RE: از مادرشوهرم متنفرم!
الان روابط بین من و شوهرم خیلی خوبه،رابطه بین تک تک ما و خونواده مقابلمونم خوبه.اما میترسم همین عید دیدنی و عروسی داداشم دوباره ذات آدمای دوروبرمو واسم مشخص کنه.
واسم روشن کنه که مینا جون میناجون کردناشون الکیه الکیه.
دوباره همون جمله مادرشوهرم که عروس.....بشه ملکه ذهنم.
وای دوباره باز روز اول عید باید تفاوت دوست داشتن منو دامادشونو ببینم و نیشخندهای خانومش رو که ......
آقای sci نمیاین اینجا؟
و دوباره مطمئن شم که شوهرم تازمانی منو دوس داره که هیچ مشکلی با خونوادش نداشته باشم و گرنه خیلی راحت..
بعضی وقتا به سرم میزنه که با یه شاخه گل برم پیش مامانش و ازش بخوام بیاد دوباره مثل روزای اول شیم.دیگه لج و لجبازی رو بزاریم کنار.
چون واقعا خستم.حوصله دعوا ندارم.
فکر میکردم بعد از 6ماه قهر کردن من و پاپیش گذاشتن مادرشوهرم واسه آشتی کردن دیگه میدونه من رو خونوادم حساسم و حداقل جلوی من بی احترامی نمیکنه اما اصلا این طوری نبود.اون الان هم حاضر نیست با خونواده من خوب برخورد کنه با اینکه خودشو کوه فرهنگ میدونه!!!
[align=center]خدايا آن گونه زنده ام بدار كه نشكند دلي از زنده بودنم
و آن گونه بميران كه كسي به وجد نيايد از نبودنم...[/align]
علاقه مندی ها (Bookmarks)