به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 49
  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 11 آذر 96 [ 10:48]
    تاریخ عضویت
    1389-5-14
    نوشته ها
    376
    امتیاز
    8,441
    سطح
    61
    Points: 8,441, Level: 61
    Level completed: 97%, Points required for next Level: 9
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,178

    تشکرشده 1,175 در 313 پست

    Rep Power
    54
    Array

    RE: تردید و پشیمانی بعد از عقد 2

    ببین دوسته من ،ایراد از تو نیست،

    ایراد از خانومته، خیلی بهت میدون می ده!

    دو نفر وقتی با هم ازدواج می کنن، قرار نیست تغییر شخصیت بدن و بشن همون چیزی که طرف مقابل می خواد!

    من موندم شما چطور به خودت اجازه دادی به خانومت بگی خال های صورتش رو برداره یا ظاهرش رو زیره سوال ببری!

    خانومتون به شما نگفتن مگه احیاناً نابینا بودی وقتی اومدی خواستگاری!

    تا حالا بهت نگفته خودتم پر از ایرادی، اما شخصیتش اجازه نمی ده ایرادات رو بهت بگه!

    متأسفانه خیلی لوستون کرده!

    بهترین راه حل هم برای شما، اینه که به خانومتون بگین یه مقدار شوهر داری یاد بگیره و با این دوستاش که ازدواج کردن بیشتر معاشرت کنه و یاد بگیره به کی، چقدر باید میدون بده!

    آخه بعضی ها، تا بهشون نگی پات رو از گیلیمت درازتر کردی، خودشون متوجه نمی شن!

    باید یاد بگیره شوهر که همه چیزه آدم نیست و خودش مهم تره!
    حد و حریم ها رو هم باید یاد بگیره و در همون حد به شما اجازه ورود بده!

    شما شدید حکایت این دخترا که هی ناز می کنن و هر چی دورشون رو بگیری، ناز و عدا شون بیشتر می شه!
    دو سه بار که ناراحت بودی و ازت نپرسید چت شده و چرا ناراحتی، یاد می گیری که زن چیه و چطوری باید باهاش برخورد کنی!

    من اصلاً متوجه نمیشم، این لوس بازی ها دیگه چیه! مطیع بودن و خودش رو به شکل دلخواه شما در آوردن و هی ناز کشیدن و چرا ناراحتی و فلان و بهمان و بیسار دیگه چیه!

    یه کلمه خانومت همون روز اول می گفت همینی که هست، می خوای بخواه، نمی خوای هم خوش اومدی، دیگه کارش به اینجا نمی کشید و این قدر هم خرد نمی شد!

  2. 8 کاربر از پست مفید ایوب تشکرکرده اند .

    ایوب (شنبه 12 فروردین 91)

  3. #12
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 مهر 91 [ 02:38]
    تاریخ عضویت
    1390-6-15
    نوشته ها
    60
    امتیاز
    1,689
    سطح
    23
    Points: 1,689, Level: 23
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    128

    تشکرشده 130 در 36 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: تردید و پشیمانی بعد از عقد 2

    آقا ایوب.

    مرسی‌ از نظرتون اما من هم یه کامنت دارم. من کلی‌ تاپیک‌ها رو دنبال می‌کنم. حتا خانم‌های که میگن شوهر‌هاشون معتاد هستن و حتا گاها خیانت کردن هم همیشه توصیه میشن که بیشتر با شوهر‌هاشون محبت کنند . حالا شما اینکه خانم من در مقابله ۴ تا حرفِ من جبهه نگرفته ( که گاها گرفته) رو میگید بلد نیست شوهر داری کنه و من رو لوس کرده !

    من قبول دارم که عیب از من هست اما خوب من هم فکر می‌کنم که چرا اون حرفهای من قبل از عقد رو جدی نگرفت. من که بهش می‌گفتم احساس می‌کنم دلم کامل راضی‌ نیست ....

    مرسی‌ از همهٔ دوستان.

    واقعا این سایت بی‌نظیره !

    کمکی‌ که الان میخوام بابت اختلاف بین من و خانمم نیست. ما فعلا باهم خوب برخورد می‌کنیم. بیشتر درخواستِ کمک واسه خودمه !

    من دیگه حرف ناراحت کنندهٔ به خانمم نمی‌زنم. صحبت‌های تلفنیمون رو کامل دقت می‌کنم که حرف ناراحت کننده‌ای نزنم.

    اما یه مسئله منو اذیت میکنه. من درسته به اون حرفی‌ نمی‌زنم اما تو دل خودم هست. مثلا چند وقت پیش یکی‌ از دوستم که ۳ سال از من بزرگتر ازدواج کرد. خانمش چند سال ازش کوچکتر بود (و زیبا) یا کلا خانم‌های دوستم اکثرا چند سال کوچک ترن . نمیدونم چرا نمیتونم این مساله رو از ذهنم بیرون کنم. بعضی‌ وقتا فکر می‌کنم که ازدواجم رو اشتباه کردم ولی‌ میگم دیگه این ۱۰-۲۰ سال دیگه هم می‌گذره. بعضی‌ وقتا که عکس‌های من و خانمم رو نگاه می‌کنم و میبینم که مشخص هست که ایشون بزرگ‌تره، ناراحت میشم. میگم به جای فاکتورِ تحصیلات به این مساله بیشتر توجه می‌کردم. البته اینکه قابل عقد هم مرداد بودم و به خانمم هم گفت بودم بد تر میکنه فکرم رو و میگم چرا هم من و هم اون بیشتر توجه نکردیم.

    گاهی‌ فکر می‌کنم که بده عروسی‌ دیگه این افکار از سرم میره. بد میگم اگه نرفت چی‌؟ میخوام همیشه اینجوری باش فکرم؟ که هر وقت ببینم یه دوستم ازدواج کرد برم ببینم اختلاف سننیشون چقده که اگه کمه، خوشحال بشم که اینا هم تو مایه‌های ما هستن ! گاهی‌ فکر می‌کنم که بده عروسی‌ ، محبت‌های زنانهٔ خانمم رو میبینم و دیگه اصلا به این مساله فکر نمیکنم اما باز میترسم.

