[align=justify] ایوب جان میتونی این چند تا نکته رو استفاده کنی، به من کمک کرد امیدوارم به تو هم کمک کنه.
*انتظار رخ دادن موارد غیرمنتظره و پیش بینی نشده را داشته باشی. درواقع سعی کنی انتظارات و توقعات خودتو واقع بینانه نگه داری، نه فقط در مورد شرایط بلکه درمورد اخلاق و رفتار اطرافیانت.
*از درنظر گرفتن خودت و دنیای اطرافت با معیارهای دست نیافتنی اجتناب کنی. مطمئنا اگر ظرفها نمی شکستن، اگه نوزادا گریه نمیکردن، اگر کامپیوترها خراب نمیشدن،اگر آدما دچار اشتباه نمیشدن صبر و شکیبایی ماهم بیشتر بود.
*اما کاری که میتونی اون لحظه انجام بدی اینه که برای چند دقیقه مطلقا هیچ کاری نکن و آسوده و آروم بشین. هیچ کاری نکن حتی فکرهم نکن. هیچ فکری نکن و هیچ حرفی نزن. چون حرف زدن یعنی از کلمات کمک گرفتن و کلمه چیزیه که فکرما زندگیشو مدیون اونه. پس برای فکرنکردن باید حرف نزنی، کلمه رو از فکرت بگیر و بجاش فقط مشاهده و سکوت کن.
به این حالت میگن فرا آگاهی. ما یه آگاهی مبتنی بر فکر داریم و یه فرا آگاهی. آدم لازم نیست همیشه فکر کنه! فکر ما یه جور رفت و برگشت به انبار حافظه مونه اما فکر میتونه ساکت باشه و درعین حال انسان تو حالت فرا آگاهی قرار داشته باشه. فکر دائم درحال نجوا کردن و درگوشی صحبت کردن با ماست تا با شکار کردن توجه و تمرکزمون از ما انرژی حیاتی بگیره اما فکر نمیتونه به تو راهکار جدید ارائه بده چون دنیای فکر دنیای تکرارها و دونسته های ازقبل معلومه. اما وقتی از فکرت یکم فاصله میگیری و به اطرافت نگاه میکنی بدون اینکه فکرکنی خود واقعیت میشی نه "خود تصوری" که ذهن و فکرت به تو دستور میده تا باشی.
بعد از چند دقیقه روی تنفست متمرکز شو و روی ورود و خروج هوا به داخل ریه هات و تغییری که عمدا در شکمت بوجود میاری تمرکز کن.
راستی از شخصیتت خوشم اومد، موفق باشی[/align]







[/align]

علاقه مندی ها (Bookmarks)