه با رفتارهاش علاقه مند شدن من رو به تاخیر میانداخت، اما من اینجا که اومدم همه چیز بسیار ایدال و مناسب بود و کمبودی حس نمیشد، چرا که هم درس هام خوب پیش میرفت و هم حمایت خوبی از طرف خانواده میشدم و این باعث شد که به این فکر بیافتم که حالا زمان اینه که تمام اون محبت ها رو که ایشون در حقم داشت جبران کنم و کاری کنم که به چیزی که فکر میکردم آرزوشه برسه، قبلش اینجا با خودم خیلی کلنجار رفتم که بتونم همه جوانب رو بسنجم و اسن تصمیم از سر یک احساس لحظه ای و از سر خوشی نباشه! نزدیک ۴۰ روز با خودم فکر کردم و تصمیم گرفتم که باهاش تماس بگیرم و دو ماه پیش این کار رو کردم که همون شب همه چیز رو شد..

    اینکه شما یه دختر هستید به من خیلی در فهم قضیه کمک میکنه، خواهشا از این منظر من رو مطلع کنید که آیا میشه یه دختر همزمان به چند نفر باشه و یه کسی رو هم بصورت جدا گانه دوست بداره؟ ایشون ادعا میکنه که فقط این دو سال آخر تحت تاثیر دوستانش این کار ها رو کرده، اما یعنی پاکی برای یه دختر اینقدر بی اهمیته که تحت تاثیر دیگران چنین کنه، اون هم وقتی همچنان با من در ارتباطه و ادعای دوست داشتن داره؟!

    جالبه که ایشون کارهایی از این دست رو هم در اینترنت انجام داده که من از گفتنش واقعا شرم دارم..

    یاسا من واقع هیچ احتمالی در خودم و ایشون رو رد نمیکنم، اما ببینید من حتی فهمیدم زبان حرف زدن ایشون با من و با دوستانش یا شریکای این روابطش کاملا فرق داشته! یعنی کلماتی رو در مکالماتش با اونها تکیه کلامش بوده که من حتی فکر نمیکردم معنی اونها رو بتونه بدونه! چه برسه خیلی راحت اونها رو بکار ببره! طبیعتا هر کسی با دوستانش صمیمی تر حرف میزنه اما نه اینکه کلا نشونگر یه شخصیت دیگه باشه!

    من الان فکر میکنم که ظاهرا ایشون یه آدم عادی (شاید تا حدودی منحرف) بوده که با پنهون کردن واقعیتش به من این فرصت رو داده تا راجع بهش ایدال پردازی کنم! انگار به قول شما این یه نیاز خفته در من بوده که کسی که با من هست رو تقدیس کنم یا شاید بخاطر کمبودهای ظاهری یا شخصیتی ایشون من برای بالا بردنش در نظر خودم به این راه متوسل شدم!

    البته باید این رو هم بگم که من هم حتما در مقابل ایشون کم کاری هایی داشتم اما فکر میکنم اگه اونها خیلی بزرگ بود و ایشون انسان سالمی بور برای جبرانش میتونست اول از من جدا بشه و بعد با یک نفر دیگه یه رابطه رو آغاز کنه و ادامه بده نه اینکه من رو همچنان داشته باشه و با ده ها نفر دیگه بسته به شرایط از اس ام اس تا رابطه جنسی پیش بره!