    از یه طرفِ دیگه، فکر می‌کنم که حتا اگه جدا بشیم، من تا چند سال نمیتونم ازدواج کنم و خوب چند سال از جوونیم بدون همراه می‌گذره و حیف می‌شه و چقد به گناه هام اضافه خواهد شد. گاهی‌ هم فکر می‌کنم و میگم که عوضش اخلاق خانم خوبه. شاید چندین بار در روز از این افکار میاد تو ذهنم. (البته همش فقط تو ذهنِ خودم می‌مونه)

    گاهی‌ وقتا میگم فرض کن این عقد به هم بخور و تو چند سالِ دیگه یه دختر بگیری که کوچیک تر باش و زیبا. از کجا معلوم که یه عیبه دیگه‌ای نداشته باش؟ این افکار موقت منو آروم میکنه اما باز تا تو فیسبوک یا بیرون یکی‌ از دوستم رو با خانمش میبینم این افکار میاد سراغم.

    گاهی‌ طوری میشم که میگم همون بهتر که جدا بشیم و این قصّه تموم بشه، یه وقتای هم که خانمم میگه بیع جدا بشیم و از اون فکر‌های مثبت میاد تو ذهنم، کلی‌ ناراحت میشم از دلم و تلاش می‌کنم که حرفش رو برگردونم. اما مثلا چندین ساعت بعد دوباره خودم به جدایی فکر می‌کنم.

    خانمم الان آروم هست اما گاهی‌ میگه که من هم احساس می‌کنم ما اشتباه کردیم و بیع به خوبی‌ از هم جدا بشیم. البته من همیشه مخالفت می‌کنم و کلی‌ قربون صدقش میرم. آروم می‌شه اما چند روز بعد دوباره میگه که شاید ما باید بیشتر دقت میکردیم و بیا تا قابل عروسی‌ که من هنوز دختر هستم جدا بشیم.

    میخواستم از دوستان مشورت بگیرم. شما چه توصیه می‌کنید به من؟ آیا صبر کنم و توکّل به خدا کنم و برم جلو؟ آیا این فکر‌ها بده عروسی‌ از بین میره؟

    متاسفانه من عدمِ سر به زیری هم نیستم و تو محیط دختر‌های که میبینم رو یه نگاهِ کوتاه می‌کنم و همین نگاه کردن‌ها هم باعث می‌شه که فکر‌های منفی‌ بیاد تو ذهنم.

    اصلا اگه راه دارمان هست که این افکار از بین بره ، می‌شه راهنمای کنید؟

    آیا به نظر شما، جدائی برای مورد من، کار درستی‌ هست؟

  4. #13
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 18 فروردین 95 [ 10:43]
    تاریخ عضویت
    1390-11-26
    نوشته ها
    21
    امتیاز
    3,108
    سطح
    34
    Points: 3,108, Level: 34
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 92
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    31

    تشکرشده 32 در 17 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: تردید و پشیمانی بعد از عقد 2

    نقل قول نوشته اصلی توسط محسن1986
    آقا ایوب.

    مرسی‌ از نظرتون اما من هم یه کامنت دارم. من کلی‌ تاپیک‌ها رو دنبال می‌کنم. حتا خانم‌های که میگن شوهر‌هاشون معتاد هستن و حتا گاها خیانت کردن هم همیشه توصیه میشن که بیشتر با شوهر‌هاشون محبت کنند . حالا شما اینکه خانم من در مقابله ۴ تا حرفِ من جبهه نگرفته ( که گاها گرفته) رو میگید بلد نیست شوهر داری کنه و من رو لوس کرده !

    من قبول دارم که عیب از من هست اما خوب من هم فکر می‌کنم که چرا اون حرفهای من قبل از عقد رو جدی نگرفت. من که بهش می‌گفتم احساس می‌کنم دلم کامل راضی‌ نیست ....

    مرسی‌ از همهٔ دوستان.

    واقعا این سایت بی‌نظیره !

    کمکی‌ که الان میخوام بابت اختلاف بین من و خانمم نیست. ما فعلا باهم خوب برخورد می‌کنیم. بیشتر درخواستِ کمک واسه خودمه !

    من دیگه حرف ناراحت کنندهٔ به خانمم نمی‌زنم. صحبت‌های تلفنیمون رو کامل دقت می‌کنم که حرف ناراحت کننده‌ای نزنم.

    اما یه مسئله منو اذیت میکنه. من درسته به اون حرفی‌ نمی‌زنم اما تو دل خودم هست. مثلا چند وقت پیش یکی‌ از دوستم که ۳ سال از من بزرگتر ازدواج کرد. خانمش چند سال ازش کوچکتر بود (و زیبا) یا کلا خانم‌های دوستم اکثرا چند سال کوچک ترن . نمیدونم چرا نمیتونم این مساله رو از ذهنم بیرون کنم. بعضی‌ وقتا فکر می‌کنم که ازدواجم رو اشتباه کردم ولی‌ میگم دیگه این ۱۰-۲۰ سال دیگه هم می‌گذره. بعضی‌ وقتا که عکس‌های من و خانمم رو نگاه می‌کنم و میبینم که مشخص هست که ایشون بزرگ‌تره، ناراحت میشم. میگم به جای فاکتورِ تحصیلات به این مساله بیشتر توجه می‌کردم. البته اینکه قابل عقد هم مرداد بودم و به خانمم هم گفت بودم بد تر میکنه فکرم رو و میگم چرا هم من و هم اون بیشتر توجه نکردیم.

    گاهی‌ فکر می‌کنم که بده عروسی‌ دیگه این افکار از سرم میره. بد میگم اگه نرفت چی‌؟ میخوام همیشه اینجوری باش فکرم؟ که هر وقت ببینم یه دوستم ازدواج کرد برم ببینم اختلاف سننیشون چقده که اگه کمه، خوشحال بشم که اینا هم تو مایه‌های ما هستن ! گاهی‌ فکر می‌کنم که بده عروسی‌ ، محبت‌های زنانهٔ خانمم رو میبینم و دیگه اصلا به این مساله فکر نمیکنم اما باز میترسم.

