[align=justify]سلام baby عزیز،
من هم خدمت شما و خانوادتون تسلیت می گم. با توصیفی که از شخصیت با ملاحظه و با عطوفت ایشون کردید، مطمئنا در شادی و امنیت به سر می برند.
در مورد خواهرزادتون همونطور که خودتون حتما می دونید یکی از فاکتورهایی که به اندازه دوری پدر ایشون رو آزار می ده، این هست که احساس می کنه هیچوقت زندگی به روال سابق برنمی گرده. و دیگه شادی و آسایش عمیق رو تجربه نخواهد کرد.
بنابراین مهمترین کمکی که می شه بهش کرد اینه که این تصور رو ازش دور کنید. و آینده شاد و زیبایی رو براش ترسیم کنید.
از فضای غمبار خونه جداش کنید. ببریدش تو طبیعت. ببرید جاهای جدیدی که قبلا نرفته (خصوصا با پدرش).
یه مسافرت چند روزه به دل طبیعت قطعا براش مفید واقع می شه.
تشویقش کنید از آرزوهای سابقش بهتون بگه، و سعی کنید اونها رو در قلبش زنده کنید (مثل دانشگاه یا هر قله دیگه ای که قصد داشته فتحشون کنه)، خصوصا آرزوهایی که پدر براش داشته رو براش پر رنگ کنید و این حس رو ایجاد کنید که با حرکت در جهت رسیدن به اون خواسته ها پدرش رو همیشه در کنار خودش حس خواهد کرد. [/align]









علاقه مندی ها (Bookmarks)