به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 17 , از مجموع 17
  1. #11
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 16 اردیبهشت 94 [ 09:58]
    تاریخ عضویت
    1389-9-28
    محل سکونت
    ایران_شیراز
    نوشته ها
    3,167
    امتیاز
    21,370
    سطح
    92
    Points: 21,370, Level: 92
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 980
    Overall activity: 9.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdrive1000 Experience Points10000 Experience Points
    تشکرها
    14,388

    تشکرشده 15,109 در 3,401 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    341
    Array

    RE: مشکلات من در پایان دوران بارداری با خانواده همسر و خود همسرم

    سیسیلی عزیزم سلام

    پیشاپیش تولد نوزاد گلت رو تبریک میگم

    دوست دارم در شرایطی که راحتی باشی اما سعی کن هر موقعیتی که پیش آمد فکر سلامت خودت و نوزادت باشی

    قصد راهنمایی ندارم اما یادمه اولین نفر در تاپیکم شما بودی که راهنمایی کردی و ازت ممنونم

    از ته دل برات دعا میکنم به سلامتی فارغ بشی و بهترین شرایط برات پیش بیاد

  2. کاربر روبرو از پست مفید ویدا@ تشکرکرده است .

    ویدا@ (یکشنبه 20 فروردین 91)

  3. #12
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 18 اردیبهشت 92 [ 16:23]
    تاریخ عضویت
    1389-4-01
    نوشته ها
    697
    امتیاز
    4,956
    سطح
    45
    Points: 4,956, Level: 45
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    2,162

    تشکرشده 2,174 در 573 پست

    Rep Power
    86
    Array

    RE: مشکلات من در پایان دوران بارداری با خانواده همسر و خود همسرم

    سلام ممنونم از تمام کسانی که نظر دادن.
    من ناراحتیم از اینه که چرا باید شرایطی که پیش میاد و بپذیرم و تحمل کنم. این بچه دوم و قطعا اخر منه. در زایمان اولم اندازه کافی خیلی چیزا رو تحمل کردم دوست دارم از ان یکی لذت ببرم.
    امروز خواهر شوهرم زنگ زده می گه کی می خواد بالاخره بیاد پیشت. گفتم خدای منم بزرگه یه چیزی می شه دیگه. گفت تقصیر خودته من که گفتم با من باردار نشو. این در شرایطیه که من اول سال 90 گفته بودم که تصمیم دارم برای دومی اقدام کنم و دارم فکر می کنم و جوانب کار و می سنجم. ولی خواهر شوهرم اصلا بچه نم یخواست و ناخواسته باردار شده( حرف خودش) این حرف و تا الان چند بار خودش و مامانش گفتن.
    از بی زبونی خودم خسته شدم. از اینکه بهش یه جواب دندان شکن ندادم ناراحتم. از اینکه نمی تونم بگم اقا به شما چه بچه منه زندگی خودمه خودم می دونم باید چه کنم خسته شدم. حالم از همه ادمای دور و برم بهم م یخوره.
    خدااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا اااااااااا

  4. کاربر روبرو از پست مفید sisili تشکرکرده است .

    sisili (یکشنبه 20 فروردین 91)

  5. #13
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 25 مهر 92 [ 09:18]
    تاریخ عضویت
    1388-10-19
    نوشته ها
    1,262
    امتیاز
    11,056
    سطح
    69
    Points: 11,056, Level: 69
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    4,891

    تشکرشده 4,928 در 1,071 پست

    Rep Power
    144
    Array

    RE: مشکلات من در پایان دوران بارداری با خانواده همسر و خود همسرم

    سیسیلی جان خودت و نی نی ات رو بابت این حرف و حدیث ها ناراحت نکن
    نمی دونم جریانات بعد از زایمان من رو خوندی یا نه، منم پسرم بچه اول و آخرمه و دلم می خوات مثل تو لذت ببرم ولی نذاشتن. لذت از نعمتهای خدا حق ماست و شکرگذاریه ولی نمی دونم چرا نمی ذارن


    اما عزیزم خودت لذت رو برای خودت باید فراهم کنی. الان هم دیر نشده در نهایت احترام به مادرشوهرت بگو که شما اصلا قصد نداری مزاحمشون بشی و دوست داری که مادر و دختر کنار هم باشن. بگو شوهرت خیلی اصرار داره که شما نزد من بیایین. بگو من مادربزرگم خیلی اصرار داره که پیشش برم و منم بخاطر اینکه شما زحمتتون دوبرابر نشه و خسته نشین دوست دارم برم اونجا. اگه پسرتون راضی بشه همه راضی می شیم. بذار مادر و خواهر و پسر خودشون مشکل رو حل کنند و شما خودت رو بکش کنار و این روزهای آخر رو لذت ببر
    من جات باشم یه مدت تو گوشام پنبه می ذارم

    در مورد سوالت که پرسیده بودی که اصرار کنی که بری خونه مادربزرگت یا یه جورایی بیخیال رفتار خانواده شوهرت بشی، بنظرم هیچکس جز خودت نمی تونه به این سوال جواب بده. خودت باید شرایط زندگیت و شرایط روحیت رو بسنجی و تصمیم بگیری.


  6. 4 کاربر از پست مفید هستی تشکرکرده اند .