    secrt جان منم واقعا از این نگرانم که اون به همسرش هم روزی خیانت کنه چرا که با شخصیتی که ایشون داره، رفتارش طوری نیست که در مقابل اونچه نیاز داره رو دریافت کنه و مطمینا شخصیت ضعیف نیازمندش رو هم از همسرش مخفی نگه میداره ،پس دیر یا زود دچار نیاز میشه و اون رو از طریق انسانهای شبیه خودش جبران میکنه! اگه امروز نکنه فردا که همه چیز عادی و کسالت آور بشه میکنه! اون که به من رحم نکرد فکر نمیکنم به شوهرش که من میشناسمش و میدونم نمیتونه فرد ایدال اون باشه که هرگز وفا نمیکنه! اما مساله اینه که وظیفه من چیه و اگه میتونم ازین اتفاق که ممکنه یه فاجعه باشه جلوگیری کنم آیا باید کاری بکنم یا منتظر این اتفاق باشم؟ من در این شش سال تاثیر زیادی روش گذاشتم هرچند که نتیجه خوبی نداشته وحالا ایشون رو حتی لایق تنفر هم نمیرونم اما فکر میکنم هنوز هم کمی مسوولم!

    راستش بهش گفتم که بخشیدمش و ازش خواستم یه بار دیگه اینبار با همسرش شروع کنه و توبه کنه و به آینده امید داشته باشه، اما بهش گفتن اگه هر شرایطی پیش اومد که دیگه هیچ راهی جز به من مراجعه کردن نداشت میتونه از من کمک بگیره که باز خدایی نکرده تو دام کسی نیافته چرا که میخواستم بهونه ای واسه منحرف شدن نداشته باشه اما حالا اصلا نمیدونم این کار خوبی بوده یا نه!!!!

  2. 2 کاربر از پست مفید dar_hale_marg تشکرکرده اند .

    dar_hale_marg (شنبه 02 اردیبهشت 91)

  3. #32
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 09 دی 91 [ 10:46]
    تاریخ عضویت
    1391-1-11
    نوشته ها
    46
    امتیاز
    808
    سطح
    15
    Points: 808, Level: 15
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 92
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    68

    تشکرشده 64 در 31 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خیانت

    دوست عزیز به نظرم شما پراز احساسات متفاوت هستید بهتره با خودتون مهربونتر باشین واقعیت اینه که احساس می کنید شکست خوردید و تحقیر شدید و لحظه ای دیگه فکر میکنید حتی ارزش نگاه شمارو هم نداشته کاملا از بالا بهش نگاه میکنید مطمئن باشید در صورت ازدواج هم خوشبخت نمی شدید چون شما خیلی با خودتون درگیرید 40 روز فکر کردن برای ازدواج با کسی که سالها می شناسیدش یعنی یه جورایی به زور می خواستید خودتونو راضی کنید و حالا توصیه من به شما خودتونو ببخشین اون دخترو ببخشین و همه چیزو رها کنید یه خدایی هست که مواظب همه هست همه چیزو به اون بسپارین و نقش پترس یا .... رها کنید همه چی رو به بالا سریتون بسپرین
    فقط خودتون می تونین حالتونو خوب کنین باید بخواین با خودتون رو راست باشین این قضیه رو از همه جوانبش ببینین و در آخر پذیرا باشین

  4. 3 کاربر از پست مفید ستاره غم تشکرکرده اند .

    ستاره غم (یکشنبه 03 اردیبهشت 91)

  5. #33
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 07 شهریور 92 [ 22:10]
    تاریخ عضویت
    1390-11-17
    نوشته ها
    218
    امتیاز
    1,668
    سطح
    23
    Points: 1,668, Level: 23
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    590

    تشکرشده 585 در 180 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خیانت

    نقل قول نوشته اصلی توسط dar_hale_marg
    در مورد حال الانم هم ببینید ایشون از اونجایی که شاید به لحاظ هوشی بهره فوق العاده ای نداشت همیشه با رفتارهاش علاقه مند شدن من رو به تاخیر میانداخت، اما من اینجا که اومدم همه چیز بسیار ایدال و مناسب بود و کمبودی حس نمیشد، چرا که هم درس هام خوب پیش میرفت و هم حمایت خوبی از طرف خانواده میشدم و این باعث شد که به این فکر بیافتم که حالا زمان اینه که تمام اون محبت ها رو که ایشون در حقم داشت جبران کنم و کاری کنم که به چیزی که فکر میکردم آرزوشه برسه، قبلش اینجا با خودم خیلی کلنجار رفتم که بتونم همه جوانب رو بسنجم و اسن تصمیم از سر یک احساس لحظه ای و از سر خوشی نباشه! نزدیک ۴۰ روز با خودم فکر کردم و تصمیم گرفتم که باهاش تماس بگیرم و دو ماه پیش این کار رو کردم که همون شب همه چیز رو شد..

