نوشته اصلی توسط ليلا موفق 2
بله شما درست میگید .دوست عزیز لیلا موفق 2
ولی مرد ها مقرورند هیچ وقت پاپیش نمیزارند.قرورشون چنین اجازه ای رو نمیده.
حتی بدونند خودشونم مقصرند.
با صبر کردن بین شون نفاق میوفته.وبه نبود هم عادت میکنند.بلا استسناع
تشکرشده 500 در 163 پست
نوشته اصلی توسط ليلا موفق 2
بله شما درست میگید .دوست عزیز لیلا موفق 2
ولی مرد ها مقرورند هیچ وقت پاپیش نمیزارند.قرورشون چنین اجازه ای رو نمیده.
حتی بدونند خودشونم مقصرند.
با صبر کردن بین شون نفاق میوفته.وبه نبود هم عادت میکنند.بلا استسناع
کبوتر (دوشنبه 21 فروردین 91)
تشکرشده 151 در 59 پست
دوستان خیلی ممنون که کمکم می کنید
ولی حقیقتش نمی دونم چیکار کنم
یکی میگه صبر کن میاد
یکی میگه نه برو قانونی اقدام کن
نمی دونم بالاخره چیکار کنم
کبوتر عزیز راستشو بخوای اکثرا می گن که از طریق قانون زوده
من خودم با حرف لیلا موفق دوست عزیز موافقم ولی بازم موندم که چیکار کنم![]()
تشکرشده 848 در 197 پست
گل یاس عزیزم سلام
چه اسم قشنگی داری خانم.
امیدوارم هر چه زودتر این مشکلت هم حل بشه.
واقعا اینطور مسائلی آدمو داغون میکنه.
من هم مثل لیلا جون و بعضی دوستان فکر میکنم بهتره شما تماسی اصلا نگیری.
باور کن بدتر میشه.
برو سر کارت و دوباره لوازم و اسبابتو تهیه کن. مدارکتو تهیه کن.
درسته که مردا مغرورن و شاید دیر پا پیش بذارن اما این باعث نمیشه بخوای اشتباه کنی .
راهکار قانونی میتونه آخرین راه باشه و نه مناسب الان.
با پدر و مادرت خیلی درست و شفاف صحبت کن.
حتما بهشون بگو که همچنان به همسرت علاقه داری و خواهش کن که وارد ماجرا نشن . چون امکان داره توهینی بهشون بشه.
ازشون بخواه که اجازه بدن خودت مشکلتو حل کنی عزیزم.
باید روی بالا بردن اعتماد به نفست کار کنی. خیلی مهمه که از وابستگی رها بشی.
لطفا نه تماس و نه اقدام قانونی.
mehrabooni (دوشنبه 21 فروردین 91)
تشکرشده 10,025 در 2,339 پست
گل یاس جان زندگی مهم تر از کاره.
به خاطر کارت زندگیتو خراب نکن.
فعلا فقط سکوت...حفظ ارامش و نزدیک شده به خدا.
سخته اما این روزها هم میگذره.
شاید در نهایت شوهرت نیاد دنبالت اما حداقل میفهمه که این فاصله هم برای تو خیلی مهم نبوده (مثلا !)
چون الان همسرت عصبیه....
صبوری کن تا راوم بشه اوضاع
گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید،گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد،گاهی برای بدست آوردن باید از دست داد،چون برخی درسها در زندگی فقط از طریق رنج و محنت آموخته میشوند.
maryam123 (دوشنبه 21 فروردین 91)
تشکرشده 3,442 در 1,036 پست
اگه می خوای دوباره زندگی کنی اقدام از طریق قانون یه زخم بزرگ روی زندگیت می ندازه و باعث میشه مردت هیچ وقت این کم لطفیتو فراموش نکنه
لطفا یکم صبوری به خرج بده
راستی از مشاوره حضوری و یه متخصص هم استفاده کن
یه کم صبور باش
[align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]
eghlima (دوشنبه 21 فروردین 91)
تشکرشده 1,278 در 497 پست
عزیزم شوهرت لجبازه شما هرچی لجبازی کنی اون بدتر میکنه .
