با سلام و عرض ادب به همه دوستانم تو تالار همدردی
کاشکی من زودتر تو این تالار عضو میشدم و مشکلم رو مطرح میکردم ولی اون موقع که فهمیدم شوهر سابقم به کامپیوتر پسورد داد (بخاطر اینکه عکسهای دوست دخترشو ریخته بود تو سیستم) و من دیگه به سیستم دسترسی نداشتم.
میدونید من از اون طلاق گرفتم چون اون هیچ علاقه ای به من نداشت ببینید خیلی سخت و عذاب آور که با کسی زندگی کنی که بهت هیچ علاقه ای نداشته باشه و بگه من بخاطر مهریه باهات هستم! بخدا حتی حیوون هم از لونه گرمش بیرون نمیاد چه برسه به مادری مثل من وقتی زندگیم از هم پاشیده و دخترمم باید تو خانواده و تو آغوش پدر و مادرش زندگی میکرد نه اینکه واسه دیدن پدر و مادرش روزای هفتشو تقسیم کنه دیگه دو سال بزرگ کردنشو تو هفت سالگی تقدیم پدرش کردن چه فایده ای داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پدرش وضعش خوب شده و شده مدرس دانشگاه و خیلی بهتر از من میتونه از بچه نگهداری کنه و میدونم چون خودش اون بچه رو بی مادر کرده بهش میرسه و خبرشو دارم که زندگیش از زندگی من خیلی بهتره بخدا من با اینکه تقریبا دو سال داره از جداییمون میگذره من هنوز قبول نکردم و هم از لحاظ روحی و جسمی وضعیت خوبی ندارم کی از بچش میگذره که من بگذرم ؟شبا به فکرش میخوابم روزا هم به یادش عمرمو سپری میکنم نه درآمد آنچنانی دارم و نه مسکن و نه .....چجوری تک و تنها از پس مشکلات بر بیام و بعد دو سال بدمش بره میدونم اگه بچه رو بخوام بگیرم هیچی به من نمیده منم دوست دارم بچمو ببینم و نگهش دارم ولی با این شرایط چجوری آخه؟؟؟؟؟؟؟
تازه خودش و خونوادش هم خیلی آدمای جنجالی هستن و از کاه کوه میسازن و خیلی کینه ای و بد دهنن اگه برم شکایت هم بکنم تو شهر کوچیکی مثل اونجا میگن شوهر پیدا نکرد اومده داره التماس میکنه دیگه نمیگن اون بچه مال منم هست و من مادرشم دیگه نمیخوام حتی به این فکر کنم که یکبار دیگه شوهر سابقمو ببینم .
دارم داغون میشم ولی دیگه چاره ای نیست مجبورم فراموشش کنم اینجوری برا دخترم خیلی بهتره چون شوهرم از اون برای عذاب دادن من استفاده میکرد چون میدونست اون بچه نفس منه یه نمونش این بود که وقتی بچه رو می آورد من ببینم لباس تنش نمیکرد با اینکه هوا سرد بود بخاطر اینکه من براش بخرم یا عذابم بده نمیدونم ولی اینو بدونید که منو نابودم کرد دیگه حوصله ی خودمم ندارم چه برسه برم باهاش بجنگم.
اگه بدونید چقدر دلم برا دخترم برای بوسیدن اون دستای کوچیکش تنگ شده ولی من از مادر ی کردن برا ی دخترم محروم شدم بخاطر کینه ای بودن و گذشت نکردن شوهر سابقم از یه سری مشکلات کاملا پیش پا افتاده.....خدایا تو خودت شاهد بودی و هستی ....
کاشکی آدما انقدر کینه ای نباشن و فقط خودشونو نبینن چون گاهی دیگه فرصتی برای جبران نیست و دلی که شکستی دیگه شاید نتونی بدستش بیاری.....................









علاقه مندی ها (Bookmarks)