نه من از قبل ایشون رو میشناختم و توی اون مدت علاقه چندانی بوجود نیومد برامنوشته اصلی توسط tamas
بعد مدت ها تصمیم گرفتم جلو برم ولی عاقلانه و چون ایشون رو اهل زندگی و کم توقع دیدم و اینکه به شدت بهم علاقه داره
خودمم نمی دونم دیگه چی درسته چی غلط
نه من از قبل ایشون رو میشناختم و توی اون مدت علاقه چندانی بوجود نیومد برامنوشته اصلی توسط tamas
بعد مدت ها تصمیم گرفتم جلو برم ولی عاقلانه و چون ایشون رو اهل زندگی و کم توقع دیدم و اینکه به شدت بهم علاقه داره
خودمم نمی دونم دیگه چی درسته چی غلط
تشکرشده 1,864 در 493 پست
شما قبلا با ایشون یک مدت دوست بودید؟نوشته اصلی توسط Hamid_m
وقتی قبلش دوست بودید و فامیل هم که بودید یعنی این ضعف ها را از قبل می دونستی، چرا ادامه دادی؟ اصلا چرا برای نامزدی جلو رفتی؟ من متوجه جمله آخرتون نشدم که می گید با توجه به شرایطم باید یک دختر بساز بگیرم. کدام شرایط؟
با توجه به این که نامزدی برای شناخت است و طرفین می تونند بعد از پایان شناخت جواب منفی بدهند اشتباه دختر خانم است که به شما دلبستگی پیدا کرده و اگر واقعا نظرتان منفی است بهتر است اعلام کنید. حرف یک عمر زندگی است تعارف ندارید که.
در مورد خجالتی بودنش هم با توجه به اینکه می گید با دیگران راحت حرف نمی زنه و یواش حرف می زنه و نامفهوم و ... فکر کنم اعتماد به نفسش کم باشه.
اگر دلیل خاصی نداشته باشه، این که در سن 22 سالگی تازه وارد دانشگاه شده هم نشون می ده که علاقه ای به این مسایل نداره و از سر اجبار و یا از بیکاری رفته دانشگاه. اگر ملاک شما همسر اهل مطالعه و علاقمند به علم و دانش و اجتماعی و .... بعید است این خانم عوض شود. فقط ممکن است مدتی که دانشگاه می رود دوستانی پیدا کند که روابط اجتماعیش را در حوزه ای که خودتان مثال زدید ( لباس و رنگ مو و ... ) گسترش دهد.
پیدا (جمعه 18 فروردین 91)
تشکرشده 600 در 287 پست
دوست عزیز
اینکه می گید ایشون به شما توی اون مدت علاقه پیدا کردن که قصه است،مگه میشه توی یک مدت به قول شما کوتاه و بدون شناخت طرفین شناخت پیدا بشه،شاید این طور نشون میده نه اینکه احساس قلبیش باشه!
شما اگر هم ایشون رو با این مشخصات میشناختین و به قول خودتون دلیلی برای علاقه نداشتید دیگه برای چی جلو رفتین؟
tamas (جمعه 18 فروردین 91)
تشکرشده 6,121 در 1,114 پست
آقا حمید اشتباه نکنید!ازدواج مساله ای نیست بخواید از رو ترحم و ترس دل شکستن ادامش بدید...نوشته اصلی توسط Hamid_m
اگر با ایشون زندگی کنید و تو زندگی تون ایشون رو از حق طبیعی دوست داشته شدن توسط همسرش محروم کنید،اون موقع دلش خیلی بیشتر و بدتر ازالان می شکنه.....
مساله یک عمر زندگیه
سعی کنید منطقی تصمیم بگیرید !منطقی تصمیم گرفتن به این معنی نیست که احساسات و علاقه تون رو نادیده بگیرید..
منطقی تصمیم گرفتن یعنی تمام فاکتورهایی برای شروع یک زندگی موفق لازمه ،در نظر بگیرید...
که یکی از مهم ترین و اساسی ترین هاش حس علاقه و کشش به طرف مقابل هست.
در مورد اینکه ایشون به شما علاقه مند شده و نمی تونه به هم خوردن نامزدی رو تحمل کنه!فکر نکنید،....خدای اون دختر هم بزرگه!خیلی بزرگتر از دنیای بزرگ شما....
نازنین آریایی (جمعه 18 فروردین 91)
تشکرشده 1,571 در 419 پست
دوست عزیز.ببخشید که رک میگم ولی شما تمایل و علاقه ای به ازدواج با این خانم ندارید.
دلیل هایی هم که آوردید بیشتر شبیه بهونه هست.بهونه هایی واسه توجیه وجدان خودتون و اطرافیان برای اتمام ماجرا.
