نيلوفر جان مشكل اينجاست كه شما خودتو و احساستو به روابط بدون قيد و شرط و مسئوليت و تعهد عادت دادي...6 سال به خودت و احساست قبولوندي فقط محبت طرف رو بدست بيارم كافيه...خوب حالا احساست طبق دستوري كه بهش دادي عمل كرده و چون محبتي كه ميخواستي رو بدست اورده اشباع شده و دلش ميخواد محبت يه نفر ديگه رو هم كسب كنه.
من اصلاتوصيه اي مبني بر اينكه با اون اقا ازدواج كني ندارم بلكه بيشتر فكر ميكنم تو اصلا اماده ازدواج نيستي و انقد به احساست بدون تعهد و مسئوليت ميدون دادي كه حالا افسارش از دستت در رفته و اينجوري عملا نه با اين اقا نه با پسر عموت و نه هيچ مرد ديگه اي نميتوني زندگي كني..
رابطه بدون معنا و مفهومت رو با اون اقا تموم كن و يه تجديد نظر جدي روي روح و روانت انجام بده...بطور كامل سعي كن خودتو بشناسي و هدفت از هر چيزي رو مشخص كني.وقتي به حد كافي بالغ شدي تصميم به ازدواج بگير و قبل از اون دست از اين روابط بردار.
موفق باشي








علاقه مندی ها (Bookmarks)