از یک نفر شنیدم که خوبه هر کس که تاپیکش نتیجه میده بیاد و اعلام کنه.البته نمیدونم که فرشته جان میخواهند که کارگاهشون رو ادامه بدن یانه .چه خوب اگر ادامه بدن چون میدونم که چند نفر که کم و بیش مسائلی مثل من داشتند درحال پیگیری این کارگاه هستند.
هر کسی که این چند صفحه تاپیک منو خونده و رسیده به آخرش حتما فکر کرد که من چه قدر زود به نتیجه رسیدم راستش خودم هم همین فکر رو میکردم تا اینکه دیشب به نتیجه نهایی رسیدم.
توی اولین پستم نوشتم
همه مشکلات و مسائلم به خاطر افسردگی هست و همه چی رو انداختم گردن اون.حالا میدونم دلیل گریه های شبانه و حس بیزاری از خانواده وعدم گفته های محبت آمیز به دیگران و شاد نبودن و توی خود بودن چیه .افسردگیم اونم ار نوع شدید.
بذازین یه جور دیگه بگم .روز دومی که از شروع تاپیکم میگذشت فرشته مهربون یه سری لینک برام گذاشت .وقتی بازشون کردم دیدم همش راجع به تغییر خود و از این قبیل مسائل هست. خیلی عصبانی شدم . انگار که از درون آنیش گرفتم .اون موقع نفهمیدم چرا این واکنش رو نشون دادم و وقتی که دیدم بقیه همین حرف رو میزنند به ناچار پذیرفتم (تغییر خود) . دیشب فهمیدم که تمام مسائلی که توی پست اولم نوشتم یه سری واکنش تدافعی بود نسبت به محیط و میخواستم همه چی رو بندازم تقصیر یکی دیگه. همش منتظر بودم که یکی بگه هر کاری تو کردی و هر بلایی سر خودت اوردی درست بوده و این بقیه هستن که اشتباه کردن ولی هیچ کس چیزی نگفت. خوب شد که هیچ کس نگفت و اما فرشته جان نمیدونم که آیا امکانش هست که من روزی تفکری مثل شما داشته باشم یا نه. راهی رو که شما 2-3 روزه (به من) نشون دادین من بعد 3 هفته بهش رسیدم .
حالا دیگه از همیشه مطمئن ترم.
ممنون.
![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)