خاطراتتون رو خوندم و خیلی لذت بردم. ولی دلم یه کوچولو گرفت. چون خیلی تنهام. هنوز مجردم و توی این مجردی هم هنوز کسی رو پیدا نکردم اینطوری عاشقونه دوستم داشته باشه. کسی رو پیدا نکردم وقتی تو چشاش نگاه میکنم امید موندنش برام باشه. برام از ته دلتون دعا کنید که این تنهایی به زودی تموم بشه. خسته شدم. 32 سال تنهایی ازارم میده. دیگه دارم وارد 33 سالگی میشه این تنهایی من......
برام دعا کنید که دیگه این بغض توی گلوم نمونه وقتی این خاطرات شما رو میخونم![]()







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)