ممنونم sunlife عزيزم
من هم الان ديگه آخرهاي سال دوم ازدواجم هستم اما متاسفانه اين توقعات به شكل سرزنش دراومده
انوقدر كه اگر با همسرم يك تفريح دوتايي برم عذاب وجدان ميگيرم و ميگم نه ولش كن بريم خونه مامانم اينها
همه هم ميدونن كه من هيچ جايي نميرم جز اونجا اونقدر كه بهم ميگن تو واقعا تفريحي هم داري واسه خودت؟!
************
من ميخواهم ياد بگيرم چجوري و با چه روشي خانوادمو متعادل كنم
ميدونم كه بايد از خودم شروع كنم اما نميدونم چجوري؟
كاش فرشته مهربون ،آني و آقاي sci سري به اينجا ميزدن
من فكر ميكنم چون شوهرم خيلي خيلي (فكر كنم ديگه زياد از حد) خانوادمو درك ميكنه و حساسيت و وابستگي اونها رو به من ميدونه خيلي جايگاه محكمي به عنوان همسر از ديد اونها ندار( شايدهم دارم اشتباه ميگم)
مثلا يك جمعه شب كه همسرم ساعت 5 صبح شنبه اش بايد عازم ماموريت ميشد ، خانوادم تصميم ميگرن برن شام بيرون
به من زنگ زدن كه شما هم بيايد و اصلا بدون شما هم نميشه و .... من ميدونستم چون شوهرم صبح مسافره شب زود ميخوابه پس نمياد .بهشون ميگم فلاني نمياد صبح عازمه ...
ميگن خوب ميايم دنبال تو ..تو بيا ...بزار اون بمونه خونه
(من بميرم هم همسرمو تنها نميزارم و برم واسه خودم تفريح)
حالا من چجوري بايد اونها رو متوجه كنم بابا جون نميشه اين طفلك ميره تا 10 روز ديگه ..انصافه من تنهاش بزارم؟











علاقه مندی ها (Bookmarks)