(از طرفی هم چون من به خدا اعتقاد دارم و دیگه سنی هم ازم گذشته فکر میکنم چرا باید اینجوری بشه؟ چرا خدا خواسته که من اصلا با این آشنا بشم و این همه به ایران بیام و این همه هزینه کنم. و این همه دوستش داشته باشم و همدیگرو درک کنیم....)
بذارید یه داستانی رو به خاطر این حرف اخرتون بگم امیدوارم خستتون نکنم.
بعضی وقت ها بزرگتر از ما هم شیطان و خدا را اشتباه میگیرند.موسی با دوستی به دنبال خضر می گشت که در راه غذایشان کنار دریا جا ماند .این نشانه بود تا خضر را بیابد،اما دوست موسی نمی دانست.کار را به حساب شیطان گذاشت .فکر میکرد هر جا چیزی جا به جا شود ،کار اوست .این هم غفلتی است از خدا،خدایی که گاه اتفاقات را نشانه میکند برا من وتو که چیزی را پیدا کنیم .موسی اما میدانست که خدا چگونه نشانه می گذارد و شیطان چگونه دسیسه میکند .دوستش را ارام کرد و راه رفته را بازگشتند تا به سر قرار برسند.هر کسی ممکن است این دو را از هم نشناسد.








علاقه مندی ها (Bookmarks)