یه خاطره خیلی قشنگ از زبون همسر من
تولد امسال همسر گرامی پیش هم نبودیم یعنی من ایران بودم روز تولدش که کلی پای اینترنت باهم حرف زدیم و کلی ایمیلای قشنگ تولدت مبارک دادم چند روز بعدش منم رفتم
پیشش و یه روز که سر کار بود یه غذای خوشمزه (فسنجون)درست کردم و بعد رفتم به تعداد سال تولدش گل خریدم و جلو در و پر برگ گل رز قرمز کردم
یه کیک قشنگ سفارش دادم و با یه شمع موزیکال و به تعداد سال تولدش شمع
از در ورودی تا هال خونه رو شمع روشن کردم وسط شمعها هم برگ گل بود (مقدمتان گل باران)
وقتی وارد خونه شد میزو هم چیده بودم روی میز و هم با برگ گلا دوستت دارم نوشتم
گلایی که به تعداد روز تولد همسر گرامی بود و داخل یه گلدون قشنگ گذاشتم
چراغا رو خاموش کرده بودم و فقط نور شمعا بود
اول اومد شوکه شد برگشت عقب ولی بعد گفت قشنگترین خاطرشه







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)