بیشتر از این زندگی اون دختر رو خراب نکنید.
البته در بین حرفاتون دائم تاکیید دارید که عاقلانه انتخاب کردید. ولی (عذر میخوام )،به نظر من خیلی هم ناشیانه و غیر معقول و احساسی انتخاب کردید!
همین الان تموم شه بهتر از اینه که یه عمر با منت و دلخوری و پشیمونی زندگی کنید. البته تاوان این انتخاب اشتباه و سهل انگاریتون و بازی با احساسات یه شخص دیگه رو خواهید پرداخت.(نه مثل داستان های کلید اسرار!!) ولی به هر حال نتیجه طبیعی عملتون رو میبینید.این قانون جهان هست.
mehrdad_m (شنبه 19 فروردین 91)
شما درست جمله های من رو نخوندیننوشته اصلی توسط tamas
ایشون از قبل من رو می شناخت و از بچگی بهم علاقه داشت
خب یه بار که گفتم ...چون دیدم اکثر معیارهای منو برا ازدواج داره غیر از حس دوست داشتن و جذابیت ... منم گفتم این یکی رو بیخیال بشم و نکات مثبت وبرجسته ای که داره رو در نظر بگیرم ... که خیلی هم زیاد بودن
نوشته اصلی توسط نازنین 1
ببینید نازنین خانوم اخه من فکر کردم که شاید بشه این فاکتور احساسات رو بیخیال شد و با نکات مثبت دیگه سر به سرش کرد
من از بودن باهاش حس بدی ندارم و بهم خوش میگذره ... ولی ازش جدا بشم حتی مدت ها هم نبینمش دلم براش تنگ نمیشه ...توی تنهاییام بهش فکر نمیکنم ...بیشتر برام مثه یه دوست می مونه و اون حس علاقه که باید به جنس مخالف داشته باشم بهش ندارم
بنظر شما زندگی اینجوری غیر ممکنه و محکوم به شکست؟ یعنی نمیشه همسرت برات یه فرد عادی باشه و به زندگی ادامه داد؟
تشکرشده 600 در 287 پست
به چه دلیلی میگی به شما علاقه داشته اون هم از دوران بچگی؟
شما درست جمله های من رو نخوندین
ایشون از قبل من رو می شناخت و از بچگی بهم علاقه داشت
خب یه بار که گفتم ...چون دیدم اکثر معیارهای منو برا ازدواج داره غیر از حس دوست داشتن و جذابیت ... منم گفتم این یکی رو بیخیال بشم و نکات مثبت وبرجسته ای که داره رو در نظر بگیرم ... که خیلی هم زیاد بودن
معمولا هیچ پسر یا دختری از بودن با جنس مخالفش حس بدی نداره!
بنظر من احساسات واقعی وقتی شکل میگیره که طرف مقابلت همونی باشه که تو می خوای حالا از ظاهر گرفته تا سواد و رفتار و ...
اگه با این مشکلاتی که میگی نمی تونی اونی رو که می خوای درش ببینی پس بهتره ادامه ندی.اما من توصیه می کنم قبلش بشین معیارها و خواسته هات رو از همسر اینده ات روی یک کاغذ بنویس و با این فرد مقایسه کن ببین اگه تونستی نمره ی قابل قبولی بهش بدی باهاش ادامه بده و گرنه که اون رو بی خود به خودت وابسته نکن.توصیه می کنم حتما پیش یک مشاور هم بری چون احساس می کنم تکلیفت با خودت در انتخاب همسر مشخص نیست و بنظر می یاد در این سرگردانی خودت یک نفر دیگه رو هم قاطی کردی!
tamas (جمعه 18 فروردین 91)
تشکرشده 208 در 54 پست
آقاي حميد با اين چيزهايي كه تعريف كردين. فكر كنم شما به محض اينكه پولدار بشين سراغ زني بريد كه براتون جذابيت داشته باشه. بنابراين به نظرم بهتره با سرنوشت اين خانم بازي نكنيد.![]()
ليلا موفق 2 (شنبه 19 فروردین 91)
تشکرشده 8,998 در 1,493 پست
برادر گرامی Hamid_m
فرمودید می خواهید عاقلانه انتخاب کنید...اما من در هیچ کجای صحبت هایتان منطق را ندیدم! کسی که منطق دارد
با خودش رو راست است! خودش را فریب نمی دهد! همانقدر که به فکر خوشبختی خود است برایش طرف مقابلش
اهمیت دارد! با کمال معذرت من اسم انتخاب شما را می گذارم انتخاب خودخواهانه اما چرا؟
به قول صحبت های دوستان ، عقل و احساس مکمل یکدیگر هستند نه مقابل هم!
