RE: تلاش برای روبه راه کردن یه زندگی زخم خورده ولی با استرس زیاد

نوشته اصلی توسط
maryam1363
سلام مریم جان
1- من نمیتونم گذشته رو از ذهنم پاک کنم،همسرم میخواد من فراموش کنم اما نمیتونم. تا چیزی میگه زود ذهنم شیفت میکنه به گذشته که آره مگه تو نبودی اینطوری میگفتی مگه خواهرات اینجوری نکردن مگه مادرت اینجوری نکرد.آخه بچه ها من اون موقع تقصیری نداشتم واقعا.
مگه از نو شروع نکردی پس چرا هی گذشته رو دنبال خودت می کشی اصلا این کار فایده ای داره جز این که دوران قشنگ حال رو به خاطر گذشته داری زشت می کنی
معلمی به شاگرداش میگه به ازای هر بد و کینه ای که از کسی می بینید یه سیب زمینی داخل کسه ای بریزید و هر روز با خودتون هر جا می رید ببرید شاگرد ها اینکارو می کنند ولی بعد از گذشت مدتی همه شاگردا از بوی بد سیب زمینی های گندیده به معلم شکایت می کنند معلم بهشون میگه کینه هایی که شما تو دلتون جمع کردید مثل این سیب زمینی ها می مونه که بعد مدتی می گنده و برای خودتونم غیر قابل تحمل میشه!!!
2-من خیلی خیلی زودرنج و حساسم تا چیزی بهم میگن زود موضع میگیرم نمیدونم چه م شده

3-به مادرش و خواهراش گفته که حق حرف زدن و دخالت کردن ندارن اما راستش من میترسم ازشون مگه اونا عوض بشو هستن؟ میگه اگه اونا حرفی هم بزنن من گوش نمیدم اما من نمیدونم این وضع تا کی میتونه دوام بیاره!!!
مریم جان همسرت همه جوره داره ازت حمایت می کنه قدر بدون خیلی ها اینطوری نیستن نذار ترسهات تبدیل به واقعیت بشه از این فرصتی که همسرت به وجود اورده نهایت استفاده رو بکن و کاری کن که تو زندگیت دخالت نکردن خانواده همسرت یه قانون بشه و یه عادت بشه رفتارهای بد هم از اول چند بار تو زندگیت تکرار شده و بعد تبدیل به عادت شده پس تو می تونی دخالت نکردن خانواده همسرتم تبدیل به یه عادت کنی فقط شرطش اینه که به گذشته بر نگردی و افکار منفی رو از خودت دور کنی
4- همسرم اهل ابراز احساسات کلامی نیست خیلی کم زنگ میزنه خیلی کم اسمس میده اونم سرد. انقدرم بهش گفتم که برگشت گفت احساس میکنم تو کمبود محبت داری
مریم عزیزم هرچی شخصیت مستقل تری داشته باشی همسرتم بیشتر به طرفت جذب میشه هیچ آدمی از شخصیت وابسته و آویزون خوشش نمی اد آخرشم برمی گرده میگه تو کمبود محبت داری ببین بهش محبت کن بی منت بی منت یعنی توقع نداشته باش در مقابل محبتت بهت محبت کنه اونوقت می بینی که بعد از یه مدت صبوری به طرفت جذب میشه
5- از همه ش بدتر خودمم که نمیتونم مثل آدم یه چیزی ازش بخوام فوری قاطی میکنم،دعوا میکنم،گذشته رو شخم میزنم،تحقیر میکنم،تهدید میکنم، اونم که منتظر جرقه س فوری عصبانی میشه و بدتراش رو بهم تحویل میده.منم همه ش معتقدم که اگه اون ناز من رو بکشه من آروم میشم ولی این کار رو نمیکنه میگه بلد نیستم.پس من چرا شوهر کردم؟
با عصبانیت هیچی درست نمیشه وقتی عصبانی هستی سکوت کن
[align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]
علاقه مندی ها (Bookmarks)