آنی عزیزم؛ چقدر دلم برات تنگ شده بود؛ راستش این چند روز به فکرت بودم؛ اما متاسفانه راهی برای ابراز اون نبود. چشم؛ حتما مثل همیشه به توصیه ات گوش میکنم و نتیجه ای که از کل موضوع اول گرفتم براساس صحبت های شما عزیزان و دوستان خوبم این بود که انتظار نداشته باشم که همسرم در این روزها درکم کنه؛ یا بفهمه که من در چه وضعیتی هستم؛ باید خودم فکری به حال خودم کنم و تمام سعیم رو بکنم که در این یک هفته (یعنی درست سه روز قبل تر و سه روز بعد تر) انرژیم و بانک عاطفیم رو از جایی به غیر از همسر تامین کنم و در واقع به جای مدیریت رفتارهای همسرم و اتفاقات زندگیم؛ رفتارهای خودم رو مدیریت کنم! این تا اینجا که تمام سعیم رو میکنم که درست عمل کنم!
----------------------------------------------
میخوام از این به بعد راجع موضوع دوم به غیر از در نظر گرفتن موضوع اول؛ یعنی به صورت کلی پاسخ بگیرم!
میخوام بدونم چه جوری میتونم به همسر عزیزم بفهمونم که مسائل و مشکلات بزرگ و کوچیک زندگیمون رو باید خودمون حلش کنیم و نباید بار زندگیمون به دوش مادرت و این روزها گسترش پیدا کرده؛ (یعنی کمک گرفتن از خواهرش در مورد هر موضوعی) باشه!!!!! من از این موضوع به شدت ناراحتم()
من واقعا عاشقانه همسرم رو دوست دارم و در واقع مهم ترین شخص زندگی من همسرم هست! اما! چرا تمام مسائل ریز و درشت زندگیمون باید به دست شخص سوم یا سوم هایی بخواد حل بشه یا اصلا تعدیل بشه یا فهمیده بشه؟
چرا! گل مهربون من! وقتی تنهاییم؛ به شدت بهم محبت میکنه؛ ابراز دلتنگی میکنه؛ لحظات عاشقانه داریم و وقتی عصبانی هست؛ من اگر سکوت کنم؛ سریع همه چیز رو تموم میکنه؛ اما وقتی در جمع خانواده اش هستیم؛ نه تنها که سعی نمیکنه، سریع موضوع رو تموم کنه؛ بلکه سعی میکنه از همه ی جوانب موضوع رو باز کنه تا نظرات خانواده اش رو بشنوه و بعد با دلداری اونها آروم بشه و غرغرهاش رو تموم کنه؟
وقتی مادرش مسافرت هست و ما تنهاییم؛ اگر موضوعی بین مون پیش بیاد؛ این آقا پسر عزیز؛ چند ساعت بعد از اون با یه دسته گل میاد خونه و ما بهترین شب رو داریم؛ اما وقتی مادرش هست؛ توی اول بحث مون؛ میگه اصلا من نمی دونم میرم بالا تا اعصابم بیاد سر جاش؛ و میره غرغر میکنه تا بعد با نصیحت های مادرش یاد بگیره که چه جوری با همسرش برخورد کنه؟
من دلم نمی خواد همه ی مسائلمون رو مادرش بفهمه یا خواهرش!
من دوست دارم احساس استقلال داشته باشم!
من دلم میخواد همسرم توی جمع خانواده اش هم اگر اون احساس محبتی رو که توی خونمون با هم داریم رو نداره؛ حداقل احساس احترام رو بهم بده!
من به واقع توی این زندگی اصلا احساس استقلال نمیکنم!
فرشته جان؛ آنی عزیزم؛ دوستان خوبم و مدیر محترم؛ میخوام بهم یه راهکار بدید که دقیقا باید چه جوری برخورد کنم یا برنامه ریزی کنم که به این هدفم برسم؟








)

علاقه مندی ها (Bookmarks)