ممنون از همه شما بزرگواران
گمان کنم حرف های من موجب برداشت اشتباه از شخصیت همسرم شد.
ایشون کاملا مسئولیت پذیره
و خودش رو از هر نظر در برابر تامین اقتصادی و حتی روانی همسرش، مسئول و مشتاق می دونه. حتی گاهی پیش میاد برای فلان خرج پیش رو، به من پول می ده و بعد موقع حساب، اگر خودش همراهم باشه، باز هم دست می کنه تو جیب خودش و می پردازه.
اتفاقا آدم کاری ای هم هست
و حتی مدتی روی پروژه ای کار کرد که علاقه ای بهش نداشت و اگر باز هم از اون دست پیش میاد می دونم که علی رغم میل باطنیش استقبال می کنه.
در پست اول هم گفتم پی چند کار رفتیم و نشد.
نتیجه: همسرم مسئولیت پذیره اما راه درست رو نمی دونه و شاید نمی تونه پیدا نمی کنه...
خوش خیال و بسیار امیدوار به تغییر ناگهانی شرایطه. (که این موضوع گاهی منو به مرز انفجار می رسونه). گاهی خودشو مشغول کار های کم اهمیتی مثل تاسیس شرکت می کنه. گاهی می خواد یک شبه پولدار بشه و می ره پی معدن یابی! ( این اواخر). گاهی بدون حساب و کتاب، دست به کاری می زنه و ضرر می کنه و ...
حالا در این شرایط لطفا راهنماییم کنید، وظیفه و برخورد درست برای من چیه؟
حاشیه:
من مهاجرت رو با وجود اون تجریه های ناموفق اینجا، و مستنداتی که از زندگی دوستان و آشنایان داشتم، راه حل نسبتا قطعی این موضوع می دونم و نه یک آرزوی صرف که باید باز تعریف بشه. ضمن اینکه انکار هم نمی کنم تجربه های منفی از زندگی در اینجا، این موضوع رو برای من شبیه یک آرزو کرده. و باز هم تاکید می کنم، اگر راهی برای گذارن زندگی می یافتم، همانطور که حاضر شدم تهران را فراموش کنم، می توانستم از این خواسته هم چشم بپوشم و فراموش کنم ...









علاقه مندی ها (Bookmarks)