منم فکر می کنم زیاد خوب نیست زن و شوهر از هم دور باشن .دوست خوبم شما الان خودت می دونی مقصر هستی چون به همسرت سیلی زدی بعد هم حولش دادی .چرا وقتی اشتباه از خودمونه اصرار داشته باشیم که اونا بیان معذرت خواهی تا غرورشون بیشتر خرد بشه .شما باید به اشتباهت اقرار کنی. البته همه حرفایی من می زنم در صورتیه که اگر این کارو کردی و به زندگی برگشتی همه حواست به این باشه که خودت رو کنترل کنی و راهای برخورد با شوهرت رو یاد بگیری .وگرنه اگه قرار باشه برگردی و 2باره همون کارا اصلا بهش زنگ نزن
tamanaye man(دوشنبه 21 فروردین 91)
تشکرشده 3,442 در 1,036 پست
یاس عزیز آخرین باری که با همسرت حرف زدی کی بوده و بهش چی گفتی و جواب اون چی بوده ؟
[align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]
eghlima (دوشنبه 21 فروردین 91)
تشکرشده 151 در 59 پست
سلام اقلیما جان
حقیقتش قبل از عید که به خونه برگشتم دیدم قفل درو عوض کرده بهش اس ام اس زدم که این کارو کردی پس تکلیف من چی میشه اونم برگشت گفت من تصمیم قطعی گرفتم واسه طلاق.منم ناراحت شدم گفتم پس زودتر اقدام کن اونم گفت اگه می خوای زود تموم بشه بیا توافقی تمومش کنیم منم گفتم من طلاق نمی گیرم که تو می خوای طلاقم بدی بعد بهش گفتم که مامانت می گفت مهریتو میده و اگه مرد زنو نخواد می تونه طلاقش بده.اونم گفت من تا عید اقدام می کنم اگه تا عید نتونستم بعد عید اولین فرصت اقدام می کنم.منم گفتم باشه منتظرم
بعد از عید یعنی اخرین بار بهش اس ام اس زدم که چی شد رفتی اقدام کردی برگشت در جوابم گفت که اصلا ربطی به سوال من نداشت (من پدر مادرمو میارم خونه خودم امروز وسایلشونو میارن) منم گفتم باشه بیان ولی من این وسط چی می شم اونجا خونه منم هست چرا پس طلاقم نمیدی اونم برگشت گفت خودت برو درخواست طلاق بده
منم چیزی نگفتم زنگ زد یه کم به پدر مادرم فحش داد منم جوابی ندادم
بعد از 1 ساعت بهم اس ام اس زد که (حاضری هر کاری بگم بکنی؟هر کاری)منم جواب ندادم بعد یه اس ام اس دیگه زد(برو بمیر)بازم جواب ندادم و در اخر یه اس ام اس خالی زد تموم شددیگه از اون روز یعنی 2 هفته پیش تا الان نه اون زنگ زده نه من
در ضمن اینم بگم من بعضی موقعها به همسایم زنگ میزنم حالشو بپرسم اون می گفت شوهرت دیگه حفاظ درو قفل نمی کنه (هم قفل درو عوض کرده بود و هم حفاظو قفل می کرد)ازش پرسیدم کسی تو خونه هست گفت نه خودش تنها میشه
دوستان فکر کنید وقتی از اداره برمیگرده تو خونه میشینه تا فردا صبح که به اداره بره
تشکرشده 3,442 در 1,036 پست
گل یاس تو هر بار که به همسرت زنگ زدی فقط باهاش جنگیدی و با لجبازی هاش لجبازی کردی
نمی دونم چه قدر حرفم درسته یا نه امیدوارم کارشناس ها بیان و نظر بدن
من نظر شخصیه خودمو می گم
به نظرم با همسرت یه جایی خارج از خونه قرار بذار بهش بگو که اشتباه کردی و از کرده خودت پشیمونی و همش بخاطره عصبانیت بوده
بگو دلت برای خونه و زندگیت تنگ شده ولی اگه تو(همسرت) دلت می خواد که برای مدتی از هم دور باشیم تو فبول می کنی و به نظرش احترام می ذاری
و این رو هم به حساب کار زشتت می ذاری
ببین شواهد نشون می ده که همسرت هم دوستت داره و هم خیلی پشیمونه وگرنه تا حالا صد بار رفته بود اقدام کرده بود
ولی غرورش خیلی خیلی جریحه دار شده و نمی خواد اونو زیر پا بذاره از طرفی رفتارهای تو بهش نشون داده که اصلا از کاری که کردی پشیمون نیستی
در آخر هم ازت می خوام خانواده ات رو به هیچ عنوان تو این قضیه دخالت ندی
[align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]
eghlima (دوشنبه 21 فروردین 91)
تشکرشده 501 در 152 پست
گل ياس عزيز
از نوشتههاتون متوجه شدم كه همسرت بيصبرانه منتظر شماست.
اما ميخواد اقدام از طرف شما باشه.
توي پيامكهاش كاملاً مشهوده
داره يواش يواش آروم ميشه
دلش هم برات خيلي تنگ شده
برگرد ولي با سياست برگرد.
نميخواد خيلي با التماس معذرت خواهي كني، مسئوليت كارت را قبول كن و توجيه خودت را بگو، اما بعد ديگه با حفظ عزت نفست برو جلو. اجازه نده اين مسأله برات سركوفت بشه
يك فكري به ذهنم رسيد
يك پيامك بزن و فقط بگو
"دلم برات تنگ شده" همين ديگه هيچي ببين چكار ميكنه.
omid- zendegi (سه شنبه 22 فروردین 91)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)