یکی از مشکلات شدید شما ایده آل گرا بودنتونه!
به دنبال بهترین تصمیم هستید در حالی که چنین چیزی وجود ندارد. به قدری در مسائل ریز می شید که فرصت ها رو از دست میدید و خودتون رو رنج می دید. در ضمن فکر نمی کنم مسائلی که در دوران نامزدی داشتید مشکلی داشته باشه ، خداوند هم چنین رفتارهایی رو بر مبنای لذت جویی و حرمت شکنی درست نمی داند نه بر مبنای قصد ازدواج قطعی! (هر چند که بهتر بود انجام نمی دادید)
دوست عزیز، من اگر جای شما بودم با پدرم با پدر ایشان رودررو صحبت می کردم ، علاقه ام را می گفتم و توانم را و می گفتم دوست دارم این ازدواج انجام شود و واقعاً ایشان را می خواهم ، بعد با آرامش و قاطعیت منتظر واکنش می ماندم.
اینقدر موضوع رو سخت نکنید. شما نمی تونید همه چیز رو پیش بینی کنید ، همه چیز رو در نظر بگیرید. این همه فشار به خودتون باعث شده در ترس دائم باشید.
یک نگاه به پست هاتون بکنید ، کلمه "ترس" مدام در اونها تکرار شده. هیچ اتفاقی نمی افته ، یا آره یا نه!
شما که مذهبی هستی باید این جمله رو هم شنیده باشی :" از هر شرایطی که می ترسی ، خود را در آن بیفکن"!
اینقدر دورادور موضوعات رو فرض نکن تا ترس نداشته باشی. تمرکزت رو بر روی اونچه که می خوای بگذار ،حفظ آرامش و توان خودت. به فکر بدست آوردن باش ، نه لجبازی و فکر برنده یا بازنده........... تمام!!
فردا که اقدام کردید ، سپس پست بگذارید تا در جریان قرار بگیریم









علاقه مندی ها (Bookmarks)