سلام به همه ي دوستاي عزيزم ممنون از كمكتون.
مريم 123 عزيز من مشگلي تو رفت وآمد ندارم باهاشون ولي شوهرمه كه ديگه قبول نميكنه كه به نظر من حق داره ولي نميدونم من چه هيزم تري فروختم كه فكر ميكنند همه چيز از چشم منه وبا اين كه همسرم ميگه مريم هيچ مشكلي نداره ولي همه فكر ميكنند من مشكل رو ايجاد ميكنم خصوصا مادر شوهرم.ميدونم كه امسال عيد نه خونشون(برادرشوهرم) ميريم نه بهشون زنگ ميزنه كه مطمئنا مادرشوهرم تا آخر عيد باهامون كاري نداره و سرده و تو حالت قهره همون كاري كه عيد سال قبل كرده بود.....و شوهرم وقتي اين رفتار مادرش رو ميبينه خيلي ناراحت ميشه و ما بيشتر خونه ي مامانينام هستيم و همين باعث ميشه كه اونا از چشم بابام خصوصا مامانم ببينند كه اين ناراحتم مبيكنه.
يه موضوع ديگه كه امسال عيد شوهرم ميگه خونه ي فلان عمت نريم مريم يا خونه ي فلان خالم نريم به علت يه سري عوامل ولي نميدونم چه جوري بهش بگم كه بياد بريم.......كمكم كنيد تا خيالم راحت بشه .
ببخشيد يه چيز ديگه هم هست خونه ي اونا همه چيز ماسته منم كه با مادر شوهرم كاملا رسمي ام حرف بزنه حرف ميزنم به خاطر عذابايي كه بهم داده تازه وقتايي هم كه خوبه كمتر حرف ميزنه اصولا ،ولي خونه ي بابام خيلي خوبه حرف خنده بازي همه كار ميكنيم تا خوش بگذره براي همين وقتاي كه ميرم اونجاوقتي شوهرم ميگه مثلا فلان ساعت ميريم دو ساعت يا سه ساعت با تاخير ميريم شايدم نريم همين حرصم رو در مياره و با شوهرم سرد ميشم كه فكر ميكنم اين رفتارم محسوسه شما جاي من بوديد چي كار ميكرديد وقتي حرصتون از يه موضوعي در مي اومد؟.