استعفا!!! آخه چرا؟مگه قراره چه اتفاقی برات بیافته؟ شما دیگه خیلی داری قضیه را بحرانی میکنی. اصلا و ابدا به استعفا فکر نکن.
همان طور که بقیه گفتند رفتار جرئتمندانه داشته باش و بهش تذکر بده باهات رسمی حرف بزنه. اما تو رو خدا استعفا ندی هان. به بابات گفتی بره و برات یه کار دیگه جور کنه؟ یعنی تسلیم یه آدم عوضی شدن؟
شما داری خیلی خودت را از اون میترسونی. اون باید بیشتر بترسه نه شما. البته واقعیت هم همینه. اون به شدت از شما میترسه. به خاطر همینه که میگه اسمم را تو گوشی ات عوض کن چون نمی خواد بقیه بویی ببرند و آبروش بره. یه مستندی تو شبکه 4 نشان میداد که سیاه پوستان آمریکایی با دست خالی به شیرها حمله میکردند. وقتی راز این مسئله را ازشون میپرسیدند اونها میگفتند که وقتی شیر به طرف ما حمله میکنه ما میدونیم که اون قویه و ما را تیکه پاره میکنه اما فرار نمیکنیم و به طرفش حمله میکنیم و داد و بیداد میکنیم طوری که اون از ما میترسه.این آدم هم همین طوره. اون مثل سگ میترسه که نکنه که شما به مافوقش بگی. به خاطر همین هم داره آروم آروم جلو میاد. اگر چند بار باهاش رسما حرف بزنی خودش دمش را میزاره رو کولش و میره.
نظر من اینه: کاملا جدی باهاش حرف بزن و بگو باهام رسمی باش. اگر دیدی روش را کم نمیکنه برو به یه بخش دیگه. اون جرئت اخراج تو را نداره.میترسه که گزارششو به حراست بدی. البته تو همچین قصدی نداری اما اون از این قضیه مثل سگ میترسه.







مگه قراره چه اتفاقی برات بیافته؟ شما دیگه خیلی داری قضیه را بحرانی میکنی. اصلا و ابدا به استعفا فکر نکن.
همان طور که بقیه گفتند رفتار جرئتمندانه داشته باش و بهش تذکر بده باهات رسمی حرف بزنه. اما تو رو خدا استعفا ندی هان. به بابات گفتی بره و برات یه کار دیگه جور کنه؟ یعنی تسلیم یه آدم عوضی شدن؟
این آدم هم همین طوره.

علاقه مندی ها (Bookmarks)