RE: برزخ زندگی من
ممنون از همگی ,به خاطر پاسخ ها ولی مشکل اینه که من نمی تونم بی خیال بشم .ترجیح میدم هر چی که هست الان حل بشه تا بعدا برام دردسرساز نشه.
فرشته جان این جواب سوالاتون:
1)در چه رشته ای هستی و چه احساسی نسبت بهش داری؟دانشجوی پزشکی هستم.رشتمو دوست دارم ولی به نوع درس هایی که ارائه میشه علاقه چندانی ندارم.
2)در حال حاضر چه چیزی دوست داری در زندگیت باشه؟آرامش و شادی
3)علاوه بر تحصیل در رشته ای که مشغولی چه فعالیت دیگری را دوست داری آیا به آن مشغولی؟ دوست دارم موسیقی یاد بگیرم و به کار های نجوم هم علاقه دارم ولی به هیچ کدوم مشغول نیستم.
4)چه چیزی الان برایت در زندگی نا خوشاینده و دوست داری نباشه؟این حس ناخوشایند که تمام مشکلاتم رو منشا گرفته از خانواده میدونم و فکر میکنم تقصیر اوناست.
5)با کدامیک از دوستانت احساس بهتری داری و چرا؟3-4 نفر هستن که خیلی باهاشون راحتم چون هم قابل اعتمادن و هم یکسری مشکلات شبیه من دارند.
6)با کدامیک از اعضای خانواده راحت تر می توانی حرف بزنی؟راحت تر بودنم با خانواده دقیقا به 6 ماه پیش برمیگرده .اصلا 6 ماه پیش دوران تحول زندگیم بوده.از اون موقع تا الان با خواهرام راحت حرف میزنم.
7)مایلی در چه زمینه هایی با دیگری حرف بزنی؟در مورد مسائلی که آگاهی لازم رو داشته باشم .مسائل علمی,فرهنگی,هنری,اجتماعی,سی اسی و ...
8)حرف هایی که معمولا در خیالت با دوستان و ... داری چه نوع حرف هایی است؟چرا در واقعیت نمیگویی؟از حرف ها و مکالمه های عادی روزانه تا حرف های خاص.اصولا هر اتفاقی که یا قراه بیفته یا افتاده و تموم شده,من چند بار توی ذهنم با حالات مختلف تکرارش میکنم تا ببینم واکنش بقیه رو بسنجم.این کار رو 2 سال هست که به صورت تا خودآگاه انجام میدم.
اینکه در واقعیت حرف نمیزنم دلیلش اینه که وقتی کسی نیست که باهاش حرف بزنم خود به خود مجبور بودم با خودم حرف بزنم.
9)در خیالت بیشتر با چه کسی گفتگو میکنی ؟با دوستام
گاهي گمان نمي كني ولي مي شود،
گاهي نمي شود، نمي شود كه نمي شود؛
گاهي هزار دوره دعا بي اجابت است،
گاهي نگفته قرعه به نام تو مي شود؛
گاهي گداي گداي گدايي و بخت نيست،
گاهي تمام شهر گداي تو مي شود
علاقه مندی ها (Bookmarks)