    میشه بگید یک شبه چه چیزهایی رو فهمیدید از راه دور؟

    اینکه شما یه دختر هستید به من خیلی در فهم قضیه کمک میکنه، خواهشا از این منظر من رو مطلع کنید که آیا میشه یه دختر همزمان به چند نفر باشه و یه کسی رو هم بصورت جدا گانه دوست بداره؟ ایشون ادعا میکنه که فقط این دو سال آخر تحت تاثیر دوستانش این کار ها رو کرده، اما یعنی پاکی برای یه دختر اینقدر بی اهمیته که تحت تاثیر دیگران چنین کنه، اون هم وقتی همچنان با من در ارتباطه و ادعای دوست داشتن داره؟!

    بله، میتونه دوست داشته باشه ولی نه واقعی. راستش من هم یک دوست بسیار صمیمی داشتم که تقریبا چنین رفتارهایی داشت (البته من بعدها فهمیدم). با اینکه ایشون خیلی روابط احساسی قوی با دیگران برقرار می کرد و حتی ادعای عاشقی می کرد ولی روابطش محدود به یک نفر نبود که متاسفانه یکی از پسرهایی که باهاش در ارتباط بود خودکشی کزد (فوق لیسانس بود) و فوت کرد و یکی دیگر (که دانشجوی دکتراست) کارش به روانشناس و قرص کشید. و اینها بیشترش به خاطر روابط باز خانوادگی و مشکلات خانوادگی بود. الان هم که در خارج از کشور هست، بازهم روابط به این نوع رو داره با تعداد زیاد. و اشکالی در این کار ظاهرا نمی بینه


    من الان فکر میکنم که ظاهرا ایشون یه آدم عادی (شاید تا حدودی منحرف) بوده که با پنهون کردن واقعیتش به من این فرصت رو داده تا راجع بهش ایدال پردازی کنم! انگار به قول شما این یه نیاز خفته در من بوده که کسی که با من هست رو تقدیس کنم یا شاید بخاطر کمبودهای ظاهری یا شخصیتی ایشون من برای بالا بردنش در نظر خودم به این راه متوسل شدم!

    ایشون جوری خودشون رو نشون دادن که مورد قبول شما باشن. شک نکنید که پایبند بودن به اخلاقیات برای ایشون خیلی مهم نیست.

    البته باید این رو هم بگم که من هم حتما در مقابل ایشون کم کاری هایی داشتم اما فکر میکنم اگه اونها خیلی بزرگ بود و ایشون انسان سالمی بور برای جبرانش میتونست اول از من جدا بشه و بعد با یک نفر دیگه یه رابطه رو آغاز کنه و ادامه بده نه اینکه من رو همچنان داشته باشه و با ده ها نفر دیگه بسته به شرایط از اس ام اس تا رابطه جنسی پیش بره!

    دقیقا!

    اما مساله اینه که وظیفه من چیه و اگه میتونم ازین اتفاق که ممکنه یه فاجعه باشه جلوگیری کنم آیا باید کاری بکنم یا منتظر این اتفاق باشم؟ من در این شش سال تاثیر زیادی روش گذاشتم هرچند که نتیجه خوبی نداشته وحالا ایشون رو حتی لایق تنفر هم نمیرونم اما فکر میکنم هنوز هم کمی مسوولم!