    از یه طرفِ دیگه، فکر می‌کنم که حتا اگه جدا بشیم، من تا چند سال نمیتونم ازدواج کنم و خوب چند سال از جوونیم بدون همراه می‌گذره و حیف می‌شه و چقد به گناه هام اضافه خواهد شد. گاهی‌ هم فکر می‌کنم و میگم که عوضش اخلاق خانم خوبه. شاید چندین بار در روز از این افکار میاد تو ذهنم. (البته همش فقط تو ذهنِ خودم می‌مونه)

    گاهی‌ وقتا میگم فرض کن این عقد به هم بخور و تو چند سالِ دیگه یه دختر بگیری که کوچیک تر باش و زیبا. از کجا معلوم که یه عیبه دیگه‌ای نداشته باش؟ این افکار موقت منو آروم میکنه اما باز تا تو فیسبوک یا بیرون یکی‌ از دوستم رو با خانمش میبینم این افکار میاد سراغم.

    گاهی‌ طوری میشم که میگم همون بهتر که جدا بشیم و این قصّه تموم بشه، یه وقتای هم که خانمم میگه بیع جدا بشیم و از اون فکر‌های مثبت میاد تو ذهنم، کلی‌ ناراحت میشم از دلم و تلاش می‌کنم که حرفش رو برگردونم. اما مثلا چندین ساعت بعد دوباره خودم به جدایی فکر می‌کنم.

    خانمم الان آروم هست اما گاهی‌ میگه که من هم احساس می‌کنم ما اشتباه کردیم و بیع به خوبی‌ از هم جدا بشیم. البته من همیشه مخالفت می‌کنم و کلی‌ قربون صدقش میرم. آروم می‌شه اما چند روز بعد دوباره میگه که شاید ما باید بیشتر دقت میکردیم و بیا تا قابل عروسی‌ که من هنوز دختر هستم جدا بشیم.

    میخواستم از دوستان مشورت بگیرم. شما چه توصیه می‌کنید به من؟ آیا صبر کنم و توکّل به خدا کنم و برم جلو؟ آیا این فکر‌ها بده عروسی‌ از بین میره؟

    متاسفانه من عدمِ سر به زیری هم نیستم و تو محیط دختر‌های که میبینم رو یه نگاهِ کوتاه می‌کنم و همین نگاه کردن‌ها هم باعث می‌شه که فکر‌های منفی‌ بیاد تو ذهنم.

    اصلا اگه راه دارمان هست که این افکار از بین بره ، می‌شه راهنمای کنید؟

    آیا به نظر شما، جدائی برای مورد من، کار درستی‌ هست؟
    سلام
    دوست عزیز شما که مجددا برگشتید سر پله ی اول
    من کم و بیش تاپیکتون را میخوندم مجددا همون صحبتهای قبلی را مطرح میکردید
    درست است که خانم شما صفات خوبی دارد از جمله اخلاق خوب و عشق و علاقه زیاد به شما
    ولی دو مسئله هستش که همواره ذهن شما را به خودش مشغول نگه داشتس
    یکی زیبایی ایشونه و دومی سنشون
    به هر حال فکر کنم ملاک اول شما برای ازدواج زیبایی هستش و این مسئله خیلی ذهنتون را درگیر کرده نظری که من دارم با توجه به اینکه شما مدام حرفای خودتون را تکار میکنید اینه که به این رابطه با تموم سختی هایی که داره پایان بدید (البته من کارشناس نیستم) البته با توجه به اینکه زیبایی نسبیه مطمئن باشید شما اگه با یه خانم خیلی زیباتر هم ازدواج کردید باز هم مکنه خوشگلتر ببینید و چشم و دلتون بلرزه ، پس اگه به این رابطه پایان دادید حتما یه مدت رو خودتون کار کنید و بدونید ازدواج فقط به قیافه طرف نیس ممکنه آدم فوق العاده خوشگلی باشه ولی اخلاق نداشته باشه، مدام چیزهای گرون قیمت بخواد شما را توی تنگنای اقتصدی بگذاره و ..
    اونوقت میتونید با این مسئله ها کنار بیایید و بجای اینکه یه زندگی با آرامش برای یه عمر داشته باشید هربار یه مشکل و استرس داشته باشید؟
    در مورد مسئله سن هم تا حدودی به نظر من درست میگید ولی ما خودمون تو فامیلمون داشتیم آدمهایی که خانومشان یک تا دو سال بزرگتر بوده و اصلا این مسئله به چشم نیومده ولی در کل بحث یه عمر زندگی شماست و ما هرچی هم نظر بدیم آخر شما هستید که باید تصمیم نهایی را بگیرید

    نظر کلی اینجانب اینه که با اینکه خیلی برای شما و دخترخانوم سخت هستش ولی این رابطه را تمام کنید چون شما دل چرکین هستید و اگه بخواهید بعدها تو زندگی دو نفره هم مدام این فکرها به سرتون بیاد نمیتونید زندگی خوب و خوشی داشته باشید و مطمئنا هم خودتون را آزار میدهید و هم همسرتون را
    (تمام نظرات اینجانب نظرات شخصی خودم میباشد)

  5. کاربر روبرو از پست مفید Feranchi تشکرکرده است .

    Feranchi (جمعه 25 فروردین 91)

  6. #14
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 26 خرداد 93 [ 01:31]
    تاریخ عضویت
    1390-12-12
    نوشته ها
    9
    امتیاز
    997
    سطح
    16
    Points: 997, Level: 16
    Level completed: 97%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered500 Experience Points
    تشکرها
    35

    تشکرشده 27 در 8 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: تردید و پشیمانی بعد از عقد 2





    من فکر می کنم دوستان هر کدوم به طریقی قبلا جواب شما رو دادند منم به زبون خودم براتون می نویسم.

    ببینید خیلی از ما به خاطر مشکلی به این تالار اومدیم (که اکثرا به ازدواج و ... بر میگرده). شما آدم های زیادی اینجا می بینین که با داشتن مشکلات زیاد هم چنان برای نگه داشتن زندگی شون تلاش می کنن. به آسونی از مطالب تالار می شه فهمید که زندگی زناشویی مثل قصه ها و فیلم ها و عکس های رومانتیک فیس بوکی نیست بلکه واقعیه و فراز و نشیب زیاد داره، اصلا هم قرار نیست ایده آل باشه، واسه همه هم همین طوره.

