منو همسری یه دفتری داریم که توش از غمو شادیمون مینویسم اگه از چیزی ناراحت بشیم به هم قول دادیم اول تو اون دفتر بنویسیم سبک تر که شدیم بشینیم با طرف مقابلمون حرف بزنیم یا اگه یه جایی رفتیم بهمون خیلی خوش گذشت توش مینویسیم و کارهای خوبه همدیگرو بهم میگیم در کل چیزه خوبیه
همسره من ادم فوق العاده احساساتی هس ولی خوب زیاد نمیتونه ابراز کنه.من چن روز رفتم با خانواده خودم مسافرت و همسری به خاطر اینکه اخر سال بودو تو اداره خیلی کار داشت نتونس با ما بیاد منم هر چی خواستم نرم نزاشت و گفت تو باید بری. من رفتم برگشتم وقتی برگشتم دیدم تو این دفتر صادقانه ترین احساساتی که تو عمرم دیدم رو نوشته بود دلتنگیش به حدی بود که وقتی خوندمش اول یه غمی کل وجودمو گرفت ولی بعدش که دیدم اقد عزیزم خوشحال شدم.واقعا خوشحال شدم![]()








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)