ماه منیر جان
همه چیز از دید تو عالیه نه همسرت!
تو تاحالا پای درد و دل هاش نشستی؟
تو تمام توضیحاتت من همراهی و همدلی ندیدم!
تمام کارهایی که تو می کنی به شکل وظیفه انجامش میدی!درونت ناراحته! اگر عمیقا این محبت خالصانه بود تاثیر
میذاشت! اما تو به شکل وظیفه یک کدبانوی خوب و حرف گوش کن هستی ولی تا جایی همراهشی که خودت
بپسندی و اگر خلاف میلت عملی انجام بشه قطعا شرایط عوض میشه!
من یک بنده خدایی رو میشناسم و پدر یکی از دوستانمه!
پدر دوستم دائم ادعای دین مداری می کنه اما وقتی دخترش یک اشتباه کوچیک می کنه دیگه دوستش نداره! این
شده که دوستم میگه پدرم من رو تا جایی که باهاش همسو هستم دوست داره و بر خلاف میلش با پدرش لج
بازی می کنه در حالیکه قلبا دوست داره پدرش همونطور که هست بپذیرتش! به من همیشه میگه اگه باهام راه
بیاد باهاش راه میام! اما باباش فکر می کنه فقط خودش با ایمانه و اون کافر در حالیکه دختر خیلی خوبیه!
تو تو این زندگی خودت نیستی! خودت باش ماه منیر! تو بیشتر یک مادر مهربون هستی تا یک همسر و همراه!
به جای همه این امکانات بشین پای صحبت و درد و دلش!
بذار انتقادت کنه! بی حرف فقط بشنو! به خدا اگر بیشتر از این کنترلش کنی ازت متنفر میشه!
ماه منیر به جای یک کدبانوی هنرمند و حواس جمع بودن ، مادر بودن ، ناظم بودن!
دوست و همراه و همسرش باش!
اون قوه درک و شعور و تصمیم داره! تمام عقده های انسانها حاصل فشار و اجباره! آدم وقتی همراهی همسرش
رو احساس کنه مطابق میلش عمل می کنه کم کم!
اون از تو دلخوره! اون رو همونطور که هست بپذیر نه اونطور که می خوای باشه!
اگه این رو بتونی خوب عمل کنی کم کم نتیجه می گیری!










علاقه مندی ها (Bookmarks)