    شما هیچ مسئولیتی ندارید جز اینکه به فکر سلامت روحی خودتون باشید، اون خانم خودشون این مسیر رو انتخاب کردن و کسی که مجبورش نکرده و حتما هم لذتی از این کار می برن که ادامه دار بوده. به فکر خودتون باشید، شما که انسان باهوشی هستید، خودتون رو گرفتار این رفتارهای بیمارگونه نکنید. اصلا دیگه این انسان رو فراموش کنید تا انتظار اتفاق یا فاجعه نباشید. برای چی اصلا باید از حال و احوال این خانم خبر داشته باشید؟ فقط براش دعا کنید که زودتر راه درست رو پیدا کنه

    راستش بهش گفتم که بخشیدمش و ازش خواستم یه بار دیگه اینبار با همسرش شروع کنه و توبه کنه و به آینده امید داشته باشه، اما بهش گفتن اگه هر شرایطی پیش اومد که دیگه هیچ راهی جز به من مراجعه کردن نداشت میتونه از من کمک بگیره که باز خدایی نکرده تو دام کسی نیافته چرا که میخواستم بهونه ای واسه منحرف شدن نداشته باشه اما حالا اصلا نمیدونم این کار خوبی بوده یا نه!!!!

    معلومه که کار خیلی بدیه، تو دام؟ ایشون خودشون این مسیر رو انتخاب کردن، توی دام افتادن یکبار، نه چند بار. شما هنوز با این همه اطلاعاتی که راجع به ایشون پیدا کردین، بازهم دیدگاهتون نسبت به اون شخص تغییری نکرده و هنوز همون دیدگاه قبل توی فکرتون مونده. کاری به کار اون خانم نداشته باشید. و همراهی برای خودتون پیدا کنید که اساسی ترین شرط رابطه یعنی تعهد و پایبندی به اخلاقیات رو داشته باشه. انرژیتون رو برای فردی سالم بگذارید و دلتون برای خودتون بسوزه، چون اگه اون دلش برای شما میسوخت و دلش با شما بود، هیچ وقت این کارهارو نمیکرد

  6. 4 کاربر از پست مفید mr6262 تشکرکرده اند .

    mr6262 (دوشنبه 04 اردیبهشت 91)

  7. #34
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 04 خرداد 92 [ 23:17]
    تاریخ عضویت
    1391-1-29
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    957
    سطح
    16
    Points: 957, Level: 16
    Level completed: 57%, Points required for next Level: 43
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered500 Experience Points
    تشکرها
    15

    تشکرشده 15 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خیانت (6 سال از دوست دخترم فریب خوردم)

    اینکه چطوری فهمیدم که راستش همون شب پسوردش رو ازش خواستم اونم داد و فکر میکرد همه چیز رو پاک کرده اما فقط آرشیو کرده بود و من دیدم و هرچی بیشتر پیش رفتم بدتر شد! تا اینکه به عکس و .. رسیدم و آخرش هم خودش اعتراف کرد

    حق با شماست، من واقعا هنوزم نمیتونم ایشون رو بد فرض کنم. انگار این در ذهن من یه قانون شده بوده!

    ببینید من مطمینا دیگه نمیتونم هرگز ایشون رو به عنوان حتی یک آشنا هم بپذیرم، گاهی احساس چندش بهم دست میده وقتی یاد بعضی خاطراتمون میافتم، اما از این رو که بدونم که اون به کمک من نیاز داره و دستشو نگیرم رو نمیتونم به خودم بقبولونم





    ستاره غم، من راستش احساس نمیکنم که تحقیر شدم و یا شکست خوردم، من احساس میکنم ایمان و باورم رو از دست دادم و پوچ شدم! از توصیه تون متشکر ام اما مساله همینجاس، چطوری این کارو کنم؟

  8. 2 کاربر از پست مفید dar_hale_marg تشکرکرده اند .

    dar_hale_marg (یکشنبه 03 اردیبهشت 91)

  9. #35
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 30 اردیبهشت 91 [ 14:13]
    تاریخ عضویت
    1390-10-04
    نوشته ها
    29
    امتیاز
    1,114
    سطح
    18
    Points: 1,114, Level: 18
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    15

