مرسی از راهنمایی هاتون. جامع و کامل! مرسی! باید بعضی جاها شما رو از اشتباه در بیارم:
[quote] تهدید به اینکه اگر رابطه قطع شود کاری نمیتواند در مسیر ازدوج انجام دهد [/quote"]
ایشون به من گفت در حال حاضر نمیتونه کاری انجام بده و بعد از تماسمون اس.ام.اس داد که"دیگ تا یک سال دیگه با هم کاری نداریم. تو حتی تمام حرفای خودتم نقض کردی."
راست میگه! من قبلا بهش گفته بودم تا موقعی که شرایطش اوکی بشه فقط با اطلاع مادرامون ادامه میدم و در جوابش گفتم بله حرافم به خاطر این بوده که میخواستم نگهش دارم. در جواب گفت:"منم چون نمی تونستم خواسته تو رو در حال حاضر انجام بدم گفتم 1 سال صبر کن"
اصرارش بر این بود که به خانواده ها بگیم یعنی هم خانواده من و هم اون بدونن که ما برای آشنایی بیشتر در مورد ازدواج میخوایم با هم در ارتباط باشیم اما خواستگاری رسمی صورت نگیره تا زمانی که به یه شناخت نسبی از هم برسیم هم من و اون و هم خانواده ها.اصرار به ادامه غیر رسمی .
میگه که نه خودش نه خونوادش به خودشون اجازه نمیدن در حالیکه بیکاره بیان خواستگاری و زمانی هم میان که منو شناخته باشن و میگه "من هنوز حتی تو رو ندیدم"اگر پسری دختری را واقعاً و مطمئناً برای ازدواج انتخاب قطعی کرده باشد حتی بیکار هم باشد با پررویی می رود خواستگاری .
مشکلی با حد و حدود نداره و به خاطر این میگه نباید کات بشه چونکه باید همدیگه رو بشناسیم تا اون موقه. این آققا اصلا متوجه نیست که خواستگاری اومدن صرفا یه اعلامِ رسمیه از اینکه منو میخواد! اون فک میکنه اگه خواستگاری بیاد به این معنیه که منو از هر لحاظ پسندیده و دیگه فقط منم ککه باید بگم بله یا نه!و بنابراین اگر بعد از خواستگاری بفهمه من به دردش نمیخورم نمیتونه نه بگه!ایشان حدود داشتن در رابطه و کات این رابطه را تا وقت خواستگاری زور می داند
اینو به زبون نیاورده! گفت دوسم داره و میخواد بیاد به محض اینکه شرایطش جور بشه اما 100 درصد قول نمیده.تضمین برای ازدواج نمی دهی الا با رابطه
منم از حرفم کوتاه نیومدم و امروز متاسفانه به دلایلی فرصت صحبت کردن نداریم اما حتما نظر قطعیش رو جویا میشم و بهتون میگم که واکنشش چی بوده چون در اون لحظه که باهاش صحبت میکردم که کات کنیم فقط بغضش گرفت و داشت حرف میزد که یه اتفاقی افتاد و مجبور شدیم خداحافظی کنیم.
بهار66 عزیز! چقد خوشحالم که حداقل شماها نگران من هستید! چونکه الان واقعا احساس تنهایی میکنم و به هیچ کس هم نمیتونم هیچی بگم!
الانم حرفامو بهش زدم و الان فقط منتظر فرصتی ام تا ببینم واکنشش و جوابش چیه تا طبق نظر فرشته مهربون عزیزم نتیجه گیری کنم.
ببینم آیا [quote]با جان و دل می پذیرد ، و ابراز خوشحالی می کند اما در عین حال ممکن است بگوید سخت است ولی می پذیرم و نگرانیش از اینکه ترا از دست بدهد را ابراز می دارد و می خواهد که به او قول بدهی که صبر خواهی کرد .[quote]
و اگر در غیر این صورت بود میگم:اگر اوکی شد که هیچی ولی اگر بازم دلخور بود و نق و نوق کرد به اسمش قسم که دیگه بی خیالش میشم!این رابطه به دلیل وجود احساس بین ما شرعی نیست و من مناسب نمی دانم تا وقت خواستگاری رسمی رابطه ای داشته باشیم و کوتاه هم نمیام . و بیان کن که آیا دختری که برای همسری انتخاب کرده ای را می پسندی با پسری رابطه داشته باشد ؟ اگر گفت خیر ، بگو پس تو همان پسر هستی ، هیچ فرقی نمی کند . تو اگر به این ناپسندی واقعاً معتقد هستی نباید بپسندی من باهات رابطه داشته باشم تا وقت ازدواج . و از طرفی بنا به گفته خودت تضمین برای ازدواج نمی دهی الا با رابطه ، منم تضمینی برای ازدواج حتمی ندارم که یا حادثه ای پیش نیاید یا یکی از ما یا هردوی ما تا 1 سال دیگر عمرش باقی باشد یاخانواده یکی از ماها یا هردو مخالف نباشند ، یا خودت نظرت عوض نشود و ...... و بنا به همین که من اصلاً بطور منطقی تضمین برای ازدواج ندارم ، نمی پسندم که رابطه ای احساسی و عاطفی با کسی پیش از همسر آینده ام داشته باشم ، حتی اگر اون شخص خود تو باشی که بعداً همسرم شوی .









علاقه مندی ها (Bookmarks)