:):درود بر شما دوست گرامی؛دلگفته من برایتان آنستکه:رک گفته باشم بدون شک هیچکدام از همراهان که همانند من با شما گفتگو می کنند نمیتوانند راهی را که صددرصد به شما کمک نماید به شما نشان دهندو خود خود شماییدکه باید یابنده درمان دردتان باشید.از سویی من تنها رای خود را برایتان میگویم نخست ببینیدکه پندار تان در باره اش پیش و پس از دانستن این داستان او چیست و تا چه اندازه دگرگونی یافته هست؟به سخن دیگر در ژرفای اندیشه و دل خویش چه احساسی و نگرشی به او دارید؟آیا اینکه می کوشید اورا بپذیرید ونه آنکه ببخشیدش_که بخشش ویژه پروردگار است_ولی نمی خواهید نشانه چیست؟که کلید همین پرسش پیشین در ارتباط مستقیم با آرا،محیط بزرگ شدنتان،میزان دخالت باورها و دستورات دینتان در زندگی و تصمیمات شماست،و اینکه براستی او را دوست دارید یا نه به او وابسته شده اید؟ حواستان باشد او پیش از آنکه با شما رابطه داشته باشد آزاد بوده و می خواسته که آن رابطه داشته باشدکه البته داشته و اکنون باید این را بپذیرید که او شی نیست که مال شما باشد و نباید او را سرزنش می کردید چون او دستکم دورو نبوده که این امر را بنهان کند و از طرف دیگر شما نیز حق دارید اگر توان شکیبایی در تمام طول زندگی آینده تان را _تاکید می کنم تمام طول زندگی_ندارید خوب این رابطه را پایان دهی،اما به هوش باشید که نباید خود را در مقام یک بخشنده گذارده و با سوء ظن و بدگمانی به او بنگرید.خوش و خرمدل باشید.بدرود؛؛؛








علاقه مندی ها (Bookmarks)