سلام. حتما باید این سناریو رو براتون بنویسم :
کلاس علوم تون تموم شده ، یه مسئله سختی رو بهتون دادن که جلسه بعد باید حل کنین و برای استادتون بیارین.
همه توی حیاط مدرسه نشستن و اون تنها داره به اطراف نگاه می کنه .
به سمتش میری و دفتر علوم ات هم دستته ، اسمش هم علیه .
کیارش: سلام علی خوبی
با تعجب نگاهت می کنه ، تا حالا باهاش حرف نزدی.
علی : مرسی
شما فوری میگی :
کیارش: آقا این مسئله رو چی کارش کنیم ؟ میشه حل کرد نمی شه ؟ نظرت چیه ؟
علی : نمی دونم ، ولش کن بابا .
کیارش: ولی من خودم فکر کنم بتونم حلش کنم
علی : جان من ؟؟
کیارش: آره به خدا.
علی:چه جوری
کیارش: بذار بهت بگم ، اول .... بعدش .... حالا بذار تو خونه کامل برات بنویسم ، فردا روش بحث کنیم.
علی: خیلی آقایی ...
چن روزی روی همین مسئله علوم مانور بدین ، بعدش دیگه می تونین در مورد تیم مورد علاقه ، اخلاق استاداتون ، آب و هوا ، فیلم تلویزیونی که دیشب پخش کرده و .... باهاش صحبت کنین.








علاقه مندی ها (Bookmarks)