باران جان
چطور خانواده همسرت از عقد شما بی اطلاع بودند ؟ و خانواده شما چی؟
تشکرشده 3,762 در 695 پست
باران جان
چطور خانواده همسرت از عقد شما بی اطلاع بودند ؟ و خانواده شما چی؟
تشکرشده 159 در 82 پست
چشمک عزیز
تاپیک قبلیمو اگه مطالعه کنی کامل توضیح دادم
آلبالو (شنبه 27 اسفند 90)
تشکرشده 3,762 در 695 پست
ببخشید من تازه متوجه تاپیک قبلیت شدم ومی خواستم پستم رو ویرایش کنم که نشد
ولی من می گم که همسرت دچار یکسری کمبودها از طرف خانواده اش شده که منجر به فشارهای عصبی شده که سعی می کنه پیش شما از این کمبودها چیزی نگه
اگه می تونی کمکش کن تا این کمبودها رو پر کنه اگه راضی نیست بره پیش مشاور سعی کن خودت به کمک مشاور کمکش کنی تا شادی به خونتون بیاد.
به هرحال خانواده هم در زندگیه ما تاثیرات خودش رو داره.
بیشتر درکش کن و بهش خرده نگیر اول در مورد کمبودعاطفه هایش با اومدارا کن وکمک کن که حلش کنه و بعد در مورد رابطتون می تونی راحتتر با او صحبت کنی.
چشمک (شنبه 27 اسفند 90)
تشکرشده 228 در 80 پست
دوست ندارم انرژی منفی بهتون بدم اما این موردی که شما ذکر کردید به عنوان یک پسر بهتون می گم صد در صد غیر طبیعیه. والا من هر چی دوست و آشنا دور و برم از پسران دیدم نقطه ی متضاد همسر شما هستند. اصلاً انگیزه ی جنسی و لمس فیزیکی برای هم دختر و به خصوص پسر یکی از مهم ترین انگیزه های ازدواجه.
امیدوارم که همسر شما تحت فشار خانواده اینجور باشه و بعد از ازدواج رسمی عوض بشه اما خوب این یک احتمال خوش بینانه ست. به نظر میاد ایشون رابطه ی فیزیکی و جنسی رو از اساس حتی با همسر نادرست و ناپسند می دونند که این یک مشکل بزرگ می تونه با شه در زندگی زناشویی و چقدر حس بدی احتمالاً به شما دست می ده که برای ارضا اصلی ترین نیازتون به شما برچسب .... بودن رو بزنه. پیشنهاد می کنم به یه بهونه ای با ایشون به مشاور مراجعه کنید و اونجا صحبت رو به این مسائل بکشونید تا مشاور ایشون رو شخصیت سنجی بکنه.
شب شکن (یکشنبه 28 اسفند 90)
تشکرشده 68 در 37 پست
سلام دوست عزيز عمؤ من هم دوست نداشت مسايل جنسي رو اما خانمش درستش كرد نا اميد نباش بهش فرصت بده تا كاملا به ارامش برسه![]()
sareh.s (یکشنبه 28 اسفند 90)
تشکرشده 113 در 55 پست
سلام..دوست عزیز از حرفهای شما متوجه شدم شما با مردی سرد روبرو نیستید!! ،بلکه با مردی روبرو هستین که به دلایلی که معلوم نیست چیست نمی خواد و نمی تونه به شما نزدیک بشه...
رک بگم این قضیه رو خیلی جدی بگیرین..احتمالا این مشکل همسرتون ناشی از خانوادش هست که فهمیدن این موضوع از عهده ی شما بر نمیاد...
لطفا برای پیدا کردن ریشه مشکل همسرتون به یک بهانه ای پیش یک مشاور برین...حتما!!
grey-sm (چهارشنبه 02 فروردین 91)
تشکرشده 159 در 82 پست
ممنون دوست عزیز. ممکنه حرف شما درست باشه. ولی خوب ما الان 10 ساله که با همیم و 7ساله که زن و شوهریم. تمام این سالها همینطوری بوده ایشون.نوشته اصلی توسط grey-sm
تشکرشده 10,025 در 2,339 پست
سلام خانومی
چرا به حرف مشاورین در تاپیک قبلیت گوش نمیدی...
چرا از همسرت نمیخوای انقدر منفعل نباشه؟
چرا ازش نمیخوای برای زندگی دو نفره تون خودش تصمیم بگیره؟
تحمل سختی ها خوبه..دوشادوش همسر بودن خوبه...اما نه دیگه تا این حد.
به مردت مردانگی یاد بده.
شما 7ساله تحمل کردی...در این 7 سال سایه سنگین پدر و مادرش و عدم قدرت تصمیم گیری در همسرت مثل بختک سایه انداخته رو زندگی شما.
شما یا باید به همین منوال ادامه بدی و شاید این 7 سال بشه 17 سال !
یا به گفته خودت برین خارج و زندگی رو شروع کنین...قبلا هم بهت گفتم...فکر میکنی مردی که انقدر به خانوادش وابسته است و ازشون میترسه خارج و داخل فرقی میکنه؟مثلا فکر میکنی خانوادش نمیان اونجا؟
اگر الان تکلیف خودت رو روشن نکنی شاید این قضیه سالیان دراز هم طول بکشه
گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید،گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد،گاهی برای بدست آوردن باید از دست داد،چون برخی درسها در زندگی فقط از طریق رنج و محنت آموخته میشوند.
maryam123 (پنجشنبه 03 فروردین 91)
تشکرشده 5,967 در 1,568 پست
مسلمه که تمایل جنسی به مقدار زیادی در اثر استرس کاهش پیدا می کنه.
عزیزم الان شما و همسرت دیدارهای کمی دارید و نداشتن رابطه رو می تونید تا حدودی تحمل کنید. اما می دونی اگر قرار باشه با همسرت برید زیر یک سقف و همچنان ایشون تمایلی به رابطه نداشته باشه چقدر در فشار قرار می گیری؟
ببین عزیزم شاید با رفتن به خارج مقداری از استرس های خانواده همسرت روی همسرت کم بشه اما استرس های دیگه ای جایگزین اون می شوند (غربت و مسائل مالی و...). باید هر چه سریعتر قبل از رفتنت با همسرت پیش مشاور بری .
deljoo_deltang (پنجشنبه 03 فروردین 91)
تشکرشده 159 در 82 پست
maryam123 عزیزم
بخدا اصلا منفعل نبودم نبودم من. درسته که همیشه درکش کردم اما نه به این معنا که سکوت میکردم. هرجوری فکرشو بکنی باهاش حرف زدم. از زبون خوش گرفته تا نصیحت و قهر و تهدید به طلاق و محبت و ... هرچی که فکرشو بکنی. آخه چکار کنم دیگه.
خوب خوشبختانه خانوادش اصلا نمیتونن بیان اونجا
در مورد سردمزاجیش هم هرچی التماس میکنم بره دکتر گوش نمیده
deljoo عزیز
مرسی از راهنماییتون.
راستش روانپزشک رفته و الان هم داره دارو مصرف میکنه. چند ساله که بهش میگم بریم مشاور. نمیاد. چکارکنم؟ خودم تنهایی رفتم، مشاور میگه طلاق بگیر! اصلا راهکار نمیدن به آدم
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)