واقعا خیلی ازتون ممنونم.جالب ترین نکته این بود که زنم به همه می گفت شوهرم خیلی مرد خوبیه ،چشم پاکه ،مهربونه و.... میگفت من خوبیهای اون رو هیچوقت فراموش نمیکنم ولی مادیات جزئی از زندگیه.بهش گفتم :یادته روز خواستگاری به همه گفتم من هیچی ندارم وهمه چی رو از صفر شروع کردم؟ گفت : به خدا راست میگی تو همه چی گفتی من اشتباه کردم من نمی تونم با قرض و... زندگی کنم.به من گفت بذار من برم منم گفتم به خدا چون دوستت دارم از همه چیزم تاحالا گذشتم ولی نرو. ولی همه چیرو زیر پاگذاشت و رفت اینقدر از خاطرات خوب مشترکمون بهش گفتم شاید نره ولی روز محضر من حالم از شدت گریه خراب شد وحتی یک کلمه هم نتونستم حرف بزنم و اون در حالی که یه آدامس تو دهنش بود در حالی که با دوستش میگفت ومی خندید اومد امضاء کرد ورفت.بهش گفتم لااقل بیا همدیگه رو حلال کنیم گفت : تو دیگه خیلی سخت گرفتی طلاق تو جامعه یه چیز جا افتادست.خندید وحتی بدون خداحافظی رفت.به خدا خیلی دوستش دارم.اسمش که میاد قلبم وا میسته.اینکه شما میگید بهش فکر نکن رونمی تونم چون همش جلو چشممه هر جا که میرم یه خاطره ازش دارم.ولی شاید گذر زمان حالم رو بهتر بکنه.و این رو هم در مورد خودم خوب میدونم که دیگه هیچوقت ازدواج نخواهم کرد.








علاقه مندی ها (Bookmarks)