RE: من و یه مشکل لاینحل تو زندگیم خواهش می کنم کمکم کنید
بی دل جان اصلا منظورتو نفهمیدم
راستش وقتی دیدم حرفایی که در اوج ناراحتی اینجا نوشتم باعث خنده شده دلم گرفت این مسئله تو زندگیه من باعث رنج و عذابم نه خنده ام
کاش به اندازه یه ذره خودتو می ذاشتی جای من تا حال و روزمو درک کنی
سلام به همه دوستان خوبم که باعث آرامشم هستن
نمی دونم این افکاری که این روزا تو ذهنم می چرخه چیه
حال و روزم وقتی از اینجا رفتم خونه خیلی خوب بود
همسرم اومد خونه با روی باز ازش استقبال کردم آخرشب به پیشنهاد همسرم رفتیم پیاده روی
صحبت های معمولی بود بینمون تا وقتی که ازش پرسیدم چرا جواب sms ام رو صبح ندادی
(آخه دیروز صبح بهش sms دادم دوستت دارم ولی باز جوابی بهم نداد و سکوت در حالیکه تا قبلش داشتیم بهم sms می دادیم ولی تا گفتم دوست دارم جوابی نداد
)
خلاصه در اومد بهم گفت دوست نداشتم مگه من به بقیه می گم دوستت دارم که به تو بگم بهش گفتم اتفاقا فقط باید به من بگی دوستت دارم و یه بقیه نگی بعدشم سکوت بینمون
داشتم خفه می شدم از شدت بغض تو گلوم
رفتم خونه و خوابیدم ولی با یه غم بزرگ تو دلم
می خوام تلافی کنم به سرم فکرای آشفته و بد می اد
خیلی بهم ریختم
همیشه دوست داشتم کنارم باشه ولی الان دیگه دلم نمی خواد نگاهم تو نگاهش بیافته صبح تا دم در بدرقه ام کرد ولی من حتی دلم نمی خواست جواب خداحافظیشو بدم
دیشب اصلا دلم نمی خواست کنارش بخوابم
دوست دارم تنها باشم
کاش ازدواج نکرده بودم
[align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]
علاقه مندی ها (Bookmarks)