    تشکرشده 15 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خیانت (6 سال از دوست دخترم فریب خوردم)

    از این جور آدما زیادن من چون دخترم از نزدیک باهاشون برخورد داشتم یکی دوتا از دوستای صمیمی خودم اینطوری بودن البته وقتی فهمیدم باهاشون قطع رابطه کردم حتی طوری بودن که میخواستن قاپ بی اف منو که میدونستن قراره ازدواج کنیم بزنن ، شاید پسرا در رابطه با دوست دخترای دوستاشون محتاط عمل کنن ولی دخترا حتی حاضرن دوستای خودشونو از دست بدن بخاطر پسر (سوء تفاهم نشه منظورم یه عده ای از دختر خانموما که روانشون ناسالمه!هست)اینو واسه این گفتم که بدونی به نظر من بعضی از دخترا اگه بخوان خیلی راحت میتونن احساساتشونو کنترل کنن و اگه دست به همچین کاری میزنن با فکر باز هست حقیقتش من خودم از دخترا بیشتر از پسرا میترسم چون بعضیاشون واقعا وقیحن هیچ ترس و واهمه ای ندارن ، انگار که این مثله یه مرضه توی وجودشون ذاتشون خرابه
    دوست شما هم از این دسته از آدماس اینقدی که شما ذهنت درگیر این مسالس اون اینطور نیس بدون که افراد زیادی مثل شما توی زندگیش اومدنو رفتن اگه میخواست یه ذره وجدان داشته باشه و واسه هر کدومشون زانوی غم بغل بگیره که اینقدر راحت چشمشو روی همه چیز نمی بست
    همونطور که قبلا گفتم به من هم خیانت شده اولش مثل شما بودم دنیام روی سرم خراب شدم اصلا باورم نمیشد فکر میکردم دارم خواب میبینم اما الان درس گرفتم واسم تجربه خوبی بود اینکه نه تنها به جنس مخالفم بلکه به همجنس خودم هم نباید اطمینان کنم ،دنیا اونطور که به نظر میاد نیست !
    بهتره که این مشکلو قبول کنی و باهاش کنار بیای کم کم برات همه چیز کمرنگ میشه اینقدر به اون دنیای که ساخته بودیو توش خوشمگذروندی فکر نکن رابطه ای که مرده هر پنج دقیقه نبضشو نمیگیرن قبول کن که تموم شده
    ولی اینو یه گوشه ای از زندگیت قرار بده و ازش بعنوان یه تجربه یاد کن که باعث شد بفهمی آدما اونطور که تو میبینیو و نشون میدن نیستن
    همه چیزو بسپار به زمان این روزا هم میگذره زمان همه چیزو حل میکنه


  10. 3 کاربر از پست مفید scret تشکرکرده اند .

    scret (دوشنبه 04 اردیبهشت 91)

  11. #36
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 27 بهمن 04 [ 07:55]
    تاریخ عضویت
    1389-9-14
    نوشته ها
    430
    امتیاز
    15,799
    سطح
    80
    Points: 15,799, Level: 80
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 51
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    2,069

    تشکرشده 2,080 در 437 پست

    Rep Power
    59
    Array

    RE: خیانت (6 سال از دوست دخترم فریب خوردم)

    نقل قول نوشته اصلی توسط dar_hale_marg
    ببینید من مطمینا دیگه نمیتونم هرگز ایشون رو به عنوان حتی یک آشنا هم بپذیرم، گاهی احساس چندش بهم دست میده وقتی یاد بعضی خاطراتمون میافتم، اما از این رو که بدونم که اون به کمک من نیاز داره و دستشو نگیرم رو نمیتونم به خودم بقبولونم
    این واقعا به بزرگواری شما برمیگرده. اما اون به کمک شما نیازی نداره!!
    متاهله و کمک شما موجب سوء تفاهم و ... هم میشه.
    همین روحیه ی پاکت نشون میده که پوچ نیستی و نبودی اما فقط زیادی رو یه آدم حساب باز کردی.

