سلام به دوستان عزیز
همتا جان از همدردیت متشکرم
نمیخوام همسرم از چشم خونوادم بیفته گرچه یک بار این کار را انجام دادم ولی از همسرم نتیجه عکس گرفتم.
خیلی باهاش صحبت میکنم ولی انگار چشماش بسته و گوشاش نمیشنوه
آنی عزیز به خاطر راهنمایی های خوبی که کردید ممنونم
در خانه تقریباً همه چی آرومه از همون اول همسرم گفت که باهم بپزیم و باهم بخوریم ومن هم قبول کردم برنامه ریزی کرد که نهار را من درست کنم و شام را خواهرش چون قبلاً من سر کار نمیرفتم ولی این برنامه ریزی فقط برای یک هفته بوده خواهرش از سر کار میومد نهار میخورد و میخوابید تا موقع شام بیدارش میکردم که شام بخوره
تا وقتی که سرکارنمیرفتم برام سخت نبود ولی وقتی سرکار رفتم یکم برام سخت شده بود تا ساعت 4 سرکار بودم و وقتی میومدم باید شام درست میکردم و نهار فردا را هم درست میکردم چون شوهرم نهار میومد خونه و کارهای خونه هم که بود ،
در صورتی که خواهرش زودتر از من میومد خونه ولی جالب اینجا بود که خواهرای دیگه شوهرم و مادرش غیر مستقیم میگفتند تمام کارای خونه را خواهرشون انجام میده خیلی میسوختم
و شوهرمم باور میکرد چقدر سر این مسئله کتک میخوردم خودش هم میدونست که خواهرش میاد میخوابه همیشه هم خودش بیدارش میکنه بهش هم میگم انگار نمیشنوه وقتی که حالش خوبه میگم میگه حتماً مریضه که میخوابه!!! یعنی همیشه مریضه؟؟!!! دیگه با این شرایط کنار اومدم.
نقاط مثبت همسرم:
مهربون،اهل کار، بی ریا،صادق،
نقاط منفی:
زود عصبانی میشه، دنبال نقطه ضعف، به خاطر خونوادش حاضره هر کاری بکنه،هنوز باورش نشده از خونوادش جداشده
نقاط مثبت خودم:
مهربون،دلسوز،شوخ طبع،
نقاط منفی:
زود رنج،احساساتی، زود عصبانی میشم ، طرز صحیح محبت کردن هم بلد نیستم ،اونقدر که در مورد خونوادش گفته اسم هر کدوم و میشنوم دنیا رو سرم خراب میشه.
آخه هی میگفت برو سرکار و بعد میگفت نرو ، هر کاری میکردم منو به سرکار نرفتن تهدید میکرد . العاً هم خیلی خوشحاله چون هر وقت که میخواد منو میبره روستا :
خانم آنی اینهایی که گفتید خیلی خوبه ایکاش ذهن منم مثل شما بود و دنیا رو اینجوری میدیدم منم قبل ازدواجم خیلی اونجا را دوست داشتم جون فامیلای مادرم اونجا بودن هر وقت یک مراسم میشد من همراه مادربزرگم میرفتم جون خیلی اونجا را دوست داشتم ، ولی خودشون منو از اون محیط بیزار کردند من اون موقع 15 ساله بودم چیزی از حرفاشون نمیفهمیدم هر چی میگفتن انجام میدادم ازم سوء استفاده میکردند تا این که یک بار داشتند با هم صحبت میکردند که میگفتند اون هنوز بچه ما هر طوری که بخواهیم میتونیم اونو تربیت کنیم، و بار دیگه شنیدم که به دخترش میگفت تو چرا فلان کار را میکنی پریسا میکنه یا وقتی میخواستیم ظرف بشوریم میگفت تو نمیخواد بشوری پریسا میشوره ووووو............... از اون وقت بود که دل منو شبیه دل خودشون سیاه کردند تو دلم کینه کاشتند بهم دشمنی یاد دادند بهم فهموندند که به ظاهر آدما نگاه نکن دلشونو ببین هر وقت هم یک کاری میکنم سیر نمیشن انگار گشنه تر میشن توقع شون بیشتر میشه اینها رو وظیفه عروس میدونن نه فقط اونا کلا توی اون روستا رسم بر اینه که عروس تموم کارای اونا رابکنه و دختر های مجردشون میخورن و میخوابن
العاً هم میخوام راهنمایی کنید که چجوری بهشون بفهمونم من هیچ وظیفه ای ندارم کارهای خونه را انجام میدم ولی ازم خواستن کشاورزی کنم چی بگم ؟؟؟؟؟؟؟؟
کارای کشاورزی در تمام سال است وقتی میگم کشاورزی منظورم فقط برنج نیست،
گندم، کاشت سیر ،وجین سیر، سیب زمینی ،پیاز، کاشت سبزی ، کندن سبزی، وجین کردن، توی 1000 متر زمین
گفتن همه ی اینا آسونه و برای اونا که از بچگی انجام دادند آسونه ولی برای من که حتی پدر و مادرم این کار را انجام ندادندو به اجبار باید انجامشون بدم سخته
گلچهره جان ممنون از راهنماییت درسته یکی از دلایلی که نمیزاره برم پیش خونوادم همینه که یک موقع کارایی که انجام میده رو به خونوادم نگم چون میدونه اگه ایندفعه خونوادم بهفند......... مخصوصا برادرم
ببخشید که طولانی شد چون واقعاً تنهام کسی و ندارم که حرفای دلم و بهشون بگم










علاقه مندی ها (Bookmarks)