    فاز گذر از دوران بی مسئولیتی قبل از ازدواج با رویاهای شیرین کودکانه اش برای آینده به فاز زندگی واقعی پس از قبول مسئولیت برای بعضی از ماها سخت و زمان بره به خصوص که از قبل مهارت های رفتاری متناسب به ما آموزش داده نشده باشه

    من خودم با فکر طلاق به این تالار اومدم و فکر می کردم همسرمو دوست ندارم. یکی از دلایلی که باعث این احساس شده بود این بود که خیلی ها بهم می گفتن تو که این همه خواستگار داشتی و همه چی تموم بودی چرا قبول کردی با کسی که ده سال ازت بزرگتره ازدواج کنی. من از اول اینو می دونستم و شخصا با این مسئله مشکلی نداشتم ولی این مسئله به خاطر دهن بینی من تبدیل به مشکل شده بود

    من فکر می کنم که مشکل شما هم اینجا به خود شما بر می گرده و اینکه شخصیتتون هنوز قوام لازم رو نداره. اگر اشتباه نکنم شما از اول با همسرتون چندان مشکلی نداشتین بلکه به خاطر حرف دیگران این مسئله در ذهن شما جا گرفت. آدم ها متناسب یک نیاز طبیعی دوست دارند تایید بشن ولی اولویت اساسی در زندگی شما نظر خود شماست. شما مدتی است که زندگی خودتونه به خاطر نظر دیگران خاکستری کردین در صورتی که خودتون هم به خوبی می دونین که آدم های مختلف دیدگاه و نظراتشون خیلی متنوعه و شما هر کاری هم بکنین یکسری به شما انتقاد می کنن شخصیت شما باید اونقدر قوی باشه که به انتخاب و تصمیمتون احترام بذارین و برای خوتون ارزش قائل بشین.

    1) سن و زیبایی و فاکتور های اینچنینی قراره ما رو کمک کنن که انتخاب مناسبی بکنیم ولی هدف فقط خوشبختی، آرامش و داشتن لحظات قشنگ کنار همه. ببنید با فراموش کردن سن و رها از حرف دیگران و ... آیا شما خوشبختین یا نه؛ اونوقت شاید بتونین تصمیم بهتری بگیرین

    2) دوره ی نامزدی برای شناخت همین دودلی هاست ولی مهم اینه که دودلی ها چقدر حساب شده ومنطقی هستن و ریشه ی اون ها کجاست

    3) اگر مشکل تصمیم گیری دارین می تونین از نزدیکانتون و آدم های خوش فکر و متخصص کمک بگیرین که یک تصمیم معقول بگیرین (کسی از آینده خبر نداره باید اوضاع رو سبک سنگین کنین هر چه در توان دارین انجام بدین بقیشم بسپرین به خدا) ولی وقتی تصمیم گرفتین دیگه اما و اگر نداره مثل خیلی از زوج های خوشبخت دیگه چشماتون رو عیب وایرادا ببندین (تمرین می خواد ولی شدنیه)

    4) زیبایی یک مسئله ی کاملا سلیقه ایست (آدم ها نظرشون در مورد زیبایی افراد بسیار بسیار متفاوته!) و به معنی واقعی کلمه "زیبایی در نگاه توست نه در آنچه بدان می نگری". پس دلیلی نداره شما زیبایی همسر نازنینتون رو از دیدگاه دیگران محک بزنید یا مقایسه کنین. این مهمه که شما ایشون رو دوست داشته باشین (یادمه یه جا گفته بودین که براتون تحریک کننده هستن پس احتمالا شما مشکلی با چهرشون ندارین) اما اگر فکر می کنین که اصلا و ابدا به دلتون نمی شینه خوب دوره نامزدی برای همین چیزاست دیگه تمومش کنین

    5) وقتی که ازدواج می کنین بیشتر لحظه های عمرتون رو با همسرتون زندگی می کنین نه دیگران که اینجا اخلاق خوب ایشون خیلی حسن بزرگتری تا تایید و به به چه چه دیگران


    3)من اعتقاد دارم نظر دیگران در مورد زندگی شما کاملا بستگی به ارایه ی شما داره اگر سایرین ببینن که شما از زندگیتون خیلی راضی هستین و خوشبختین همه با دید تحسین به شما نگاه می کنن ( به همسرتون با محبت نگاه کنین، در حد متعادل از کارا و اخلاق خوبش جلوی بقیه تعریف کنین، عکس های خوشگله دو نفره بگیرین و این ور اونور بزنین حتی تو کامپیوتر و فیس بوک و غیره). حس خوبی رو با خودش میاره

    6) داشتن همسری با این گذشت و مهربونی که خالصانه شما رو دوست داره و براتون هر کاری می کنه در و گوهرکمیابه

    7) خودتونو با کسی مقایسه نکنین شما از مشکلات زندگی دوستان و اشنایان خبر ندارین. پس سعی کنید از همین امکاناتی که در اختیار دارین استفاده کنین برای خودتون و خونوادتون بهترین رو بسازین

    8) به خاطر حسن های خودتون، همسرتون، خونوادتون و زندگیتون شاکر باشین که روی روحیه اثر مثبت داره
    9) من فکر می کنم شما حتی در صورت جدایی و ازدواج مجدد با مشکلات مشابه روبه رو میشین که می تونه یه عیب جدید باشه در فرد جدید که فکرتونو مشغول کنه یا یه عذاب وجدان که زندگیتون و سخت کنه پس بهتره از همین الان به کمک افراد متخصص رو مهارت های فردی تون سرمایه گذاری کنین : استقلال و ثبات فکری، بالا بردن قدرت تصمیم گیری، هنر عشق ورزیدن و...