    یه روزی ...
    یه جایی ...
    یه موقعی ...
    بالاخره من و شما باید بخوره پس سرمون تا یادمون بیاد که آدمها فقط موجودند!!! موجوداتی دوپا که نه عشقشون نه وفاداریشون نه سوگواریشون نه هیچی دیگه پایدار نیست!

    خدارو شکر کن این شکست ایمان و باور تو شکست حقیقی نبوده به نظر من شکست یک اعتقاد خیلی سطحی و غلط بوده همون بهتر که شکسته. اصلا خداروشکر! یه پل رو به آیندست. برو جلو ...

    یه سؤال پرسیدین میخواستم جواب بدم:

    خواهشا از این منظر من رو مطلع کنید که آیا میشه یه دختر همزمان به چند نفر باشه و یه کسی رو هم بصورت جدا گانه دوست بداره؟ ایشون ادعا میکنه که فقط این دو سال آخر تحت تاثیر دوستانش این کار ها رو کرده،

    اصلا به نظر من محاله منم یک دخترم. این دخترخانم سالم نبوده!
    حالا بازم خودتو گول بزن...
    اگر کسی رو دوست داشته باشی دیوانه وار فقط و فقط به دنبال همونی و بس ...
    اگر این خانم به خاطر دوستاش این کارو میکرده که دیگه واقعا خدا نجاتت داده!!!
    به نظر خودت چنین آدمی ذره ای قابل اعتماد هست که تو بخوای آیندت رو باهاش شریک شی؟!
    دوست عزیزم
    این قضیه رو لطف خدای متعال درحق خودت بدون این حرف رو واقعا از ته دلم میزنم.
    به نظر من خدا واقعا دوستت داشته که سربزنگاه و قبل از اینکه تصمیم جدی بگیری نجاتت داده.
    از این فرصت استفاده کن ...
    انشالله موفق باشی


  12. 2 کاربر از پست مفید yasa تشکرکرده اند .

    yasa (دوشنبه 04 اردیبهشت 91)

  13. #37
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 04 خرداد 92 [ 23:17]
    تاریخ عضویت
    1391-1-29
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    957
    سطح
    16
    Points: 957, Level: 16
    Level completed: 57%, Points required for next Level: 43
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered500 Experience Points
    تشکرها
    15

    تشکرشده 15 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خیانت (6 سال از دوست دخترم فریب خوردم)

    ممنونم یاسا اما واقعیت اینه که من خودم وقتایی که حالم کمی بهتره فکر میکنم به اینکه خود منم وقتی با بعضی دوستانم بودم فقط برای تداوم دوستی هامون با اشتباهات اونها همراه میشدم، خوب من به این شدت نبودم مثل اون مصرانه ادامه بدم و ذاتا چون این کارا رو دور از شان خودم و خانوادم میدیدم به محض دور شدن از اونها همون یه مقدار همراهی رو هم قطع میکردم! البته من بین دوستام یه جورایی زیادی مثبت بودم اما فکر میکنم که ایشون هم اگر چه که دچار انحراف شد اما یه انسان عادیه که متاسفانه این روزا در جامعه ما در اکثریته و این کارها حاصل رذالت شخصیتش بوده که اونهم خوب در همه آدما کم و بیش پیدا میشه! البته که اون به سمت من هرگز راهی نخواهد داشت ولی این دلیل نمیشه که من بخوام همه خوبیهایی رو هم که ازش دیدم نادیده بگیرم.

    این که این لطف اللهی باشه رو والا نمیدونم چرا یکمی بهش مردد ام، چرا که خدا آبروی کسی رو نمیبره اونهم آبروی اون رو پیش من! شاید هم اون دیگه از حد گذشته..

    scrt راستش من دلم نمیاد حالا که اون نیست و به خودم این اجازه رو بدم که اون رو هم به چوب اونایی که شما اشاره کردین برونم، اما متاسفانه اونچه که دیدم ظاهرا حکایت از چنین وضعی داره، خدا کنه که من اشتباه کنم..