شما به جامعه و دختران جامعه اعتمادی ندارید! از طرفی فرد مذکور نگاه و دنیایش با نگاه و دنیای شما متفاوت است!
دختری که شما انتخاب کرده اید دختر خوبی است اما به یک نکته بسیار دقت کنید : "هر خوبی مناسب ما نیست!"
برادر عزیز
از برآیند صحبت های شما این بر می آید که به 2 دلیل ایشان را برگزیده اید :
1- دختر خوبی است و نیاز به تحقیق ندارید و حوصله گشتن به دنبال فرد مناسب و مکمل خود را نیز از لحاظ روحی
ندارید!
2- دختر بساز و قانعی است و احیانا اهل اعتراض نیست!
شما از روی دلسوزی و ترحم و حس ترس از عواقب جدایی از ایشان و بهم زدن نامزدی در این رابطه مانده اید!
اما احساس شما به هیچ عنوان توجیه نشده! و مطمئن باشید اگر امروز این احساس توجیه نشود فردا روز شما را
به سمت سایر افرادی که شما را از لحاظ روحی بیشتر درک می کنند می کشاند و باعث می شود که زندگی
خوبی نداشته باشید و خدای نا کرده به طلاق منجر شود!
یکی از عوامل مهم ازدواج علاوه بر سایر فاکتور ها این است که دنیا و نگاه های زن و مرد به یکدیگر نزدیک باشد و
به قول معروف جهان بینی نزدیک بهم داشته باشند و اشتراکات فراوان آنها باعث شود که همیشه حرفی برای
زدن داشته باشند! اگر کمی دقت کنید در میابید که بهترین دوستان شما تفکراتی نزدیک به شما دارند ، از مصاحبت
با آنان لذت می برید و همواره دوست دارید با آنها صحبت کنید!
این مسئله ای نیست که بعدا بوجود بیاید! یعنی شما باید با این فرض که ایشان همینطورند با ایشان ازدواج کنید نه
به امید تغییر! از همه مهمتر احساسی در شما بوجود نیامده چون اشتراکی بین خودتان نمی بینید!
ایشان دختر خوبی هست اما این خوب اگر دنیای متفاوتی با شما داشته باشد مناسب شما نیست!
دخترهای زیادی هستند که هم دختران خوب و عفیفی هستند و هم اشتراکات زیادی با شما دارند...
به معنای کلمه "همسر" خوب فکر کنید! همسر یعنی هم سر و هم فکر...یعنی کسی که از لحاظ روحی و فکری به
شما بسیار نزدیک است...این همسر قرار است فردا فرزندان شما را تربیت کند و با شما در مسائل زندگی
همفکری کند! لطفا الان را فقط نبینید...وقتی را ببینید که وضع مالیتان بهتر شده و خلا روحی به دلیل عدم اشتراک
فکری در زندگی شما را به سمت خیانت و خطا می کشاند!
حتما نزد مشاور بروید و عاقلانه تر همراه با عقل و احساس همراه با هم تصمیم بگیرید!
اگر با عدم علاقه و بدون اشتراک تنها به دلیل احتیاجات فعلیتان با آن دختر ازدواج کنید بزرگترین ظلم را به ایشان
کرده اید...با خودتان رو راست باشید! سعی نکنید عقل و احساستان را توجیه کنید! بلکه با منطق واقعا ببینید که
آیا این فرد با شما هم فکر و از لحاظ روحی نزدیک است و بعد علاقه را همراه آن بگذارید! اگر
هر دو جواب مثبت بودند چون دختر نجیب و خوبی است پس ازدواج کاری عاقلانه است! وگرنه
باید خوب دقت کنید و تصمیم بگیرید!
حتما به این حرفها فکر کنید و حتما حتما به یک مشاور خوب مراجعه کنید...هم تنها هم با ایشان!
موفق باشید!
bahar.shadi (شنبه 19 فروردین 91)
ممنون از همه دوستان
راستش من تصمیمم اونقد جدی بود که نامزد کردم ...ولی واقعا دودل شدم بعد مدتی ... چون دیدم نمی تونم به اندازه اون بهش محبت کنم و دست خودم نیس
ممنونم بهار خانوم ... راستش خودمم تصمیم گرفتم برم مشاور
هر چند زیاد اعتمادی به مشاور ها ندارم و کم پیش میاد باتجربه و خبره باشن ... ممکنه نظر شخصی خودشون رو بدن و ادم سرنوشتش رو با حرف یکی دیگه عوض کنه!
اونقدرم وقت ندارم که چندتا مشاور برم
Hamid_m (یکشنبه 20 فروردین 91)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)