    10) عمر کوتاهه و شما لیاقت این رو دارین که از جوونیتون لذت ببرین، شما در این مدت به جای اینکه از دوران نامزدیتون لذت ببرین روزهای قشنگتونو با کاشتن تردید کدر کردین حالا بیاین یه راه دیگرو امتحان کنید بیاید این دفعه عشق بکارین. خاطره های زیباتون رو مرور کنید، خوبی های همسرتونو تو ذهنتون پر رنگ کنید؛ فراموش کنید که ایشون از شما بزرگترن . فراتر از کلیشه واقعا عشق ورزیدن رو تمرین کنین اگه شده با نگاه های عاشقانه حرف های قشنگ . سعی کنید حسابی این حسو در خودتون ایجاد و تقویت کنید که خیلی عاشق ایشون هستین و خیلی خوشبختین که همسری به این مهربانی و خوشرف

    و خوشرفتاری دارین (باور کنید که همونطور که یک احساس بد به مرور زمان و با تلقین شکل میگیره یک حس خوب هم با تمرین جون می گیره)


    11) بددلی که در ذهن همسرتونم ایجاد کردین با محبتاتون از بین ببرین

    این نظر شخصی منه و نکاتی که به من کمک کرد، اگرچه فکر می کنم احساسات مشابه شما رو تجربه کردم ولی هیچ وقت کفشای شما رو نپوشیدمو جای شما نبودم . امیدوارم بهترین تصمیمو بگیرین و خوشبخت باشین.

  7. 7 کاربر از پست مفید mahroo تشکرکرده اند .

    mahroo (جمعه 25 فروردین 91)

  8. #15
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 25 خرداد 94 [ 14:42]
    تاریخ عضویت
    1387-6-22
    نوشته ها
    335
    امتیاز
    7,315
    سطح
    56
    Points: 7,315, Level: 56
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 50.0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    467

    تشکرشده 462 در 208 پست

    Rep Power
    51
    Array

    RE: تردید و پشیمانی بعد از عقد 2


    تمام مطالب سابق را خواندم و دو توصیه به شما دارم

    1) در صورتی که در سایر مسائل زندگی چنین هستید (که به نظر می آید هستید) به یک مشاور مراجعه کنید و برای خودتون جهت درمان کمک بگیرید.
    2) تا درمان کامل و رفع کامل تردیدها اقدام به ازدواج نکنید. به هیچ عنوان!


    چند نکته:
    از کجا می دونید خانم های خوشگلی که شما دوست دارید اصلاً شما را قبول خواهند کرد که می گویید کاش با اون ازدواج می کردم؟؟؟؟!!!!!! یک خانم زیبا یک مرد هم پا با خودش را انتخاب می کند ، فراموش نکنید. خانم شما به شما یک خودبزرگ بینی ِ بی دلیل داده و همین باعث شده شما فکر کنید هر جا بروید اوکی را میگیرید! کافی ست یک قدم پیش بگذارید تا ببینید چطور با همان زبانی که شما دل خانمتان را شکستید آنها هم دل شما را می شکنند.


    مشکل شما به نظر نمی آید زیبایی خانمتان و ... باشد. شما در ابتدا آمادگی ورود به ازدواج را نداشته و تمایلی نیز به این امر نداشتید اما پیش روی کردید به خاطر حرف دیگران و حالا شروع کرده اید به ایرادگیری در مسائلی که یا وجود خارجی ندارند و یا بسیار کم اهمیت هستند تا بتوانید بگویید چون این ایراد را داشت جدا شدیم تقصیر از من نبود. فرار از مسئولیت !!!



    خانم شما اتفاقاً نیاز شدید به مهارت اموزی دارند که در کجا پا پس بکشند و کجا قدم پیش بگذارند. ایشان مانع از تلاش شما برای بدست آوردن می شود و برای مردان متاسفانه زنی که ساده بدست بیاید چندان ارزشی ندارد. ایشان گوهرند اما گوهری که قدر خود را نمی داند! امیدوارم در طی این مدت خوب با ایشان برخورد کنید و تصمیم درست را بگیرید. توصیه به طلاق نمی کنم اما یادتان باشد به خاطر نخوردن مهر طلاق به شناسنامه خود و ایشان و همچنین "حــــــــــرف مـــــــــــردم!!" به یک زندگی با اجبار وارد نشوید و این گوهر را هم تباه نکنید


  9. کاربر روبرو از پست مفید *nadia* تشکرکرده است .

    *nadia* (جمعه 25 فروردین 91)

  10. #16
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: تردید و پشیمانی بعد از عقد 2

    آقا محسن !

    شنیدی درد بی دردی را ؟

    شما درد بی دردی گرفتی ، به قولی عامیانه خوشی زده زیر دلت .

    برادر من کمی عمقی تر به زندگی نگاه کن ، از این سطحی نگریها اگر بیرون نیایی همیشه یه چیز کوچکی هست که ذهن شما را بیخودی درگیر کنه .

    نیاز هست که شما روی نگرش خودت در باره :

    زندگی
    هدف از زندگی
    اصول تعاملات و زندگی مشترک
    جایگاه ظواهر و درجه مهم بودنشون و .... راعوض کنی .

    نگرش های شما بسیار سطحی و ظاهر نگر هست .

    همینکه هرچی به ذهنت میرسه و تصور می کنی را به خانمت میگی و بعدش می بینی بد بوده . یعنی اینکه شما اهل تعمق و تأمل و تفکر نیستی . بیشتر روی ظواهر زندگی دور می زنی . و ... این نوع زندگی فرد را دچار تنوع طلبی های کاذب و دلزدگی های مخرب می کند . یعنی مثلاً امروز از وسیله ای خوشت میاد و اونو تهیه می کنی و دو روز بعد دلت را میرند و دیگر اون وسیله شادت نمی کند . این میشه دلزدگیهای مخرب .

    اینکه خانمی می بینی و زود ذهنت میره طرف اینکه کاش این زن من بود و ... یعنی تنوع طلبی های کاذب .

    همه اینها از سطحی نگری برمیخیزه و محتوایی به زندگی و گذر عمر و لحظات توجه نکردن . حتی تأثیر پذیریت از حرف دیگران . ریشه این سطحی نگریها هم احساس محوری ( غالب بودن کودک در شخصیت شما ) هست .

    وقتی ما دچار این سطحی نگریها شویم مرتب در حال آسیب پذیری هستیم و سرگردان در زندگی می شویم و نسنجیده عمل خواهیم کرد و .... وقتی سن بالا بره افسردگی ها هست که سراغ ما میاد چون در سن بالا دیگر او هیجانات که آدم رو به دنبال خودش میکشه کمرنگ میشه و ... متوجه میشیم که از درون تهی هستیم .

    میخواهی مشکلت رفع بشه و بعدها مشکلات روحی پیدا نکنی . درونت و روحت را غنا ببخش و محتوایی به زندگی نگاه کن .


