ليلا جان وماه منير متشكرم....
راهنمايي هاتون دلگرمم مي كنه...پيش يه مشاور رفتم ولي خيلي فايده نداشت...الان بهترم ولي هنوز از اينكه توي ذهنم هميشه نگران رفتارهاي نادرست همسرم بويژه توي جمع هستم ازارم ميده...يه فوبيا دارم از اينكه همسرم توسط ديگران مسخره بشه .پشت سرش به لافاش بخندن توي جمع دستش بندازن زياد دوستش نداشته باشن.از هر كس كه فكر مي كنم همسرم رو دوست نداره بيزارم انگار خوشي و ناخوشي مون رو پذيرش ديگران بويژه خونواده م تعيين مي كنن....اخ خ خ گاهي از همه چيز مي ترسم ...از همه چيز بدم مياد...زود بهم ميريزم وعصباني ميشم واعتراف مي كنم نسبت بهش هميشه خشمگينم...نميتونم ناراحتيمو توي جمع ازش قايم كنم و فكر مي كنم اخرشم بخاطر اين موضوع ها زندگيمون رو از دست بدم....نمي دونم اين چيزا كه واسه من مهمه از نظر عقلي مهم هست نيست.....ن رواني ام يا اون ايراد داره؟اصلا ازدواجم درست بوده يا نه؟چرا خواهرم با اين همه مشكل ريز و درشت اين همه از من موفق تره و همسرش رو به اين خوبي درك ميكنه ولي من هميشه يه خشم خفته دارم؟چرا هميشه به فكر جدايي ام چرا هميشه اونو با بقيهمقايسه مي كنم با داماداي ديگه با مرداي ديگه حتي ب برادرهام وچيزي كه جالبه اينه كه تو اين مقايسه اون هميشه بازنده و بقيه برنده ان........![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)