سلام گلپر عزیزم
از راهنماییت خیلی ممنونم. سعی می کنم حتما پیش مشاور برم ولی ما خیلی با هم در ارتباط هستیم اونقدر که نمی تونم یه ساعتی از روز رو بدون اینکه اون بفهمه کاری انجام بدم . البته بیشتر ترجیح می دم به این کار رضایت بده.
خونواده من خیلی بهش احترام میذارن و چه جلوی اون و چه بدون اون با من خیلی خوب رفتار می کنن چون به قول معروف من دختر کوچیکه هستم و هوامو دارن.
راستش امروز صبح بهم زنگ زد و بیدارم کرد نتونستم بهش بی توجه باشم وقتی دیدم خیلی گرم سلام می کنه منم همونطور جوابشو دادم ولی خیلی خسته بودم چون دیشب تا 6 صبح بیدار بودم اون دوباره بحث دیشبو پیش کشید و بازم دلخوری ایجاد شد ولی عصر اومد خونمون باهم خوب بودیم. اونقدر سریع تغییر رفتار می ده که نمی دونم چطوری باهاش برخورد کنم. در واقع واقعا همونطور که خودش صلاح بدونه عمل می کنه.
یه سری مطلب که آقای لرد حامد در مورد باید ها و نباید ها و زندگی بیست نوشته بودن رو پرینت گرفتم و دادم بهش گفتم شاید اینا رو بخونه یه کم بهتر بشه. چون این حرفا رو از من می شنوه قبول نمی کنه. البته امیدوارم اگه اثر می کنه مقطعی نباشه.
اون فقط یه بله قربان گو می خواد اونوقت همه چی بر وفق مرادش می شه و آروم میشه. دیشب به زور به من می گفت بگو چشم ولی من نمی دونستم به چی باید بگم چشم. مثل یه نامه ای که ننوشته باشنش و بگن امضاش کن. خیلی ناراحت شدم هر چی بهش گفتم بگو به چی باید بگم چشم نگفت تا آخر سر کوتاه اومدم و آخرش گفت به این گفتی چشم که با پدر و مادرم رابطه ای که من دوست دارم رو داشته باشی و اگه خلاف این کار رو بکنی یعنی زیر قولت زدی!
حالا بازم هست ...
ممنونم که کمکم می کنی .
امشب زیاد از دستش ناراحت نیستم نمی تونم از دستش ناراحت بمونم چون واقعا دوستش دارم. کمتر دیدنش هم فعلا مقدور نیست چون توی این هفته قراره با هم خیلی جاها بریم که از قبل برنامه ریزی شده.
امیدورام بازم بتونم از راهنماییت استفاده کنم
![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)