مریم جان داروها رو روانپزشک برام تجویز کردن البته من خودم پیششون نرفتم چون واقعا نمی تونم چیزی بگم و دوست نداشتم که برم هرچند به نظرم زیاد هم موثر نیستن راستش اعتقادم نسبت به خواب هم متزلزل هست
mr6262 عزیز ممنون که همدردی میکنین ان شااله دیگه هیچ وقت داغ نبینی ولی باور کن هیچی نمی تونه آدمو آروم کنه ولی با همه وجودم میگم غیر قابل باور و یه درد کشنده و دیوانه کنندست راستش خیلی با خودم کلنجار رفتم تا این تاپیکو زدم چون حتی نمی دونم چی بگم فقط دوست دارم زود زندگیم به آخرش برسه به نظرتون چه جوری می تونم یه بار دیگه ببینمش من از خدا خیلی خواستم مواظبش باشه ولی تو اوج جونی ....
خدا به شما و خانواده خالتون صبر بده و پسرخالتونو روحش شاد باشه
من با کوهی از غم و مشکلات ممنون که بهم سر زدین








علاقه مندی ها (Bookmarks)