یه روز از روزهای اسفند ماه شوهرم بعد از ظهر اومد خونه (در حالیکه شب قبل شیفت بود و باید صبح می اومد خونه )ولی گفته بود داره میره جلسه . مدتی بود هر از گاهی بعد از شیفت شب که باید صبح بیاد خونه دیر می اومد منم توی ذهنم یه کم مشکوک یه کم کنجکاو بودم ببینم کجا میره ولی خودش میگفت جلسه دارم تا اینکه اون روز بعد از ظهر اومد خونه خسته از کارو گرسنه (نه صبحونه خورده بود نه ناهار)
در حالیکه لبخند میزد گفت حالا من سورپرایز بلد نیستم .یه برگه تو دستش بود و تکون می داد
برگه رو ازدستشو گرفتم
خدای من باورم نمیشد داشتم بال در می آوردم
هتل توی شیراز رزرو شده بود واسه نیمه دوم عید اسم من و نی نی هم بود .
شوهرم داشت توضیح میداد که نمیدونی کی تا حالا دنبال این برگه ام چقدر از سر کار می اومدم میرفتم دنبال این و به تو میگفتم جلسه میرم .چقدر رفتمو اومدم چقدر پاچه خواری کردم مگه جای خالی گیر می اومد اینقدر این ور و اونور زنگ زدم اینقدر به این و اون سپردم و ...
اون روز غذای خوشمزه واسش پختم وقتی هم از خونه بیرون رفت.گشتم از توی نت چند تا اس ام اس خوشگل واسش فرستادم
خیلی خوشحالم کرد امیدوارم منم بتونم واسش لحظات شیرین بسازم همونطور که اون این کار رو کرد
![]()












پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)