    واقعیت اینه که من وقتی حس میکنم که خودم بهتر ام شروع میکنم به آینده اون با توجه به شرایطی که ازش خبر دارم فکر کنم، اون نباید دچار توهم سطح بالا بودن به لحاظ ظاهری و غیره میشد که این پسرا واسه رسیدن به خواسته کثیفشون اون رو دچار این توهم کردن و ایشون هم توقعاتش رو بالا برد در حدی که حالا اونطوری که من از حرف های خودش ( یکی دو ماه پیش) متوجه شدم همسرش نمیتونه پاسخگوی خواسته هاش باشه و بودن طولانیش با من همه (اگه باز من در اشتباه نباشم) باعث شد که اون یه مدل از زندگی آرمانی برای خودش بسازه که حالا بعد از ازدواج هیچ نشونه ای از اون مدل رو در زندگیش نمیبینه! فکر میکرد من هم اگه نباشم میتونه همون مدل رو که حاصل بودن با منه رو با کس دیگه ای که مطیع خواسته هاشه از نو بسازه و نشد چون اصلا ظرفیتش وجود نداره

    حالا اگه تو زندگیش نسوزه و نسازه باید شکست و جدایی رو بپذیره و این تاز آغاز ماجراییه که من ازش میترسم..

  14. #38
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 04 آبان 91 [ 07:53]
    تاریخ عضویت
    1390-9-27
    نوشته ها
    58
    امتیاز
    1,148
    سطح
    18
    Points: 1,148, Level: 18
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 52
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    124

    تشکرشده 126 در 41 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خیانت (6 سال از دوست دخترم فریب خوردم)

    دوست عزیز توجیهاتون عجیبه
    من که خداییش موندم تو حرفای شما
    می خواین بهش کمک کنین؟
    پس رهاش کنین
    ایشون همسر داره متوجه هستین؟
    حرف از خیانت ایشون به خودتون می زنین
    در حالی که حتی حرف زدن شما با ایشون و اون باشما الان که شوهر داره خیانته اون به شما تعهدی نداشته ولی به شوهرش چرا
    پس رهاش کنین گفتین که پایبند به اخلاقیاتین حتما می دونین که حتی فکر کردن به ایشون اشتباهه
    می گین از این جور آدما این روزا زیادن؟
    کی همچین چیزی گفته اتفاقا اینجور ادما نادر و کم یابن چون خلقت یه زن جوریه که یکه خواهه یعنی اگر کسی رو خواست حتی نمی تونه به مرد دیگه فکر کنه من خودم یه دخترم وقتی دختری عاشق کسی باشه حتی از نگاه کسی غیر از اون فرد زجر می کشه چه رسد به......
    البته مردا هم فکر می کنم همین طورن مگر اینکه از نظر روحی مشکل داشته باشن
    یه کم واقع بین باشین شما واقعیتارو اون جوری که می خواین تغییر می دین همین واقع بین نبودنتونه که بهتون ضربه می زنه
    شما با یه فرد عادی و سالم از نظر روانی روبرو نبودین حالا هرچی می خواین توجیه کنین همه زندگیتونو وقت کمک به کسی کنین که حتی کمک کردن شما به اون نه تنها اشتباه که گناهه چون اون شوهر داره و کمک شما به اون یعنی خیانت

  15. 2 کاربر از پست مفید لیلای ساروان تشکرکرده اند .