    .

  11. 4 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (چهارشنبه 20 اردیبهشت 91)

  12. #17
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 مهر 91 [ 02:38]
    تاریخ عضویت
    1390-6-15
    نوشته ها
    60
    امتیاز
    1,689
    سطح
    23
    Points: 1,689, Level: 23
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    128

    تشکرشده 130 در 36 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: تردید و پشیمانی بعد از عقد 2

    نقل قول نوشته اصلی توسط mahroo

    4) زیبایی یک مسئله ی کاملا سلیقه ایست (آدم ها نظرشون در مورد زیبایی افراد بسیار بسیار متفاوته!) و به معنی واقعی کلمه "زیبایی در نگاه توست نه در آنچه بدان می نگری". پس دلیلی نداره شما زیبایی همسر نازنینتون رو از دیدگاه دیگران محک بزنید یا مقایسه کنین. این مهمه که شما ایشون رو دوست داشته باشین (یادمه یه جا گفته بودین که براتون تحریک کننده هستن پس احتمالا شما مشکلی با چهرشون ندارین) اما اگر فکر می کنین که اصلا و ابدا به دلتون نمی شینه خوب دوره نامزدی برای همین چیزاست دیگه تمومش کنین

    ایشون به نظر من دارای یک زیبایی نسبی هستند. من خودم خیلی فکر کردم چرا اینطوریم. شاید یک دلیلش دیدن دختر های رنگارنگ باشه و دلیل دیگر اینکه خانواده من از همون اول مدام تو گوشم خوندند که خانمت خوشگل نیست. هرچند من همیشه مقابل اونا جبهه می گرفتم و کلی از خانمم دفاع می کردم اما اون حرفاشون قبل عقد همش تو ذهنم مونده. مسئله سن هم بیشتر وقتی میاد تو ذهنم که می بینم دوستام تقریباً همشون با اختلاف سنی درست ازدواج کردند.
    یک نکته هم اینکه گفته شد دوباره اومدم سر خونه اول. نه شکر خدا یه کمک بزرگ تو این مدت شد و اون اینکه تونستم یاد بگیرم که این حرفا جاش دل خودم و همدردی هست.


    3)من اعتقاد دارم نظر دیگران در مورد زندگی شما کاملا بستگی به ارایه ی شما داره اگر سایرین ببینن که شما از زندگیتون خیلی راضی هستین و خوشبختین همه با دید تحسین به شما نگاه می کنن ( به همسرتون با محبت نگاه کنین، در حد متعادل از کارا و اخلاق خوبش جلوی بقیه تعریف کنین، عکس های خوشگله دو نفره بگیرین و این ور اونور بزنین حتی تو کامپیوتر و فیس بوک و غیره). حس خوبی رو با خودش میاره

    خوب مطمئناً من بعد ازدواج از این کارها خواهم کرد. همین الانش هم کلی عکس خوشگل از خانمم کنار گذاشتم که وقتی فیس بوکش رو باز کرد بذارم . همیشه جلو خونوادم ازش دفاع می کنم. اگه خودش به خونواده ها چیزی نمی گفت همه فکر می کردن ما عشق شیرین و فرهاد رو داریم.

    6) داشتن همسری با این گذشت و مهربونی که خالصانه شما رو دوست داره و براتون هر کاری می کنه در و گوهرکمیابه

    البته الان محبتش کم شده. به قول خودش بعد حرف های ناراحت کننده ای که ازم شنیده بود محبتش کم شده و دل چرکین شده. ولی واقعاً از نظر مسائل مادی خیلی سازگار هست. البته یه نکته هم داشتم. تا جایی که من تو این تالار دیدم خانم ها همشون اکثراً با گذشت و فداکار هستند. من مواردی دیم که شوهر زنش رو می زنه و حتی بهش خیانت کرده ولی زن باز محبت می کنه!!
    تا حالا نشده وقتی باهم هستیم و میریم رستوران، غذای گرونی انتخاب کنه. همیشه میگه زیاد خرجت نشه ! (البته خدا رو شکر وضع مادی من خوبه)


    7) خودتونو با کسی مقایسه نکنین شما از مشکلات زندگی دوستان و اشنایان خبر ندارین. پس سعی کنید از همین امکاناتی که در اختیار دارین استفاده کنین برای خودتون و خونوادتون بهترین رو بسازین

    من شخصیت من اینطوریه. باور کنید خودم رو هم با بقیه مقاسه می کنم. مثلاً اگه کسی از دوستام یه جایی موفق میشه که من هم می تونستم بشم، تا چند روز ناراحت هستم که چرا من نشدم ! همیشه دوست دارم من اول بشم و خدا رو شکر با این طرز فکر خوب پیشرفت کردم.

    8) به خاطر حسن های خودتون، همسرتون، خونوادتون و زندگیتون شاکر باشین که روی روحیه اثر مثبت داره
    9) من فکر می کنم شما حتی در صورت جدایی و ازدواج مجدد با مشکلات مشابه روبه رو میشین که می تونه یه عیب جدید باشه در فرد جدید که فکرتونو مشغول کنه یا یه عذاب وجدان که زندگیتون و سخت کنه پس بهتره از همین الان به کمک افراد متخصص رو مهارت های فردی تون سرمایه گذاری کنین : استقلال و ثبات فکری، بالا بردن قدرت تصمیم گیری، هنر عشق ورزیدن و...

    من خودم هم همین فکر رو می کنم. واسه همین خیلی حرف جدایی رو نمی ذارم تو دلم زده بشه. می گم شاید می تونستم با خیلی ها ازدواج کنم اما بالاخره قسمت من این بوده. زمان هم که به عقب بر نمی کرده. تجربه هم نشون داده که خدا خیر و صلاح من رو می خواد. به اینم فکر می کنم که حتی اگه من فرضاً جدا بشم و بعداً دوباره بخام ازدواج کنم مطمئناً طرف یه عیب و ایرادی خواهد داشت که باز منو خواهد کشوند به همدردی ! ولی با همه اینا باز وسواس میاد سراغم.
    جالبه که خودم می دونم از این وسواس فقط اعصاب خوردی نصیبم میشه ولی باز نمی تونم ترکش کنم



    نقل قول نوشته اصلی توسط *nadia*

    تمام مطالب سابق را خواندم و دو توصیه به شما دارم

    1) در صورتی که در سایر مسائل زندگی چنین هستید (که به نظر می آید هستید) به یک مشاور مراجعه کنید و برای خودتون جهت درمان کمک بگیرید.
    2) تا درمان کامل و رفع کامل تردیدها اقدام به ازدواج نکنید. به هیچ عنوان!