    هستی (دوشنبه 21 فروردین 91)

  7. #14
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 18 اردیبهشت 92 [ 16:23]
    تاریخ عضویت
    1389-4-01
    نوشته ها
    697
    امتیاز
    4,956
    سطح
    45
    Points: 4,956, Level: 45
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    2,162

    تشکرشده 2,174 در 573 پست

    Rep Power
    86
    Array

    RE: مشکلات من در پایان دوران بارداری با خانواده همسر و خود همسرم

    اسمان ابی عزیز بی نهایت ازت ممنون که پاسخ دادی لطف کردی.
    تصمی گرفتم بمانم در خونه خودم وهر کی دوست داشت بیاد. ولی جوری جبهه گرفتم در مقابل کاراشون و که فقط منتظر یه حرف چرت ازشون هستم.
    نمیدونم شایدم تو اون شراطی رمقی برام نمونه تا بتونم پاسخ حرفاشون و بدم.
    ولی میمونم.
    ممنون.

  8. #15
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 02 اردیبهشت 91 [ 10:23]
    تاریخ عضویت
    1391-1-19
    نوشته ها
    61
    امتیاز
    759
    سطح
    14
    Points: 759, Level: 14
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    209

    تشکرشده 208 در 54 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکلات من در پایان دوران بارداری با خانواده همسر و خود همسرم

    نمون سيسيلي بر خونه مادر بزرگت اينطوري اعصابت بيشتر خورد مي شه.

    به شوهرت بگو دركت كنه و بذاره بري. معلومه كه شوهر خيلي خوبي داري و دركت ميكنه. بهش بگو و به خونه مادربزرگت برو و ديگه هم به هيچ وجه ذهنت را درگير اين حرفا نكن.

    يك كلام ختم كلام. ديگه حتي بهش فكر هم نكن. فقط همين.

  9. 2 کاربر از پست مفید ليلا موفق 2 تشکرکرده اند .

    ليلا موفق 2 (دوشنبه 21 فروردین 91)

  10. #16
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اردیبهشت 97 [ 02:14]
    تاریخ عضویت
    1390-1-11
    نوشته ها
    1,700
    امتیاز
    16,289
    سطح
    81
    Points: 16,289, Level: 81
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,578

    تشکرشده 5,967 در 1,568 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    203
    Array

    RE: مشکلات من در پایان دوران بارداری با خانواده همسر و خود همسرم

    به نظر من برای اینکه برای اینده زندگیتم بهتر باشه جایی باش که همسرت هم در روزهای اول اومدن نی نی بتونه پیشت باشه و در زمانهایی که سر کار نیست حتما پیش شما باشه. اگر برای اینکار لازم باشه مدتی کر و کور بشی قبول کن اینکارو بکنی اما با درایت زمان رو بگذرونی. نشون بده که می تونی مدیر خوبی در داخل خونت باشی. ولی اگر باز هم بری خانه مادر بزرگ و اونجا هم همسرت بتونه پیشت بیاد و شب پیش هم باشید اون هم خوبه. ولی قبلش با حرف ذهنیت همسرت رو اماده کن. و اجازه بده خودش فکر کنه.
    بازم می گم برای مشکل دومت تا زمان داری حتما به مشاور مراجعه کن.

  11. 3 کاربر از پست مفید deljoo_deltang تشکرکرده اند .

    deljoo_deltang (پنجشنبه 24 فروردین 91)

  12. #17
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 18 اردیبهشت 92 [ 16:23]
    تاریخ عضویت
    1389-4-01
    نوشته ها
    697
    امتیاز
    4,956
    سطح
    45
    Points: 4,956, Level: 45
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    2,162

    تشکرشده 2,174 در 573 پست

    Rep Power
    86
    Array

    RE: مشکلات من در پایان دوران بارداری با خانواده همسر و خود همسرم

    سلام
    دلجوی عزیز ممنون از راهنماییت. مشکل من در خانواده همسرم بی زبونی خودمه. مثلا دیروز خونه مادر شوهرم سر سفره پسرم گفت مامان اب بده. گفتم وسط غذا اب خوب نیست غذات تمام شد می دم. خواهر شوهرم یه لیوان پر اب کرد و داد بهش. گفتم من وسط غذا نمی دم. با یه حالتی بهم گفت یعنی چی بچه اب می خواد بخور عمه جون . منم به پسرم گفتم این بار چون عمه داده بخور اما وسط غذا اب خوب نیست. شاید اتفاق مهمی نباشه ولی از اینکه من نمی تونم در قبال اینا حرفم و به کرسی بنشونم ناراحتم می کنه. می دونم همین داستان و با بقیه مسایل هم دارم.
    می دونم هر چیزی هم من در اون دوران بگم اونا تصمیم خودشون و می گیرن و انجام می دن و من باید فقط حرص بخورم. متوجه شدید مشکل من ریشه ای هست مشکل 10 روز زایمان نیست مشکل بی زبونی خودمه. اگرم احیانا یه جا حرف بزنم بعدش چنان عذاب وجدان می گیرم که خدا می دونه.
    تو رو خدا من و در این زمینه راهنمایی کنین. من دلم می خواد اصول و قوانینی که در خونه دارم و حتی در مقابل زور گویی اونا هم انجام بدم. دوست دارم همونی باشم که تو خونه هستمو ولی پیش اونا کم میارم.
    بازم منتظر راهنمایی دلگرم کنندتون هستم.

  13. کاربر روبرو از پست مفید sisili تشکرکرده است .

    sisili (پنجشنبه 24 فروردین 91)


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:26 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.