سلام امید زندگی عزیز
امیدوارم مشکلاتت حل شه هرچه زودتر
من کارشناس نیستم و فکر می کنم مشکل شما نیاز به نظر دقیق کارشناسی داره و یه فرد عادی مثل من نتونه خیلی کمک کننده باشه
ولی یه چیزی به نظرم رسید که بهت می گم
همون طور که حتما خودتم می دونی این رفتار همسرت به نظر من به خاطر بی اعتمادی به شماست خودشم که بین حرفاش یه جوری اینو گفته
به نظر من یه مدت اصلا حرفی از حقوقت نزن بهش محبت کن خالصانه با در نظر گرفتن ضربه ای که خورده خالصانه بهش محبت کن و از صمیم قلب دوسش داشته باش چون به نظرم شوهرت خیلی عاشقته که پات وایساده و داره ادامه میده پس ارزششو داره توهم کمی از خود گذشتگی کنی و زیاد تو زندگیت دو دو تا چهار تا نکنی
فکر می کنم ضمن اینکه بهش محبت می کنی کمی با مظلومیت ابراز ناراحتیتو از این وضعیت بگو نه با پرخاش البته بعد از یه مدتی که هیچی نگفتی و خالصانه بهش محبت کردی بدون اینکه اون احساس کنه محبتات به خاطر این موضوعه یعنی سعی کن واقعا هم به این دلیل نباشه و به خاطر دوست داشتن صادقانه او و زندگیتون باشه
مطمئنا به مرور نرم میشه
می دونی راستش دلم برای شوهرت یکم سوخت اون حتما خیلی دوست داره و این اتفاق براش ضربه بدی بوده دلش می خواد بهش وابسته باشی تا هیچ وقت از دستت نده
پس سعی کن وابسته بودن خودتو بهش نشون بدی نه اغراق آمیز که حس کنه داری تظاهر می کنی سعی کن از نظر احساسی واقعا حس کنه به اون تعلق داری دوریش برات سخته دلت می خواد کنارش باشی
برات آرزوی خوشبختی می کنم
یه چیز دیگم می خواستم بگم به نظرم برای اینکه محبتهات یه جور خشمی توش ایجاد نکنه بهتره محبتات خیلی غیر مستقیم باشه جوری که مثلا خیلی به طرفش نری ولی به زندگیتون خودتو خیلی دلگرم نشون بدی به زندگی برسی به خودت توی خونه برسی
یه جورایی که حس کنه زندگی کردن با اون برات لذت بخشه بدون اینکه بخوای خودتو یه جور اغراق آمیز بهش بچسبونی و نزدیک کنی و یه جوری احساس کنه در مقابلش ضعیف هستی سعی کن خودتم اون قضیه رو فراموش کنی و فقط سعی کنی جبرانش کنی اینجوری شوهرتم بهتر میتونه موضوعو فراموش کنه










علاقه مندی ها (Bookmarks)