    من قبلا هم گفتم. تو تصمیم گیری ها خیلی وسواس دارم. مثلاً وقتی می خوام یه تصمیمی بگیرم با خیلی ها مشورت می کنم. حتی وقتی تصمیمم رو گرفتم باز میپرسم که تصمیمم تایید بشه. یه چیز دیگه بادم اومد . حتی وقتی چیزی می خوام بخرم و حتی بعد خرید، باز چک می کنم یه چند جا رو که مطمئن شم درست خریدم. نماز که می خونم بیشتر وقتا شک می کنم. آره خودم می دونم که تردید زیاد تو شخصیتم رفته اما چه کنم !

    چند نکته:
    از کجا می دونید خانم های خوشگلی که شما دوست دارید اصلاً شما را قبول خواهند کرد که می گویید کاش با اون ازدواج می کردم؟؟؟؟!!!!!! یک خانم زیبا یک مرد هم پا با خودش را انتخاب می کند ، فراموش نکنید. خانم شما به شما یک خودبزرگ بینی ِ بی دلیل داده و همین باعث شده شما فکر کنید هر جا بروید اوکی را میگیرید! کافی ست یک قدم پیش بگذارید تا ببینید چطور با همان زبانی که شما دل خانمتان را شکستید آنها هم دل شما را می شکنند.

    خوب خدا رو شکر موقعیت من خوبه چه مالی و چه تحصیلات و اینا باعث میشه که از این فکرا بکنم. بعدشم می بینم که این همه دوستام که سر و وضع درستی هم نداشتن ، کردند !
    البته من اگه خدایی نکرده جدا هم بشیم تا 3-4 سال نمی خوام ازدواج کنم. و دقیقا این یکی از چیزایی هست که منو از جدایی می ترسونه. میگم آیا بهتر نیست که با همینی که دارم 3-4 سال از زندگی لذت ببرم تا اینکه بخام چند سال دیگه با یکی که حالا کوچکترو زیبا تر باشه ازدواج کنم. اصلاً شاید من 4 سال دیگه مردم. چرا این 4 سال از زندگی لذت نبرم؟


    مشکل شما به نظر نمی آید زیبایی خانمتان و ... باشد. شما در ابتدا آمادگی ورود به ازدواج را نداشته و تمایلی نیز به این امر نداشتید اما پیش روی کردید به خاطر حرف دیگران و حالا شروع کرده اید به ایرادگیری در مسائلی که یا وجود خارجی ندارند و یا بسیار کم اهمیت هستند تا بتوانید بگویید چون این ایراد را داشت جدا شدیم تقصیر از من نبود. فرار از مسئولیت !!!

    نمی دونم. بعضی وقتا فکر می کنم و فرض می کنم که اگه خانمم چند سال کوچکتر بود و زیبا تر چی مشد. تو ذهنم حس می کنم خیلی با عشق بیشتری می تونستم بهش محبت کنم. البته به قول خانمم که اون موقع ها می گفت مشکل من اینه که با دختری غیر خانمم برخورد نداشتم و فکر می کنم همه همین جوری خوبن ! (البته خداییش من هر چی تو همدردی که دیدم خوب بودند ! )
    یکی از چیزایی که منو گاهاً ناراحت می کنه همینه که یادم میاد که من خیلی مشتاق نبودم و خانمم بیشتر دوست داشت این وصلت انجام بشه. حتی وقتی من گفتم که رو سن تردید دارم، یکی از فامیلشون رو واسطه کردند که با من حرف زدند و خودشون رو مثال زدند که از شوهرشون بزرگترند و گفتند این مسئله مهم نیست. وقتی یادم میاد که من چقدر سعی کردم که این وصلت نشه ولی شد ، ناراحت میشم. از یه طرف میگم حتما یه حکمتی توش بوده ولی از طرف دیگه میگم اگه تو نمی خواستی ، چرا بیشتر مخالفت نکردی.
    نمی دونم یه حس بدیه !
    ولی باور کنید اینا فقط درد و دل خودم بود. الان دیگه حواسم هست که به خانم چیزی نگم. فقط اشکال اینه که نمی تونم با خانمم زندگی کنم وقتی اینجور افکار میاد تو ذهنم.




    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان
    آقا محسن !

    شنیدی درد بی دردی را ؟

    شما درد بی دردی گرفتی ، به قولی عامیانه خوشی زده زیر دلت .


    برادر من کمی عمقی تر به زندگی نگاه کن ، از این سطحی نگریها اگر بیرون نیایی همیشه یه چیز کوچکی هست که ذهن شما را بیخودی درگیر کنه .

    نیاز هست که شما روی نگرش خودت در باره :

    زندگی
    هدف از زندگی
    اصول تعاملات و زندگی مشترک
    جایگاه ظواهر و درجه مهم بودنشون و .... راعوض کنی .

    نگرش های شما بسیار سطحی و ظاهر نگر هست .

    همینکه هرچی به ذهنت میرسه و تصور می کنی را به خانمت میگی و بعدش می بینی بد بوده . یعنی اینکه شما اهل تعمق و تأمل و تفکر نیستی . بیشتر روی ظواهر زندگی دور می زنی . و ... این نوع زندگی فرد را دچار تنوع طلبی های کاذب و دلزدگی های مخرب می کند . یعنی مثلاً امروز از وسیله ای خوشت میاد و اونو تهیه می کنی و دو روز بعد دلت را میرند و دیگر اون وسیله شادت نمی کند . این میشه دلزدگیهای مخرب .

    اینکه خانمی می بینی و زود ذهنت میره طرف اینکه کاش این زن من بود و ... یعنی تنوع طلبی های کاذب .

    همه اینها از سطحی نگری برمیخیزه و محتوایی به زندگی و گذر عمر و لحظات توجه نکردن . حتی تأثیر پذیریت از حرف دیگران . ریشه این سطحی نگریها هم احساس محوری ( غالب بودن کودک در شخصیت شما ) هست .

