به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 40

Threaded View

  1. #9
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 31 فروردین 91 [ 20:57]
    تاریخ عضویت
    1387-12-12
    نوشته ها
    53
    امتیاز
    3,482
    سطح
    36
    Points: 3,482, Level: 36
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    48

    تشکرشده 49 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دخالت خواهرهای زنم در دوران عقد

    ضمن عرض تشکر از دوستان عزیز
    خدمت مریم عزیز هم عرض کنم اینکه همیشه تو زندگی مشکل هست
    قاعده زندگی زناشویی اینه که زن و مرد باید پشت هم باشن تا بتونن زندگیشون رو خوشبخت یا بابدبخت کنن.اگه غیر این باشه دختر و پسر خونه باباشون هیچ مشکلی ندارن پس بهتره اصلا ازدواجی هم صورت نگیره.
    اینم قبول دارم که هر دوتامون بی تجربه هستیم . تجربه هم در مرور زمان بدست میاد..این اختلافات واسه همه پیش میاد...
    من خیلی از خودم گذشتم چند بار بهم توهین شد..اما همش بخاطر خانومم کوتاه اومدم..تو دوران نامزدی خانومم خیلی حرفهای خوبی میزد یه حرفش این بود تا جایی که مشکلی پیش اومد از طرف خانواده ها زود قضاوت نکنیم و تصمیم نگیریم البته منم با این عقیده موافقم...
    اما متاسفانه خانومم حتی حرفهای خودشم یادش نمیاد...
    ما به همراه پدر ومادرم رفته بودیم واسه عید دیدنی هم واسه گلایه کردن خونه پدر خانومم.من خانومم رو بردم یه جای آروم که بتونم بصورت محبت آمیز ازش گلایه کنم..خداوکیلی تا آخرش خوب پیش رفت که یهو دیدم خواهر خانومم اومد تو اتاق و گفت به خانومم که بیا بالا و ببین خانوادت رو شستن.و چندتا بی احترامی هم به پدر و مادرم کرد...
    من بخاطر خانومم هیچی نگفتم فقط گفتم کاش حرمتهارو نگه داری و از اتاق زدم بیرون...
    حداقل از خانومم این انتظار رو داشتم باتوجه به اینکه نمیدونستیم پدر و مادر ها چی به هم گفته بودن حداقل جلو خواهرش وایسه بگه به پدر ومادر شوهرش توهین نکنه...
    مگه غیر از اینه که پدر و مادر من پدر و مادر اونم میشن...
    اما متاسفانه خبری از حمایت نشد..
    حتی وقتی خداحافظی کردیم از خونه میامدیم بیرون بازم بهمون توهین کرد حتی مادر خانومم هم متوجه شد اما دریغ از یه عکس العمل....
    خیلی بهم زور داشت بعداز 5 دقیقه دوباره تصمیم گرفتم که برگردیم خونه خانومم و پدرش رو در جریان این بی احترامی ها قرار بدیم..برگشتیم و قرار هم دادیم اما بازهم دریغ از یه عکس العمل یا حتی یه عذرخواهی از جانب اونا...
    یه دفعه مادر من قاطی کرد و شروع کرد حرف زدن به خانومم و مادر خانومم..چندتا بیشعور و.....بار خانومم و مادر خانومم کردو پا شدیم اومدیم...
    از اون لحظه تا الان12روز میشه به کلی اعصابم داغونه....دیگه هیچی به عقلم نمیرسه......
    تصمیم هم دارم واسه آشتی خودم قدم بردارم....
    نمیدونم چه اتفاقی میفته مادر من خیلی رو بچه هاش حساسه ماهم همینطور تا قبل از این اتفاقات هم هیچ بی احترامی به عروسشان نکردن برعکس از منم بیشتر تحویلش گرفتن
    حالا واقعا موندم چیکار کنم

  2. کاربر روبرو از پست مفید mohsennaseri تشکرکرده است .

    mohsennaseri (سه شنبه 15 فروردین 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:49 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.