سرشار عزیز بازم که باید [b]چرا همش بایدمگه همه ادما باید همه کار بلد باشن یا تو همه کار موفق ؟
چقدر وقتی کاری رو انجام میدی به خودت جایزه میدی خودتو تشویق میکنی چقدر خودتو تایید میکنی؟
چرا انقدر توقع ؟ماها بزرگ فکر کنیم تا به جاهای بالا برسیم اما به چه قیمتی نابود کردن خودمون (مثل همون بچه های خوابگاه که خانوادشون امدن بردنشون)
خوب رشته سختی رو داری میخونی اما چی شد که بی علاقه شدی به رشته ات ؟به نظرت این نیست که همش از خودت توقع داشتی و به خودت سخت میگرفتی وبه جای اینکه با علاقه درستو ادامه بدی همش با خودت میگفتی من باید عالی باشم .
ببین طالب چی هستی ؟یه خرده متمرکز شو ،ببین الان کجایی ؟کجا وایسادی ؟به دیگران چه جوری نگاه میکنی؟مشکل اینه که تو وایسادی داری نگاه دیگرانو تجسم میکنی این که اگه ارشد قبول بشی چه جوری بهت نگاه میکنن اگه نشی چه جوریه
واین که همش داری علایق تو محدود رشته تحصیلیت میکنی در حالی که با ابزار هاو روش های دیگه هم میتونی خودتو شاد کنی بعد میبینی که موازات علایقت خود به خود رشته تحصیلیت و ارشد هم جای خودشو پیدا میکنه.





مگه همه ادما باید همه کار بلد باشن یا تو همه کار موفق ؟




) تا پیش دانشگاهی هم شبا که کوچه خلوت میشد میرفتم دوچرخه سواری و سیر هم نمیشدم.از دانشگاه هم که تازه فارغ التحصیل شده بودم صبحهای زود میرفتم پیاده روی و بعد هم یکم میدوییدم و سوپر محل که باز میشد شیر هم میخریدم و می اومدم خونه. بعد از چند روز مامان یکی از خواستگارام منو دید و هی لپمو کشید و گفت تو خودت باربی هستی میدویی چربیهای نداشته ات رو آب کنی؟ منم از خجالت داشتم آب میشدم. دیگه پشت دستم رو داغ کردم نرم تو کوچه ورزش.(آخی یادش به خیر. چه روزایی بود)


علاقه مندی ها (Bookmarks)