    وقتی ما دچار این سطحی نگریها شویم مرتب در حال آسیب پذیری هستیم و سرگردان در زندگی می شویم و نسنجیده عمل خواهیم کرد و .... وقتی سن بالا بره افسردگی ها هست که سراغ ما میاد چون در سن بالا دیگر او هیجانات که آدم رو به دنبال خودش میکشه کمرنگ میشه و ... متوجه میشیم که از درون تهی هستیم .

    میخواهی مشکلت رفع بشه و بعدها مشکلات روحی پیدا نکنی . درونت و روحت را غنا ببخش و محتوایی به زندگی نگاه کن .


    ممنونم فرشته مهربون. واقعاً مهربونی ها !
    چه طوری درون و روحم رو غنا بدم؟ من قبول دارم که طرز فکرم بچه گانه هست. اما نمی دونم چطور درستش کنم. تمام چیزایی که دوستان گفتند مقطعی روم تاثیر میذاره و شاید تا حتی یه روز اینقدر احساس خوشبختی می کنم که می خوام داد بکشم من چقدر خوشبختم که اینقدر خانم خوبی دارم که دوستان همدردی من ندیده اینقدر ازش تعریف می کنند و با وجود اینهمه مشکل که به قول دوستان دارم هنوز حاضره منو دوست داشته باشه و واسم از خود گذشتگی کنه.
    باور کن بعضی وقتا اینجوری میشم. یهو اینقد حس خوشبختی بهم دست میده که همه دوستام حتی میگن چی شده چرا امروز اینجوری هستی ! ولی کافیه دوباره این مقایسه ها و فکر کردن رو سن و .... بیاد تو ذهنم. اصلاً سر درد میشم.
    خودم دوست دارم که همیشه اون طوری باشم. طوری که درونم سرشار از خوشبختی باشه. ولی چه کنم که اون ناراحتی ها رو نمی تونم از بین ببرم . ناخودآگاه میاد تو ذهنم.
    واسه همین هم تو ذهنم به جدایی فکر کردم. میگم چرا خانمم با کسی ازدواج نکنه که قدرشو بدونه و من هم با کسی ازدواج نکنم که حالا چند سال کوچکتر باشه و زیباتر، بعد دیگه از این فکرا نمیاد سراغم.
    ولی خانمم که گاهی بحث جدایی رو مطرح می کنه حتی بعضاً دو ساعت قربون صدقش میرم حرفشو پس بگیره.

    .

  13. #18
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 آذر 91 [ 11:00]
    تاریخ عضویت
    1390-7-21
    نوشته ها
    46
    امتیاز
    1,151
    سطح
    18
    Points: 1,151, Level: 18
    Level completed: 51%, Points required for next Level: 49
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    117

    تشکرشده 118 در 41 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: تردید و پشیمانی بعد از عقد 2

    سلام
    آقا محسن كوچكتر ازاوني هستم كه نصيحتي بكنم ولي به اين بيت شعر عميق فكركن بچسب به زندگيت مواظب خودت وخانمت باش اين افكار منفي زندگيتو خودتو و خانمتو به ناكجا ميكشونه ها .
    // شكر نعمت ،نعمتت افزون كند ***** كفرنعمت از كفت بيرون كند //

  14. #19
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: تردید و پشیمانی بعد از عقد 2

    لینکهای زیر را خوب و دقیق بخوان :

    http://www.hamdardi.net/thread-14220.html

    http://www.hamdardi.net/thread-19997.html

    http://www.hamdardi.net/thread-20001-post-184543.html#pid184543

    http://www.hamdardi.net/thread-20334.html

    http://www.hamdardi.net/thread-21157.html

    فعلاً اینها را بخوان تابعد .


    .

  15. 2 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (چهارشنبه 20 اردیبهشت 91)

  16. #20
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 شهریور 00 [ 12:26]
    تاریخ عضویت
    1390-1-14
    نوشته ها
    345
    امتیاز
    12,728
    سطح
    73
    Points: 12,728, Level: 73
    Level completed: 70%, Points required for next Level: 122
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    640

    تشکرشده 935 در 291 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    73
    Array

    RE: تردید و پشیمانی بعد از عقد 2

    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان
    [color=#0000CD]آقا محسن !

    شنیدی درد بی دردی را ؟

    شما درد بی دردی گرفتی ، به قولی عامیانه خوشی زده زیر دلت .

    برادر من کمی عمقی تر به زندگی نگاه کن ، از این سطحی نگریها اگر بیرون نیایی همیشه یه چیز کوچکی هست که ذهن شما را بیخودی درگیر کنه .
    به نظر من همه انتقاد هایی که دوستان کردن برا شما وارده ...
    شما با این حرف هایی که به نامزدتون زدین هنوز برجکتون رو نزده و اینطور باهاتون مهربون بوده برید خداتونو شکر کنین ... قدرشو بدون !!!!!
    شما مصداق شخصی هستین که همیشه نیمه خالی لیوان رو دیده .... حتی اگه لیوان نیم سانتی متر از لبه کمتر باشه شما اون نیم سانت رو میبینین ! شما میبینین که دوستاتون با دختری که سه سال از خودشون کوچیکتره ازدواج کرده سریع به این نتیجه میرسین که از شما خوشبخت تر هستن ! مطمئنا از 0.0001 مشکلات و روحیات دوستون با خانمش آشنایی ندارین ! منم تو موقعیتی شبیه شبیه موقعیت شما قرار دارم با این تفاوت که زیبایی ظاهری چندانی نداره و 2.5 سال از من بزرگتره ! ولی بخاطر رفتار و طرز فکر و متانتش خیلی مد نظرم هست !
    دقیقا با همین مشخصات خانم دیگه ای رو میشناسم که از لحاظ ظاهری زیبا هستن ولی نمیتونم یک ساعت هم تحملش کنم !!!
    پس برو خداتو شکر کن همچین دختری پیش روت قرار داده! و قدرشو هم بدون !!!

  17. کاربر روبرو از پست مفید saeeded تشکرکرده است .

    saeeded (شنبه 26 فروردین 91)


 
صفحه 2 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:06 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.