نه خدا شاهده اینطور نیس من در حد توانم کار میکنم. اما میدونی که من یه زن شاغلم و با ندازه ی یه زن خونه دار نمیتونم کار کنم. بعدشم من هر روز خونه رو تمیز میکنم. بطور مثال میگه میوه نباید تو یخچال فاسد بشه. بالای کمد، بالای یخچال، تمیز بشه. مثلا موقعی که ظرفشویی لک چای میگیره نمیذاره من با واکتیس بشورمش. میگه ظرف شویی خراب میشه. یا مثلا میگه روشویی (دستشویی) باید یا جرم گیر شسته بشه. مثلا میگه توالتو با تاید میشوری دلت خوشه تمیز میشه کثیف ترشم میکنی باید با واکتیس بشوریش.یا اصرار داره حمومو با جرم گیر بشورم در صورتی که ما تو آپارتمان زندگی میکنیم. و روشویی و توالت و حموم خیلی کثیف نمیشه. از طریق خاستگاری و سنتی. من 26 سال و شوهرم 28 سال داره. وقتی سوسک اومد گفت بیا تمیزش کن گفتم باشه رفتی تمیزش میکنم. فک کنم دسم بند بود. گفت این خونه که توش زندگی میکنیم تلک دونیه. من آدم بدختیم. که تو این خونه زندگی میکنم. در صورتی که خونمون نو ساز واتفاقا خوب هم هست اما هر خونه ای یه عیبایی داره. مثلا یه بار واحد بالا سریمون اومده بود کار خرابی کرده بود. راه آبشونو سوراخ کرده بود آب حمومش رو سرمون چکه میکرد. اون چند روز ایقد غر زد و سر من داد زد که من چقد بدشانسمو من آدم بدبختیم و من تو خونه شانس نیوردم. سر خود تو کاری که وارد نبود دس زد ینی سقف کاذب خونه. در صورتی که نیاز نبود و اونم تو این کار وارد نبود وخونه خودمونم نبود . سقفو که دست زد ایقد سرم داد زد که خدا میدونه. بعدشم شوهری که ایقد از کارای خونم ایراد میگیره نمیذاره من نرم سر کار. تازه اگه نرم بیشتر با هم دعوا میکنیم بهتر که برم. بخدا خیلی تلاش میکنم که بهونه دستش ندم. اما از اونجایی که هیچ زنی کامل نیس نمیتونم بالاخره یه چیزی پیدا میشه ازم ایراد بگیره. وقتی زدمو و رفتم خونه بابام. بعد ده روز که اومد دنبالم بابام خیلی نصیحتش کرد. خیلی زورش شد اومد خونه گفت حقت بود زدمت. من آدم بدبختیم که گیر تو و خونوادت افتادم. گفت از خریت منه که اون باید این حرفا رو از بابام بشونه. میگفت حقم نبود بابات این حرفارو بهم بزنه. در صورتی که بابام توهینیم بهش نکرد تازه باید کتکشم میزد. خودشو مبرا میدونس از کاری که با من کرده. اصن میگفت مامانم مقصر در حالی که مامان من هیچ ربطی به قضیه نداشت و اون دوس داره بار تقصیراتشو به گردن دیگرون بندازه. چون خودش ظرفیت و تحمل به دوش کشیدن اشتباهاتشو نداره. شما نمیدونیدمن از دستش چی میکشم؟ اون بخاطر یه مسیله ی کوچیک قشقرق به راه میندازه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)