    لیلای ساروان (دوشنبه 04 اردیبهشت 91)

  16. #39
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 04 خرداد 92 [ 23:17]
    تاریخ عضویت
    1391-1-29
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    957
    سطح
    16
    Points: 957, Level: 16
    Level completed: 57%, Points required for next Level: 43
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered500 Experience Points
    تشکرها
    15

    تشکرشده 15 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خیانت (6 سال از دوست دخترم فریب خوردم)

    لیلا ساروان، من اصلا باهاشون حرف نمیزنم به هیچ وجه! فکر هم اگه میکنم به بدبختیه سرم اومده و نمیخوام سر اون بیاد! نمیخوام فکر کنم انقدر بی خاصیت بودم که کسی که زمان زیادی با من بوده به راهی بره که..

    خلقت یه زن جوریه که یکه خواهه یعنی اگر کسی رو خواست حتی نمی تونه به مرد دیگه فکر کنه من خودم یه دخترم وقتی دختری عاشق کسی باشه حتی از نگاه کسی غیر از اون فرد زجر می کشه چه رسد به......

    اینو نمیتونم باور کنم چون ایشون هم یکبار اینو بهم گفته بود و..

    درسته من خودمم متوجه شدم که ظاهرا وقتی واقعیت رو نمیپسندم اون رو ندیده میگیرم!

    ضمنا من نگفتم که میخوام بپرم وسط زندگیش و به زور کمکش کنم، فقط میخوام از یه اتفاق قریب الوقوع پیشگیری کنم، شاید اصلا بدون حضور خودم!


  17. #40
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 04 آبان 91 [ 07:53]
    تاریخ عضویت
    1390-9-27
    نوشته ها
    58
    امتیاز
    1,148
    سطح
    18
    Points: 1,148, Level: 18
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 52
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    124

    تشکرشده 126 در 41 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خیانت (6 سال از دوست دخترم فریب خوردم)

    نقل قول نوشته اصلی توسط dar_hale_marg

    خلقت یه زن جوریه که یکه خواهه یعنی اگر کسی رو خواست حتی نمی تونه به مرد دیگه فکر کنه من خودم یه دخترم وقتی دختری عاشق کسی باشه حتی از نگاه کسی غیر از اون فرد زجر می کشه چه رسد به......

    اینو نمیتونم باور کنم چون ایشون هم یکبار اینو بهم گفته بود و..
    برای باور شما نگفتم واقعیت حسم رو گفتم و واقعا هم اینطوریه پس این همه زنی که وفادار دارن با شوهرشون زندگی می کنن چیه می گم واقع بین نیستین.

    می خواین از یه اتفاق قریب الوقوع جلوگیری کنین؟ بدون حضور خودتون؟ چه جوری؟ برای چی؟ برای کی؟
    برای اینکه دو سه ماه دیگه بیای بگی با همه وجود بهش کمک کردم بازم دیدم هزار تا دروغ تو این مدت به من گفته غیر از من با چند نفر دیگم بوده دیگه این بار نمی تونم از جام بلند شم
    دوست عزیز به خودت بیا زندگی شوخی نیست که یه عمر بچسبیم به یه اشتباهمون و لحظاتمون رو بدیم به خاطر اینکه یه روزی اشتباه کردم
    رهاش کن دوست عزیز خودت و اونو ببخش فکرتو راحت کن اما بهش برنگرد دنیا خیلی بزرگتر از این حرفاس که بچسبیم به یه اشتباه یا یه فرد اشتباه و زندگی رو به خودمون تیره و تار کنیم

  18. کاربر روبرو از پست مفید لیلای ساروان تشکرکرده است .

    لیلای ساروان (دوشنبه 04 اردیبهشت 91)


 
صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 31
    آخرين نوشته: یکشنبه 18 مهر 95, 22:29
  2. منو زن داداشام دوستیم دوست دوست
    توسط ارشیدا در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: شنبه 11 آذر 91, 11:00
  3. دوست داشتن دختری که با پسر دیگری است و می گوید مرا دوست دارد
    توسط mehdi1369 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: شنبه 28 آبان 90, 11:29
  4. من دوست پسر دوست صمیمیم رو دوست دارم
    توسط MisS AviatoR در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: شنبه 28 اسفند 89, 12:00

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:25 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.